برای «آید» ها که صَرفِ فعلِ (آمدن) است، روی الف، مَدّ (کلاه) گذاشته.
روی سرآید در مصراعِ آخرِ غزل هم که به معنایِ به سَر آمدنِ غصّه است، «آ» باکلاه گذاشته.
اما مصراع اول را «سراید» نوشته. «گفتم سَرِ تو دارم، گفتا غمت سراید» حالا بگذریم از این که تنها جایی است که دیدهام «گفتم سَرِ تو دارم» (در آرزویِ تو ام. خیالِ تو را در سر دارم. قصدِ وصالِ تو را دارم)
و بجز این: در غزلِ پیشین: «آید» ها که صرفِ فعلِ آمدن اند، همه «آ» با کلاه دارند.
اما خواجه، بدراید. بر دَرِ اربابِ بی مروّتِ دنیا، چند نشینی که خواجه کیْ بدراید...
«دراییدن»: گفتن، بیهوده گفتن، بانگ کردن، آواز دادن
در متونِ کهن، وقتی اهورا مزدا حرف میزد، میگفت اما وقتی اهریمن حرف میزد، میدرایید!
بر دَرِ اربابِ بی مروّتِ دنیا چند نشینی که خواجه کی بدراید؟ تا کی میخواهی منتظر بمانی که خواجه چه حرفی بزند! تا کی میخواهی بر در دنیا (که اربابِ بی مروّتی است) بنشینی که تا چه زمانی تو را فرا خواهند خواند! این دومی اشاره به پایانِ عمر هم دارد.
دستکم «دراید» و «سراید» به این شکل و به این خط، معنایِ ایهامی در حد تبادر دارد.
سهیل قاسمی
#حافظ نسخه ۸۰۱
@Setiq
Post #4353
1.11K

- 👍 4
- ❤ 3
- 👏 2
- 🙏 1
- 🤨 1