من از فصل پاییز دارم تنفّر
ازین فصل سرما و دارو و دکتر
نه او را کَرَم همچو فصل زمستان
که باران و برفی ببینی در آن پُر
نه زیبایی فصل عید و بهاران
که باران فیضش صدف را دهد دُر
نه شمشیر مردانه صیف دارد
که سلطان خورشید حکمش شود مُر
از اخلاق در ذات او نیست هرگز
بجز نفرت و کینه عجب و تکبّر
درونش خبیث است و بیرون بیابد
چنین خبث طینت به هر جا تبلور
چو بادش وزد از مهّب و وزشگاه
شود خشک خون در تن چار عنصر
کند پیکر سبز رنگ درختان
به سوز نفس او دچار تغیّر
همه میوه بی طعم و یا تلخ مزه
که گویی نهی در دهانت نشادُر
نبینی به روی طبیعت در این فصل
بجز زردی و غم ز اشک تحسّر
نه شادی ز دیدار مهر و پس آبان
نه از رفتن آب آذر تاثّر
به زندان پاییز دانی چه سانم؟
چو گاندلف محبوس در قصر مُردُر
به من تازد این فصل ظالم چگونه؟
چنان لشکر کوفه بر حضرت حُر
که پاییز آن جغد شوم است کز غم
تفّال بدل می کند به تطیّر
زُکامت دهد تحفه و آنفلونزا
بلاها و امراض بیش از تصوّر
اگر دوست داری تو این فصل را پس
شود بین ما زود بی شک تکدّر
خزانیه گفتم که رسمی است دیرین
چنین شعر گفتن برای تظاهر
مگو: از چه رو بر قوافیّ مشکل
تو کردی به نظم قصیده تجاسُر
تو را قافیه نیست دیگر در این جا
شناسی اگر بیش از این ها پس اُحضُر!
نگیرد کس این عیب بر من یقینا
اگر باشد او اهل علم و تفکّر
چنین شاعر فحل حاجت ندارد
به خاطرنشان کردن این تذکّر
تواند که گوید امین زین رَوی ها
دو صد بیت دیگر ز روی تنمُّر
من عنقای قاف بلندای شعرم
نسازم ز گنجشک طعمه چو سنقُر
اگر در مثل تامکت شد رقیبم
شکار است در آسمان پیش رپتور
سپارند در یاد اشعار من را
که داروست شعرم روان را چو کندُر
اگر چه همه کس چو خوانند این را
ندارند چیزی بغیر از تحیّر
به چسب سخن چون توان وصل کردن
معانی و الفاظ را از تبحّر
ولی دور بادا ز من تا که گویم
چنین شعر تر را برای تفاخر
که دارم ز قرآن به یاد آیتی خوش
ز ما قدّمت خوان حدیث لِتنظُر
۱۴آبان ۱۴۰۴ در هنگام سرماخوردگی پاییزی!
محمّدامین احمدپور
@savadvabayaz | سوادو بیاض
Post #456
1.9K
Telegram سواد و بیاض
- 👍 21
- 😁 4
- 👎 2
- 🔥 1
- 🤔 1