یه مدت فکر میکردم بعضی اتفاقا نباید برای من میفتاد، بعداً فهمیدم زندگی اصلاً ازم اجازه نمیگیره
و بعضی چیزا فقط میان و یه چیزی یادمون میدن و میرن…
هر بار که دلم میشکست، فکر میکردم یه چیزی رو
از دست دادم، ولی الان که برمیگردم و به گذشتم
نگاه میکنم، میبینم که بیشتر شبیه اینه که یه دوره از زندگیم تموم شده و یه دوره دیگه شروع شده
نمیدونم برای شما هم اینجوریه یا نه، ولی خیلی از اتفاقاتی که یه زمانی حس میکردم برام آخر دنیاست، الان فقط یه خاطرهست و یه تجربه
یه چیزی که دیر فهمیدم این بود که غمگین بودن، ناامید شدن یا حتی اشتباه کردن، نشونه خراب شدن کل زندگی آدم نیست، بلکه بخشی از زندگی کردنه
بعضی آدما از زندگیم رفتن، به بعضی آرزوهام هم نرسیدم، ولی هیچکدوم دنیا و مسیرم رو متوقف نکرد و زندگی همیشه راه خودش رو ادامه داد
گاهی فکر میکنم بیشترِ رنج من از خود اتفاقات نبوده
از این بوده که نمیخواستم قبول کنم اون اتفاق برام افتاده و ناچارم باهاش کنار بیام
یه زمانی برای بردن یا شاید نباختن زندگی میکردم
اما الان بیشتر سعی میکنم زندگی رو تجربه کنم
با همه خوبیها و بدیهاش
عجیبترین بخش ماجرا اینه که خیلی وقتها همون چیزی که ازش فرار میکردم، بعداً تبدیل شد به چیزی که بیشتر از همه منو بزرگ کرد!
من یاد گرفتم بعضی زخمها خوب نمیشن، فقط یاد میگیری باهاشون زندگی کنی و یه روز میبینی که دیگه مثل قبل درد نمیکنن
هرچی جلوتر رفتم، کمتر دنبال این بودم که همهچیز طبق میلم پیش بره و بیشتر دنبال این بودم که با هرچی پیش میاد، کنار بیام
و امروز من لزوماً آدم خوشحالتری نیستم اما حس میکنم آرامش بیشتری رو نسبت به قبل دارم تجربه میکنم چون پذیرفتم که خیلی چیزا دست من نیست
و همین زندگی کردن رو برام راحت تر کرده🌱
سپهر خدابنده
Post #3704
12.1K
- ❤ 381
- 👍 110
- 👏 54
- 😭 26
- 🥰 12
- 💯 10
- 👎 4
- 👌 3
- 🔥 2
- 😍 2
- 😘 2