TGViewer
گم گم @sashyans · 2 subscribers
Post #47 16
پادشاه معنی و شاه سخن

پیشکش استاد بزرگوارم، دکتر چنگیز مولایی که حرف‌به‌حرف زبان پاک اوستایی را به این کم‌ترین شاگردِ خویش آموخت.



مثنوی چندی‌ست در کوره بماند
پخته شد، آتش به جانِ شب نشاند

مثنوی گوید که در تاب آمدم
در شبِ تیره چو مهتاب آمدم

گویدم مندیش و بی‌اندیشه گوی
بس کن این سنگی، دمی از شیشه گوی

چنگ در چنگِ جنون چندی بزن
زخمه‌ای بر سازِ خون چندی بزن

لاف از این عقلِ پریشان چون زنیم؟
وقتِ آن آمد رگِ مجنون زنیم

یک رگِ من نیست هشیار ای عجب
هر رگِ من می‌زند سازِ طرب...

مثنوی جان! باز می‌گیرانمت
در هوای شمس می‌میرانمت

مرگِ پیش از مرگ، جانِ آرزوست
این نه آن مرگ است، این اسرارِ هوست

مرگِ مرگ است این و جانِ زندگی‌ست
با چنین مرگی مرا ارزندگی‌ست...

شمس جان! این مثنوی‌ها زانِ توست
پیش آرم کاین گران، ارزانِ توست

می‌گشایم بر تو رازی این زمان
رازِ من از چشمِ خونبارم بخوان

چون سیاوش باید از آتش روم
سوزم آتش را و خود آتش شوم

گر مرا سودابه دام افکنده است
کی دلم خواهد ز فرّ تو گسست!

نیستم هم‌سفره‌ی دیو و ددان
کی گذارم دست در دستِ بدان!

بعدِ من از خونِ من روید گیاه
سر برآرد تا سرِ ابرِ سیاه

صدهزاران گل دهد خورشیدوار
چرخ را گلشن کند چون نوبهار

هم بشوید ظلمت از روی زمین
هم فروزد جانِ چرخِ هفتمین...

می‌رباید گاه اهریمن ز من
این کلامِ پاک را با مکر و فن

لیک چون این نغمه از چنگِ خداست
هم فرود آورد جانِ پاک، راست

نیک بنگر صورتِ گفتارِ من
تا ببینی سیرتِ کردارِ من

هم بدانجا رهسپاریم ای عزیز
که بباید رفت و برد این بار نیز...

پادشاهِ کشورِ گفت و سخن!
صد زبان دانیّ و صد گفتِ کهن

با تو چون گویم سخن، لرزم به خویش
می‌شوم در پیشِ تو جانا پریش

هم تو دانی ساز و آواز مرا
هم تو خوانی ساز و ناسازِ مرا

با تو می‌گویم سخن‌های کهن
ای تو شاهِ معنی و شاهِ سخن...

هم جرس فریاد می‌دارد مرا
هم نفس بر باد می‌آرد مرا

این نفس من بی‌نفس خواهم شدن
چون نفس اندر قفس خواهم شدن

تو مهل بادی برد این برگ را
می‌شناسم جَست و خیزِ مرگ را

روبه‌رو با من سخن گو ای رفیق
نیست یک تن چون توام یارِ شفیق

کس مرا نشناخت آنسان که منم
من نه آنم که در این پیراهنم...

پیرهن گفتم ز یوسف یاد دار
بی‌گنه می‌رفت او تا پای دار

بنگر این دیوانِ مردم‌دُم به راز
چون دلم آرند در گرم و گداز

آبروی جانِ پاکان می‌برند
یوسفی را چند درهم می‌خرند؟

تهمتی بر جانِ پاکان بسته‌ شد
حرمتِ عرشِ خدا بشکسته‌ شد

از تظلم خون بگریم گر رواست
کاغذین‌جامه بپوشم گر سزاست

کاغذین‌جامه به خونابِ جگر
شویم و سوزم دگر چشمِ هنر؛

"دشمن طاوس آمد پرّ او
"ای بسا شه را که کشته فرّ او*

فرخ سائس
آذرماه ۱۴۰۲


*مولانا
More from @sashyans
  1. Apr 16, 2024Channel name was changed to «گم»
  2. Dec 17, 2023شورِ عشقِ روی آن زیبانگار می‌برد از دل عنانِ اختیار گریه‌ی بی‌اختیارم می‌برد عشقِ آن دلبر…
  3. Dec 17, 2023سوی اقیانوس شد دریای راز سنگِ سبزی جُست و آمد سرفراز بوسه زد بر سنگ و بنمودش مرا ای خوشا آ…
  4. Dec 16, 2023هجرِ تو بال و پرم را سوخته‌ست آتشت خاکسترم را سوخته‌ست هر چه شادی از دلِ زارم گریخت رشتهٔ…
  5. Dec 16, 2023ای به خوابم آمده، راهم زده تیرِ غم بر دامنِ آهم زده آمده از خواب و رویا در برم سوخته از دا…
  6. Dec 16, 2023از تو باید رفت و باید درگذشت باید از دریا گذشت و کوه و دشت باورم شد آنکه خوابی بوده‌ای نام…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →