زرینکوب و سبک هندی
#محمدعلی_شیوا
زندهیاد دکتر عبدالحسین زرینکوب از معدود ادیبان معاصر بود که در داوری دربارهٔ سبک هندی، خود را از تلقی رایج «انحطاط شعر فارسی در عصر صفوی» کنار کشید. در نگاه او، برای فهم این تحول باید نخست توجه داشت که در این دوره جایگاه اجتماعی شعر تغییر کرده بود: شعر از دربار و «رواق مدرسه» فاصله گرفت و به بازار، قهوهخانه و زندگی مردم نزدیک شد. در نتیجه زبان و تخیل شعر نیز تغییر کرد، اصطلاحات مدرسهای و فضلفروشیهای مألوف کمتر شد و زبان محاوره، تجربههای روزمره، حکمت عامیانه، ارسالالمثل، مضمونسازی و تصویرهای تازه جای بیشتری یافت.
از نظر زرینکوب، این تحول را نمیتوان صرفاً «سقوط» شعر دانست. تعبیر او شاید خلاصهٔ نگاهش به تمام این دوره باشد:
«انتقال شعر و شاعری از حوزهٔ نفوذ اهل مدرسه به حوزهٔ نفوذ اهل بازار [...] از لحاظ ابداع و آفرینش ادبی به هیچ وجه متضمن انحطاط و رکود هم نگردید.»
و بلافاصله میافزاید که این سبک تازه، با همهٔ فاصلهای که از سنت قدما گرفته بود، غالباً نشاندهندهٔ «نوعی تحرک در جهت واقعگرایی و تجدید عهد با زندگی واقعی» بود.
البته این به معنای تأیید بیقیدوشرط سبک هندی نیست. زرینکوب نقاط آسیب آن را هم میبیند: افراط در خیالبندی و مضمونآفرینی، جستوجوی تصویرهای بیسابقه، تشبیهات و استعارات دور از ذهن و ورود تعبیرات محاورهای، گاه شعر را به سوی ابهام و غرابت میبرد. همین افراطها بعدها در برخی پیروان این شیوه، از سرچشمههای ضعف آن شد.
اما در میان شاعران این طرز، صائب جایگاهی دیگر دارد. زرینکوب او را نقطهٔ تعادل امکانات سبک هندی میبیند: شاعری که مضمون تازه میسازد، اما در بهترین شعرهایش تازگی مضمون با «عرفان متعادل» و «حکمت تجربی» همراه میشود. از همین رو غزل صائب را فقط غزل نمیداند، در آن عرفان و حکمت نیز میبیند و برخی ابیاتش را «شاهکار ذوق و اندیشه» میخواند. به تعبیر او، لطایف سبک هندی در شعر هیچ شاعر این عصر به اندازهٔ صائب مجال ظهور نیافته و در هیچکس نیز تا این اندازه متعادل نشده است.
راز این مضمونآفرینی را زرینکوب در نوع نگاه صائب به جهان میجوید. برای صائب، موضوع شعر تمام نشده است. جهان هنوز پر از چیزهای کوچک و ناشناختهای است که میتوان شعر نهفته در آنها را کشف کرد. درخت کهن، غنچهٔ پژمرده، آتش، تاک، گهواره، گربه، خاکستر و حتی اشک کباب میتوانند ناگهان به یک اندیشهٔ اخلاقی یا تجربهٔ انسانی تبدیل شوند. صائب کافی است «با چشم شاعر» به جهان نگاه کند تا در هر چیز فکر و معنی تازهای بیابد. به همین دلیل:
شعر صائب در تلقی زرینکوب، شعر مدرسه نیست بلکه شعر زندگی است.
خود صائب در برابر ایرادی مدرسهای گفته بود: «شعر مرا به مدرسه که برد؟» احساس عامه، حکمت عامه و زبان عامه در شعر او مجال بیان یافته و همین به شعرش تازگی و طراوت بخشیده است. البته جستوجوی بیوقفهٔ مضمون تازه گاه شعر او را پیچیده، نامأنوس و حتی ناهموار میکند. زرینکوب این ضعف ظاهری را نیز پنهان نمیکند.
و در انتهای این مسیر به بیدل میرسیم. شاعری که زرینکوب او را «نادرهمردی غریبگونه با بینشی کاملاً تازه و با گویشی تقریباً بیهمانند» میخواند. ابهام و دشواری بیدل را کاملاً میبیند و حتی مینویسد بعضی ابیاتش «بیش از حد مبهم و پیچیده» و گاه ملالآور است، اما در همان شعرها طراوتی غیرعادی نیز مییابد، شبیه «گلهای وحشی و گیاهان معطر و ناشناختهٔ کوههای هیمالیا».
برای زرینکوب، اوج بیدل در غزل است، جایی که «قدرت فکر و بیان» او بیش از همه آشکار میشود و سبک هندی به اوج ابهام خود میرسد. با این همه، این ابهام صرفاً بازی با کلمات نیست: بیدل «صنعت و مکاشفه» را بهطرزی استادانه در هم میآمیزد. عشق، عرفان، اندیشه و تصویر چنان در هم تنیدهاند که حتی پشت «تصویرهای رنگین و ضخیم تخیل» نیز میتوان تپش یک احساس واقعی را شنید.
شاید زیباترین جمعبندی زرینکوب از تجربهٔ خواندن بیدل در پایان همان مقاله آمده باشد:
زرینکوب خواندن دیوان بیدل را به راهپیمایی طولانی در روزی ابری و در جادههایی بیانتها تشبیه میکند: راه گاه ملالآور است، اما «کشف افقهای تازه» و مواجهه با «زیباییهای بیسابقه» این ملال را جبران میکند.
از مجموع این داوریها شاید بتوان گفت برای او این سبک حاصل تغییر نسبت شعر با زندگی بود: خروج از مدرسه، نزدیکشدن به زبان و تجربهٔ مردم، کشف جزئیات، جستوجوی معنی بیگانه و تصویر تازه؛ امکانی که در صائب به تعادل رسید و در بیدل تا مرزهای دوردست خیال، اندیشه و ابهام پیش رفت.
ـــــــــــــــــــــــ
برگرفته از:
عبدالحسین زرینکوب، زائر هند؛ نقد و شناخت صائب، بیدل و دیگر نازکخیالان سبک هندی، به کوشش و پژوهش دکتر محمدعلی شیوا، انتشارات پرنیان خیال، ۱۳۹۸.
@zhazh_o_vazh
📚 لینک دانلود رایگان کتاب «زائر هند»
Post #444
105
Forwarded from ژاژ و واژ
Telegram ژاژ و واژ