#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 446 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq
ای کودک ِ خوبروی حیران
در وصف ِ شمایلات سخندان
صبر از همه چیز و هر که عالَم
کردیم و صبوری از تو نتوان
دیدی که وفا به سَر نبُردی
ای سختکمان ِ سستپیمان
پایان ِ فراق ناپدیدار
و امّید نمیرسد به پایان
هرگز نشنیدهام که کردهست
سرو آنچه تو میکُنی به جولان
باور که کُنَد که آدمی را
خورشید برآید از گریبان
بیمار ِ فراق بهْ نباشد
تا بو نکند بِه ِ زنخدان
و این گویِ سعادت است و دولت
تا با که در افکنی به میدان
ترسم که بهعاقبت بمانَد
در چشم ِ سکندر آب ِ حیوان
دل بود و به دست ِ دلبر افتاد
جان است و فدایِ رویِ جانان
عاقل نکُنَد شکایت از درد
مادام که هست امید ِ درمان
بی مار به سر نمیرود گنج
بی خار نمیدمد گلستان
گر در نظر ت بسوخت سعدی
مَه را چه غم از هلاک ِ کتّان
پروانه بکُشت خویشتن را!
بر شمع چه لازم است تاوان
0446
@Setiq
Post #3932
891
ای کودک خوبروی حیرانسعدی
- 👍 4
- 🥰 2
- ❤ 1