گاهی وقتی کسی که دوستش داریم ناراحته، ما هم حالمان خوب نیست.
نه فقط چون ناراحتی او را میبینیم؛
گاهی انگار حال خوب خودمان را هم به حال خوب او گره زدهایم.
آنقدر دوستش داریم که طاقت نداریم ناراحت باشد.
میخواهیم زودتر حالش خوب شود، مشکلش را حل کنیم، چیزی بگوییم که آرامش کند...
و گاهی اگر نتوانیم، خودمان را مقصر میدانیم.
اما شاید دوست داشتن همیشه به معنی درست کردن حالِ دیگری نباشد.
گاهی فقط یعنی کنارش بمانیم و بگوییم:
«میدونم سخته... من اینجام.»
نه لازم است احساسش را از بین ببریم،
نه لازم است خودمان در آن غرق شویم.
شاید یکی از شکلهای عمیق دوست داشتن، همین باشد؛
کنار کسی بودن، بدون اینکه خودمان را هم گم کنیم.
مطالعه مقاله در سایت سرو روان🌲