گاهی یه آدمی برات خاص هست
یا خاص میشه
و اینجاست که تو اوج قدرت و ضعفتو همزمان تجربه میکنی
دوست داشتن زیاد یک نفر
در درون منِ سپهر
هم قشنگه هم ترسناکه
هم قلبم باهاش میخنده
هم تمام سلولهای وجودمو نگران میکنه
راستش من از دوست داشتن زیاد آدما میترسم
همزمان که بهترین حسها رو کنارشون تجربه میکنم
اما ترس از نبودشون، آسیب بهشون
و خیلی چیزای دیگه انقدر نگرانم میکنه
که قشنگی اون حس برام کمرنگ میشه
از طرفی اون حال خوب رو با هیچی نمیتونم عوض کنم
واقعا در ۳۵ سالگی جوابی برای خودم ندارم
که درهای احساسم رو به خاطر اون لحظات قشنگ باز کنم
یا به خاطر ترس از اون چیزایی که گفتم
با فاصله گرفتن به نوعی مثلا از خودم محافظت کنم
این متنو دلی نوشتم
نخواستم برم توی علل روانشناسی و سبکهای دلبستگی اضطرابی و اجتنابی و آشفته یا طرحواره رها شدگی و وابستگی و…، چون به اندازه کافی در این موارد میدونم و دانش و تخصص دارم و مطلب و اپیزود و پادکست خودم در موردشون تولید کردم
ولی خواستم اعتراف کنم که با وجود تمام تئوریها
خودم در عمل نتونستم این موضوع رو حل کنم
و به نتیجه مشخصی برسم
و همچنان پر از شور و شوق و احساسم
و پر از ترس و اضطراب و نگرانی
و قشنگ میفهمم چه جوری آدما تو چنین موقعیتی گیر میکنن و بین زمین و هوا میمونن و حتی اگه ۱۰۰ جلسه تراپی هم برن ممکنه بازم در عمل در این موقعیت گیر کنن و نتونن بین اینکه اجازه بدن قلبشون پر بکشه یا با دوری از صمیمیت از خودشون محافظت کنن تصمیم بگیرن
منم به عنوان اسماً یک روانشناس باهاتون
در همین کشتی هستم و واقعا موقعیت سختیه…❤️💔
Post #3699
18K
- ❤ 622
- 👍 145
- 😭 67
- 😢 27
- 👏 18
- 💯 17
- 🙏 9
- 🔥 5
- 😍 5
- 😘 1
- 😎 1