انسداد افق آینده در ایران
۴ از ۵
۶. گسست میان آینده رسمی، آینده اجتماعی و آینده زیسته
برای فهم دقیقتر شکاف میان جامعه و نهادهای متولی آینده، میتوان سه سطح متمایز از آینده را از یکدیگر تفکیک کرد:
آینده رسمی: آیندهای است که در اسناد بالادستی، سیاستهای کلی، برنامههای توسعه و بیانیهها و برنامههای رسمی نظام حکمرانی ترسیم میشود. این آینده معمولاً واجد اهداف کلان، شاخصهای توسعه و جهتگیریهای مطلوب است.
آینده اجتماعی: آیندهای است که گروههای مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بر اساس ارزشها، مطالبات، تجربهها و انتظارات خود تصور میکنند. این آینده لزوماً با روایت رسمی یکسان نیست و ممکن است واجد تصاویر متنوع و حتی متعارض باشد.
آینده زیسته: آیندهای است که افراد در زندگی روزمره خود انتظار دارند تجربه کنند؛ آیندهای که در نگرانیها و امیدهای آنان درباره معیشت، امنیت، اشتغال، آموزش، مسکن، خانواده و کیفیت زندگی انعکاس پیدا میکند.
این سه سطح باید با یکدیگر ارتباط داشته باشند. آینده رسمی زمانی میتواند به نیروی محرک اجتماعی تبدیل شود که با انتظارات و مطالبات واقعی جامعه ارتباط برقرار کند و در عین حال، بتواند به بهبود قابل مشاهده زندگی مردم منجر شود.
اگر آینده رسمی از آینده اجتماعی فاصله بگیرد، اسناد و سیاستها با مسئله پذیرش اجتماعی مواجه میشوند.
اگر آینده اجتماعی با آینده زیسته مردم ارتباط نداشته باشد، توافقهای کلان نیز ممکن است در سطح نخبگانی باقی بمانند.
و اگر آینده زیسته مردم با وعدهها و تصاویر رسمی ناسازگار باشد، اعتبار نظام حکمرانی در تولید و تحقق آینده کاهش پیدا میکند.
بنابراین، یکی از مهمترین مسائل راهبردی ایران، بازسازی پیوند میان این سه سطح است. این پیوند را نمیتوان صرفاً با اطلاعرسانی درباره اسناد یا تکرار اهداف رسمی ایجاد کرد؛ بلکه به مشارکت واقعی اجتماعی در تعریف آینده، اصلاح سازوکارهای تصمیمگیری و ایجاد شواهد عینی از امکان تغییر نیاز دارد.
۷. از انسداد افق آینده تا بحران قابلیت ملی آیندهسازی
در کنار مفهوم انسداد افق آینده که برای توصیف وضعیت موجود مناسب است، میتوان از مفهوم بحران قابلیت ملی آیندهسازی نیز برای تحلیل ظرفیتهای لازم جهت عبور از آن استفاده کرد.
این مفهوم به اختلال در توانایی یک جامعه و نظام حکمرانی برای تصور، توافق، تعهد و تحقق آینده مشترک اشاره دارد. در این چارچوب، آیندهسازی ملی واجد چهار قابلیت بنیادین است:
قابلیت تصور : تولید تصاویر متنوع، واقعبینانه و مطلوب از آینده ؛ آیا میتوان آیندهای متفاوت را تصور کرد؟
قابلیت توافق : ایجاد تفاهم درباره اصول و جهتگیریهای مشترک؛ آیا میتوان بر سر حداقلهای آینده مشترک توافق کرد؟
قابلیت تعهد : تبدیل توافقها به تعهدات پایدار و معتبر نهادی؛ آیا نهادهای حکمرانی به تعهدات خود پایبند میمانند؟
قابلیت تحقق : بسیج منابع، ظرفیتها و کنشگران برای عملیاتیکردن آینده؛ آیا امکان حرکت جمعی به سوی آینده وجود دارد؟
در این چارچوب، آیندهسازی صرفاً به معنای پیشبینی روندها یا تدوین سناریوهای احتمالی نیست؛ بلکه به معنای ایجاد ظرفیت جمعی برای انتخاب مسیر، ایجاد تعهد و تحقق آن است.
به همین دلیل، ممکن است کشور از اسناد متعدد توسعه، مراکز تخصصی آیندهپژوهی و مجموعهای از سیاستهای بلندمدت برخوردار باشد، اما همچنان از قابلیت ملی آیندهسازی ضعیفی برخوردار بماند. زیرا داشتن تصویر آینده، با داشتن توان اجتماعی و نهادی برای ساختن آن یکسان نیست.
۸. ضرورت بازتعریف مأموریت حکمرانی: از مدیریت حال تا بازسازی امکان آینده
اگر انسداد افق آینده را یک بحران بنیادین در حکمرانی ایران بدانیم، بازتعریف مأموریت نهادهای راهبردی نیز ضروری خواهد بود.
در الگوی متعارف برنامهریزی، وظیفه نهادهای متولی آینده عمدتاً شناسایی مسائل، تعیین اهداف، طراحی سیاستها، تخصیص منابع و ارزیابی عملکرد است. اما در شرایط انسداد افق آینده، این الگو کفایت نمیکند؛ زیرا پیش از هرگونه برنامهریزی مؤثر، باید ظرفیت اجتماعی و نهادی لازم برای پذیرش و تحقق برنامهها بازسازی شود.
#حکمرانی_شایسته
#پسا_جنگ
#آینده
#انسداد_آینده
#خط_سبز
@sabzkhat
Post #2302
22
- ❤ 1