Post #668
605
🅾️ از بورژوازی تا «شیادی»: بررسی انتقادی استدلالهای موسی غنینژاد دربارهٔ فوکو (۳)
✍️ حمیدرضا سعادت نیاکی
در اینجا دو سطح نباید با هم خلط شوند. اینکه زندگی شخصی فوکو ممکن است با برخی پرسشها و حساسیتهای فکری او پیوند داشته باشد، مدعایی محدود و قابل حفظ است. اینکه او کل یا بخش تعیینکنندهای از پروژۀ خود را برای «انتقام» از جامعه ساخته باشد، مدعایی بسیار قویتر است که از اولی حاصل نمیشود و مستقلاً نیز پشتوانۀ کافی برای آن احراز نشده است.
بااینحال، حتی اگر برای پیشبرد بحث بهطور فرضی انگیزۀ «انتقام» را بپذیریم، هنوز نتیجۀ نهایی غنینژاد، یعنی «شیادی»، به دست نمیآید. این یک شکست مستقل در استدلال است. حتی اگر انگیزۀ انتقام بهطور فرضی پذیرفته شود، این امر بهتنهایی نشان نمیدهد که یک متفکر مرتکب فریب، نیرنگ یا چیزی شده است که وصف «شیادی» را موجه کند. برای رسیدن به چنین وصفی به مقدمات دیگری نیاز است، ولی در سخن غنینژاد این مقدمات را عرضه نمیکند.
ازاینرو زنجیرۀ زندگینامهای در دو نقطۀ جداگانه میشکند. نخست، گذار از تأثیر تجربۀ شخصی بر برخی علایق فکری به انگیزۀ انتقام و ساخت پروژۀ فکری برای آن غرض پشتوانۀ کافی ندارد. دوم، حتی اگر این حلقه بهطور فرضی پذیرفته شود، از «انتقام» به «شیادی» گذار معتبری وجود ندارد. پس نمیتوان ضعف حلقۀ نخست را با قوت حلقۀ دوم جبران کرد؛ زیرا هر دو بهطور مستقل نیازمند مبنایی هستند که در گفتار غنینژاد فراهم نیامده است.
در مجموع، مشکل اصلی داوری غنینژاد در آن نیست که هیچ مشاهدۀ قابل دفاعی در آن وجود ندارد. سه نکتۀ محدود را میتوان حفظ کرد: برخی عناصر مربوط به بورژوازی، طبقه، نهادها و قدرت در تحلیلهای فوکو واقعاً اهمیت دارند؛ فوکو هم موقعیت نهادی ممتازی داشت و هم منتقد بود؛ و تجربۀ شخصی او میتوانسته با برخی علایق و پرسشهای فکریاش پیوند داشته باشد. اما هیچیک از این مشاهدات محدود، نتایج قویای را که گفتار بر آنها بنا میکند به همراه نمیآورند.
از حضور برخی عناصر طبقاتی و نهادی نمیتوان محور کل پروژهٔ فوکو را نتیجه گرفت. همچنین، از امکان نقدکردن در یک نهاد ممتاز نمیتوان تحلیل مناسبات قدرت را بیاعتبار دانست؛ از تأثیر احتمالی زندگی شخصی بر برخی مسائل فکری نمیتوان انگیزۀ انتقام و ساخت دستگاه نظری برای آن غرض را نتیجه گرفت؛ و حتی از فرض انتقام نیز وصف «شیادی» حاصل نمیشود.
بنابراین، در حدود مدعاهایی که خود گفتار هدف گرفته است، این مجموعه استدلالها نقد فلسفی ـ منطقی موجهی از فوکو فراهم نمیکند. این حکم به معنای درستبودن فلسفۀ فوکو، ناممکنبودن نقد موفق بر او، نادرستی تمام سخنان غنینژاد دربارهٔ فوکو یا داوری کلی دربارهٔ صلاحیت فکری او نیست. موضوع فقط همین استدلال بالفعل است: چند مشاهدۀ محدود در آن قابل حفظاند، اما گذارهای لازم برای رسیدن از آن مشاهدات به نتایج اصلی گفتار تأمین نشدهاند.
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
✍️ حمیدرضا سعادت نیاکی
در اینجا دو سطح نباید با هم خلط شوند. اینکه زندگی شخصی فوکو ممکن است با برخی پرسشها و حساسیتهای فکری او پیوند داشته باشد، مدعایی محدود و قابل حفظ است. اینکه او کل یا بخش تعیینکنندهای از پروژۀ خود را برای «انتقام» از جامعه ساخته باشد، مدعایی بسیار قویتر است که از اولی حاصل نمیشود و مستقلاً نیز پشتوانۀ کافی برای آن احراز نشده است.
بااینحال، حتی اگر برای پیشبرد بحث بهطور فرضی انگیزۀ «انتقام» را بپذیریم، هنوز نتیجۀ نهایی غنینژاد، یعنی «شیادی»، به دست نمیآید. این یک شکست مستقل در استدلال است. حتی اگر انگیزۀ انتقام بهطور فرضی پذیرفته شود، این امر بهتنهایی نشان نمیدهد که یک متفکر مرتکب فریب، نیرنگ یا چیزی شده است که وصف «شیادی» را موجه کند. برای رسیدن به چنین وصفی به مقدمات دیگری نیاز است، ولی در سخن غنینژاد این مقدمات را عرضه نمیکند.
ازاینرو زنجیرۀ زندگینامهای در دو نقطۀ جداگانه میشکند. نخست، گذار از تأثیر تجربۀ شخصی بر برخی علایق فکری به انگیزۀ انتقام و ساخت پروژۀ فکری برای آن غرض پشتوانۀ کافی ندارد. دوم، حتی اگر این حلقه بهطور فرضی پذیرفته شود، از «انتقام» به «شیادی» گذار معتبری وجود ندارد. پس نمیتوان ضعف حلقۀ نخست را با قوت حلقۀ دوم جبران کرد؛ زیرا هر دو بهطور مستقل نیازمند مبنایی هستند که در گفتار غنینژاد فراهم نیامده است.
در مجموع، مشکل اصلی داوری غنینژاد در آن نیست که هیچ مشاهدۀ قابل دفاعی در آن وجود ندارد. سه نکتۀ محدود را میتوان حفظ کرد: برخی عناصر مربوط به بورژوازی، طبقه، نهادها و قدرت در تحلیلهای فوکو واقعاً اهمیت دارند؛ فوکو هم موقعیت نهادی ممتازی داشت و هم منتقد بود؛ و تجربۀ شخصی او میتوانسته با برخی علایق و پرسشهای فکریاش پیوند داشته باشد. اما هیچیک از این مشاهدات محدود، نتایج قویای را که گفتار بر آنها بنا میکند به همراه نمیآورند.
از حضور برخی عناصر طبقاتی و نهادی نمیتوان محور کل پروژهٔ فوکو را نتیجه گرفت. همچنین، از امکان نقدکردن در یک نهاد ممتاز نمیتوان تحلیل مناسبات قدرت را بیاعتبار دانست؛ از تأثیر احتمالی زندگی شخصی بر برخی مسائل فکری نمیتوان انگیزۀ انتقام و ساخت دستگاه نظری برای آن غرض را نتیجه گرفت؛ و حتی از فرض انتقام نیز وصف «شیادی» حاصل نمیشود.
بنابراین، در حدود مدعاهایی که خود گفتار هدف گرفته است، این مجموعه استدلالها نقد فلسفی ـ منطقی موجهی از فوکو فراهم نمیکند. این حکم به معنای درستبودن فلسفۀ فوکو، ناممکنبودن نقد موفق بر او، نادرستی تمام سخنان غنینژاد دربارهٔ فوکو یا داوری کلی دربارهٔ صلاحیت فکری او نیست. موضوع فقط همین استدلال بالفعل است: چند مشاهدۀ محدود در آن قابل حفظاند، اما گذارهای لازم برای رسیدن از آن مشاهدات به نتایج اصلی گفتار تأمین نشدهاند.
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
- 👍 6
- 👎 1


