#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 443 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq
بکُن چندان که خواهی جور بر من
که دستات بر نمیدارم زِ دامن
چنان مرغ ِ دلام را صید کردی
که باز ش دل نمیخواهد نشیمن
اگر دانی که در زنجیر ِ زلفات
گرفتار است، در پایاش میَفکن
به حُسن ِ قامتات سروی در آفاق
نپندارم که باشد غالبالظَن
الا ای باغبان! این سرو بنشان
و گر صاحبدلی آن سرو برکَن
جهان روشن به ماه و آفتاب است
جهان ِ ما به دیدار ِ تو روشن
تو بی زیور مُحَلّا یی و بی رخت
مُزَکّا یی و بی زینت مُزَیَّن
شبی خواهم که مهمان ِ من آیی
به کام ِ دوستان و رغم ِ دشمن
گروهی عام را کاز دل خبر نیست
عجب دارند از آه ِ سینهیِ من
چو آتش در سرای افتاده باشد،
عجب داری که دود آید زِ روزن؟
تو را خود هر که بیند دوست دارد
گناهی نیست بر سعدی مُعَیَّن
0443
@Setiq
Post #3926
949
بکن چندان که خواهی جور بر منسعدی
- 👏 5
- ❤ 4