"جوینی" راجع به لیچارگویی "رشید وطواط" در ماجرای "اتسز" و"سنجر" وپاسخ رشید به "انوری" نقل کرده که سلطان دستور داد رشید وطواط را به هفت پاره کنند و رشید که مخفی شده بود به "منتجب الدین جوینی" متوسل شد و او زیرکانه گفت:
"وطواط مرغکی ضعیف باشد. طاقت آن نداشته که او را به هفت پاره کنند. اگر فرمان شود، او را به دو پاره کنند. سلطان بخندید و جان وطواط ببخشید" با این حال هجو "خاقانی" از رشید که تعریض هایی به قیافه رشیدالدّین و قد کوتاهش دارد نه او را هفت پاره که به باور من صد پاره کرده است:
این گربه چشمک این سگک غوری غرک
سگسارک مخنثک و زشت کافرک
با من پلنگ سارک و روباه طبعک است
این خوک گردنک سگک دمنه گوهرک
بوده سگ رمنده و اکنون به بخت من
شیرک شده است و گرگک و از هر دو بدترک
خنبک زند چو بوزنه، تنبک زند چو خرس
این بوزنینه ریشک پهنانه منظرک...
و از این کافهای تحقیر که در ادب فارسی نظیر ندارد کافها در کاف رانش رانده که مسلمان نشنود کافر نبیند! این حکایت را آوردم تا از دولتمرد قد کوتاه دیگری در تاریخ ایران بگویم که از قضا او هم مثل رشید وطواط فردی محیل بود و به قول خلق الله نصفش زیر زمین!"غلام عباس آرام یزدی" دوستِ لحمی کلحمی بسیاری از نخست وزیران دوران پهلوی بود و از همین رو توانست از قره نوکری برای انگلیسیها و "کلنل ساکس" در هند در بسیاری دولتها وزیرخارجه باشد. کسی که پدرش را به خاطر بهایی بودن در نیریز کشتهاند و خودش را هم به تحقیر "عباس ننه" میگفتهاند و قد و بالای رعنایی هم نداشته چهسان پلههای ترقی را این چنین سریع طی کرده بود؟ عباس آرام میدانست چه وقت باید چه کار کند! زنی انگلیسی داشت که همه جا سوئیسی معرفیش میکرد، امّا وقتی که "دکتر مصدق" به او بابت نوکری جوانیش و زن افتد و دانیش ظنین شد سنگ به خانه جهود افتاد و آرام کلمح البصر او هو اقرب زن را سه طلاقه کرد و خود را مجرد جا زد. مهم ترین فضل و فضیلتش انگلیسی دانیش بود که به مدد معاشرت با انگلیسیها در هند و قدم زدن با عیال حاصل شده بود. شاه در جایی گفته بود:
"ما نفهميديم انگليسي علاء بهتر است يا آرام!"
با این حال آرام شخصی بود که تحصیلات درست نداشت و به ویژه در زبان فارسی مانند اغلب اعضای وزارت خارجه حسابی کمیتش لنگ میزد هرچند خودش گمان میکرد فارسی را خوب میفهمد!
من آن کسم که به من تا به حشر فخر کند
هر آنکه بر سر یک حرف من نویسد قال!
حکایتی خوشمزه هست که آرام حین خواندن سفرنامه ناصرخسرو نفهمیده بود مقصود شاعر قبادیان از "شوخ از خود باز کنیم"چه بوده است! شاید از همین رو بود که عراقیها به او گفته بودند این چه زبان فارسی است که برای نکشیدن سیگار باید بگویید:
"استعمال دخانیات ممنوع است"
و در جمله فقط است فارسی باشد!!؟آرام نتوانسته بود جواب بدهد در قرآن و زبان عربی هم دهها واژه دخیل فارسی از قبیل سراج و سراویل و..هست و اتفاقا عربها معنای این جمله را که ایرانیزه شده نمیفهمند و می گویند: "ممنوع التدخین"!
دیگر از نفهمیدن معنای عذوبت و خلط آن با عزوبت در نامه سفیر ایران در زمان "برژنف" چیزی بهتر است نگوییم که بیش از این تن و بدن وزیر خارجه را نلرزانیم و آینهاش را در نیاوریم! هرچه نباشد غلام عباس آرام علاقه مند به ادبیات بود و از نامهای که به "وحید دستگردی" مدیر ارمغان درباره رشک پربها اثر "مشفق کاظمی" نوشته بر میآید علی الاقل ذوق ادبی داشته است. از همه این ها بالاتر فراست سیاسی خوبی داشته که توانسته بعد از انقلاب با این همه سوابق آنچنانی جانش را حفظ کند و در صف اعدامیها به سینه دیوار نچسبد! کاری که خیلی ادیبها نتوانستند بکنند.
من این نگویمت ای روزگارِ سِفله پرست
که تو به اهلِ هنر سروری و شاهی ده
تویی و کهنه کلوخی فتاده بر سرِ راه
ز هرکه خواه سِتان و به هر که خواهی ده
محمّدامین احمدپور
@savadvabayaz | سواد و بیاض
Post #476
341
- 👍 6
- 👏 4
- ❤ 2