حال و هوای درمانگران این روزهای میهنمان!
✍ درمانگر بودن در روزهایی که خودت هم به درمان نیاز داری...
گاهی فکر میکنم یکی از نادیدهترین رنجهای درمانگری، همین است:
اینکه مردم خیال میکنند چون تو درمانگری،
پس لابد خودت بلدی با همهچیز کنار بیایی.
اما درمانگر هم انسان است.
👌او هم ممکن است از شنیدن یک خبر، دلش فرو بریزد.
👌او هم ممکن است برای خانوادهاش نگران باشد.
👌او هم ممکن است شب، با هزار فکر به خواب برود و صبح،
پشت میز بنشیند و به دیگری بگوید:
«بگو... من گوش میدهم.»
و این شاید یکی از عجیبترین تناقضهای حرفهی ما باشد؛
اینکه گاهی درست در روزهایی که خودمان بیش از همیشه به یک آغوش، یک همدلی و یک جای امن احتیاج داریم،
باید برای دیگری جای امن باشیم.
اما شاید معنای درمانگر بودن این نباشد که خودت هیچ زخمی نداشته باشی.
اتفاقاً شاید درمانگر خوب کسی است که زخمهای خودش را میشناسد،
از شکنندگی خودش خبر دارد،
میداند ترس چیست،
میداند سوگ چه میکند،
و میداند انسان بودن یعنی گاهی توانت تمام شود.
تفاوت در این نیست که درمانگر درد نمیکشد؛
تفاوت در این است که درد خودش را بهانهای برای نادیده گرفتن درد دیگری نمیکند.
این روزها، وقتی مراجع روبهروی درمانگر مینشیند و از اضطراب، ناامنی، آینده، خانواده، فرزند و زندگیاش حرف میزند،
درمانگر نمیتواند جهان را برای او درست کند.
نمیتواند برق را وصل کند.
نمیتواند اینترنت را پایدار کند.
نمیتواند همهی خبرهای بد را از زندگیاش حذف کند.
نمیتواند قول بدهد فردا حتماً بهتر خواهد بود.
نمیتواند کاری کند که در این فشار و تورم کمرش خم نشود و خجالت بچهها را نکشد.
اما میتواند کاری به ظاهر کوچک و در واقع بسیار بزرگ انجام دهد:
میتواند اجازه دهد مراجع، دستکم برای مدتی، رنجش را در تنهایی حمل نکند.
و گاهی همین، تمام کاری است که یک انسان میتواند برای انسان دیگری انجام دهد.
ما همیشه نمیتوانیم درد را از زندگی آدمها برداریم؛
اما میتوانیم کاری کنیم که درد،
بیصدا و بیهمراه نباشد.
شاید در روزهای عادی، این موضوع را کمتر بفهمیم.
اما در این روزهای سخت، ارزش یک حضور انسانی بیشتر از همیشه آشکار میشود.
برای همین اگر درمانگری هستی که این روزها، با همهی نگرانیهای شخصیات، هنوز به مراجعانت گوش میدهی،
بدان کاری که میکنی فقط «انجام وظیفه» نیست.
تو داری بخشی از ظرفیت روانی این جامعه را زنده نگه میداری.
اما یک خواهش هم از تو دارم:
نجاتدهنده نباش (ناجی نباش). انسان باش.
لازم نیست همه را سرپا نگه داری.
لازم نیست پاسخ همهی پرسشها را بدانی.
لازم نیست همیشه آرامترین آدم اتاق باشی.
گاهی کافی است
حاضر باشی،
صادق باشی،
گوش بدهی،
و اگر لازم شد، بگویی:
«من هم انسانم؛
اما همینجا، کنار تو هستم.»
شاید درمان، در عمیقترین معنای خودش،
همین «کنار هم ماندن» باشد؛
در جهانی که این روزها،
آدمها بیش از همیشه به کسی نیاز دارند که
از کنارشان نرود.
🤍 به احترام همهی درمانگران میهنمان؛
که خودشان هم از همین روزها عبور میکنند
و با این حال،
برای عبور دیگری چراغی روشن نگه میدارند.
خسته نباشید...
و لطفاً یادتان نرود:
گاهی کسی که چراغ دست دیگری را گرفته،
خودش هم به نور نیاز دارد.
🆔
@Sayehsokhan