ای به خوابم آمده، راهم زده
تیرِ غم بر دامنِ آهم زده
آمده از خواب و رویا در برم
سوخته از داغِ غم بال و پرم
گر بمیرم هم غمِ عشقت ز جان،
نگسلم ای ماهروی مهربان...
میزنم زانو به پیشِ پای تو
چشم دارم در رخِ زیبای تو
چشم در چشمِ تو میدوزم به راز
شعلهای در دیده داری جانگداز
آه از بالا نگاهم میکنی
خندهها بر اشک و آهم میکنی
بر ضریحِ زانوانت بوسهها
میفشانم شاهبانو از وفا
پای در نِه در کفِ دستم به ناز
در نگاهِ من ببین عمقِ نیاز
با سرشکم شویم از پایت غبار
مینهم بر پات چشمِ اشکبار...
شاعر شوریدهی چشمان تو
🥀🍂
Post #60
25