انسداد افق آینده در ایران
۵ از ۵
حکمرانی آیندهنگر باید سه کارکرد مکمل داشته باشد:
کارکرد نخست: تولید شناخت مشترک از وضعیت و آینده : جامعه و نهادهای حکمرانی باید بتوانند درباره وضعیت موجود، روندهای اصلی، محدودیتها و فرصتهای کشور به سطحی از شناخت مشترک دست یابند. این امر مستلزم عبور از روایتهای یکسویه، پذیرش واقعیتهای نامطلوب و فراهم کردن امکان گفتوگوی کارشناسی و اجتماعی است.
کارکرد دوم: ایجاد توافق بر سر حداقلهای آینده مشترک : قرار نیست همه گروههای اجتماعی و سیاسی درباره همه ابعاد آینده مطلوب توافق داشته باشند. اما امکان شکلگیری یک افق ملی مستلزم توافق بر سر حداقلهایی است که بتوانند مبنای همکاری و استمرار سیاستهای عمومی قرار گیرند؛ از جمله حفظ تمامیت و استقلال کشور، بهبود کیفیت زندگی، عدالت و فرصتهای برابر، امنیت و ثبات، توسعه علمی و اقتصادی و حفظ کرامت انسانی.
کارکرد سوم: تبدیل افق مشترک به تعهدات معتبر و نتایج قابل مشاهده : هیچ افق آیندهای صرفاً با اقناع نظری یا تبلیغ رسانهای باورپذیر نمیشود. اعتبار آن به میزان تحقق تعهدات، استمرار سیاستها، امکان ارزیابی عملکرد و مشاهده نتایج در زندگی واقعی مردم وابسته است.
بنابراین، بازسازی آینده باید همزمان در سطح ذهنیت اجتماعی، ساختار نهادی و تجربه زیسته مردم صورت گیرد.
۹. تقدم بازسازی امکان آینده بر تدوین سند آینده
یکی از نتایج مهم این بحث آن است که در شرایط انسداد افق آینده، تدوین سند جدید چشمانداز یا برنامه بلندمدت، لزوماً نقطه عزیمت مناسبی برای خروج از بحران نیست.
ممکن است یک سند از نظر علمی، روششناختی و کارشناسی کاملاً دقیق باشد، اما اگر جامعه آن را باور نکند، نهادهای اجرایی به آن متعهد نباشند و سازوکارهای تحقق آن فراهم نشده باشد، به سندی کماثر تبدیل خواهد شد.
باید میان "تدوین آینده" و "بازسازی امکان آینده" تمایز قائل شد. تدوین آینده ناظر بر طراحی تصویر مطلوب و مسیر دستیابی به آن است؛ اما بازسازی امکان آینده به ایجاد شرایط شناختی، اجتماعی و نهادی لازم برای باورپذیر و تحققپذیر شدن آن اشاره دارد. این تمایز به معنای تعلیق برنامهریزی تا زمان حل کامل بحرانهای موجود نیست. برعکس، خروج از انسداد آینده مستلزم مجموعهای از اقدامات همزمان در افقهای زمانی متفاوت است:
در افق کوتاهمدت، باید شواهد ملموس و قابل مشاهدهای از امکان تغییر و حل مسائل ایجاد شود تا فاصله میان وعده و تجربه زیسته کاهش یابد.
در افق میانمدت، باید سازوکارهای اعتمادسازی، گفتوگوی اجتماعی و توافق بر سر اولویتهای مشترک تقویت شود.
در افق بلندمدت، باید ظرفیتهای نهادی و اجتماعی برای آیندهپژوهی، سیاستگذاری پایدار و تحقق اهداف ملی بازسازی شود.
در این رویکرد، دستاوردهای کوتاهمدت صرفاً نتایج اجرایی نیستند؛ بلکه کارکردی اجتماعی و نمادین دارند. آنها میتوانند شواهدی برای بازگشت امکان تغییر فراهم کنند و زمینه باورپذیری برنامههای میانمدت و بلندمدت را افزایش دهند.
۱۰. جمعبندی: آینده بهمثابه مسئلهای در حکمرانی و جامعهشناسی سیاسی
خلاصه و عصاره مطلب فوق، ضرورت تغییر زاویه نگاه به مسئله آینده در ایران است.
مسئله بنیادین ایران را میتوان نه صرفاً فقدان چشمانداز توسعه، بلکه بحران در قابلیت ملی آیندهسازی دانست؛ بحرانی که در آن، جامعه و نظام حکمرانی بهتدریج توانایی لازم برای تبدیل امکانات موجود به یک آینده مشترک، باورپذیر و دستیافتنی را از دست میدهند.
از این منظر، بازسازی افق آینده باید به یکی از اولویتهای بنیادین حکمرانی تبدیل شود؛ نه به معنای افزودن یک سند یا سیاست جدید به مجموعه اسناد و سیاستهای موجود، بلکه به معنای بازسازی رابطه میان امید اجتماعی، اعتماد نهادی، توافق ملی و امکان تحقق تغییر.
در نهایت، شاید مهمترین پرسش راهبردی پیش روی ایران این نباشد که "چه آیندهای برای کشور طراحی کنیم؟" بلکه این است که چگونه میتوانیم دوباره به جامعه و نظام حکمرانی توانایی تصور یک آینده متفاوت، باور به امکان تحقق آن و ظرفیت مشارکت در ساختن آن را بازگردانیم؟
این پرسش، نقطه عزیمت بازاندیشی در حکمرانی آیندهنگر و بازسازی امر ملی در ایران است.
#حکمرانی_شایسته
#پسا_جنگ
#آینده
#انسداد_آینده
#خط_سبز
@sabzkhat
Post #2303
31
- ❤ 2