این موضوعی هست که به نظرم کمتر دربارهاش حرف میزنیم.
هرچی جایگاه یک مدیر بالاتر میره، آدمهای بیشتری برای تصمیم گرفتن، حل مسئله و گرفتن جواب سراغش میان؛ اما همزمان، تعداد آدمهایی که مدیر میتونه بدون ملاحظه و نگرانی باهاشون درباره تصمیمهای خودش حرف بزنه، کمتر میشه.
و این فقط یک حس شخصی نیست.
تحقیقات جدید درباره تنهایی مدیران ارشد نشون میده این تنهایی لزوماً به معنی نداشتن آدم دوروبر مدیر نیست. مسئله بیشتر اینه که بار تصمیمگیری و مسئولیت نهایی، همیشه قابل تقسیم با دیگران نیست. مخصوصاً وقتی پای بحران و تصمیمهای مهم وسطه.
از طرف دیگه، پژوهشهای حوزه تصمیمگیری مدتهاست نشون میده گرفتن نظر و بازخورد از دیگران میتونه بخشی از فرآیند تصمیمگیری باشه؛ البته به شرطی که مدیر همچنان مسئولیت تصمیم نهایی رو خودش نگه داره.
پس شاید مسئله این نباشه که یک مدیر همه جوابها رو داشته باشه. اتفاقاً مدیر خوب باید بتونه جایی داشته باشه که بگه: نمیدونم.
شاید دارم اشتباه میکنم.
این تصمیم رو از چه زاویهای ندیدم؟
بدون اینکه لازم باشه نقش مدیر بودنش رو بازی کنه.
به نظرم یکی از تفاوتهای مدیر باتجربه با مدیری که فقط سالها در یک جایگاه بوده، همینجاست:
مدیر باتجربه میدونه که برای بهتر تصمیم گرفتن، همیشه به جواب بیشتر نیاز نداره؛ گاهی به یک نگاه متفاوت نیاز داره.
@samarbcoach
Post #1647
244

- ❤ 2