TGViewer
Channel Public Channel
○𝖢𝖮𝖭𝖦𝖱𝖤𝖲𝖲 𝖢𝖧𝖠𝖭𝖭𝖤𝖫○

○𝖢𝖮𝖭𝖦𝖱𝖤𝖲𝖲 𝖢𝖧𝖠𝖭𝖭𝖤𝖫○

@realcongress

مطالبی از سیاست و اجتماع و تحلیل در مورد منابع مختلف موجود در سیاست ، در این کانال گذاشته میشوند.
یکی از اهداف ما معرفی کردن احزاب و تاریخ ، چگونگی سیاست و اقتصاد به مردمان ایران زمین و فارسی زبانان است.
Subscribers
47
Photos
14
Videos
9
Links
4
Recent Posts 20 shown
Post #84 54
○𝖢𝖮𝖭𝖦𝖱𝖤𝖲𝖲 𝖢𝖧𝖠𝖭𝖭𝖤𝖫○ ایدئولوژی و شاخه هایش. شاخه‌های ایدئولوژی‌ها چگونه به وجود می‌آیند؟ ایدئولوژی را می‌توان مجموعه‌ای از باورها و اصول دربارهٔ انسان، جامعه، سیاست، اقتصاد و شیوهٔ مطلوب ادارهٔ جامعه دانست. ایدئولوژی‌ها معمولاً یک مجموعهٔ کاملاً یکدست نیستند و در طول زمان ممکن…
جمع بندی:

ایدئولوژی‌ها معمولاً مانند یک درخت هستند: یک ریشه و مجموعه‌ای از اصول کلی دارند، اما با گذشت زمان و در اثر اختلاف نظر، شرایط تاریخی، تفسیرهای جدید و تجربه‌های سیاسی، شاخه‌های مختلفی از آن‌ها به وجود می‌آید.

بنابراین، برای شناخت یک جریان سیاسی، فقط دانستن نام ایدئولوژی کافی نیست؛ باید دید کدام شاخه یا گرایش آن را دنبال می‌کند، دربارهٔ مسائل مختلف چه دیدگاهی دارد و چه تفاوتی با شاخه‌های دیگر همان ایدئولوژی دارد.
  • ❤ 2
Post #83 51
○𝖢𝖮𝖭𝖦𝖱𝖤𝖲𝖲 𝖢𝖧𝖠𝖭𝖭𝖤𝖫○ موضوع امروز: تعریف ایدئولوژی. ایدئولوژی (Ideology) یعنی یک مجموعه منسجم از باورها، ارزش‌ها و دیدگاه‌ها دربارهٔ جامعه، سیاست، اقتصاد و نحوهٔ ادارهٔ زندگی اجتماعی. به زبان ساده، ایدئولوژی به این پرسش‌ها پاسخ می‌دهد: انسان و جامعه چگونه هستند؟ جامعهٔ مطلوب…
ایدئولوژی و شاخه هایش.

شاخه‌های ایدئولوژی‌ها چگونه به وجود می‌آیند؟

ایدئولوژی را می‌توان مجموعه‌ای از باورها و اصول دربارهٔ انسان، جامعه، سیاست، اقتصاد و شیوهٔ مطلوب ادارهٔ جامعه دانست. ایدئولوژی‌ها معمولاً یک مجموعهٔ کاملاً یکدست نیستند و در طول زمان ممکن است به شاخه‌ها و گرایش‌های مختلف تقسیم شوند.

این شاخه‌ها معمولاً زمانی به وجود می‌آیند که افرادی که در اصول کلی یک ایدئولوژی با یکدیگر اشتراک دارند، دربارهٔ روش رسیدن به اهداف، میزان دخالت دولت، اهمیت آزادی و برابری، مالکیت، دین، اقتصاد یا مسائل دیگر اختلاف پیدا می‌کنند.

برای مثال، ممکن است دو گروه هر دو خود را سوسیالیست بدانند، اما یکی معتقد باشد که تغییرات باید از طریق انتخابات و اصلاحات تدریجی انجام شود و دیگری خواهان دگرگونی انقلابی باشد. در نتیجه، با گذشت زمان ممکن است این دو دیدگاه به دو جریان متفاوت تبدیل شوند.

۱. لیبرالیسم

لیبرالیسم یکی از جریان‌های مهم سیاسی دوران مدرن است که بر مفاهیمی مانند آزادی فردی، حقوق فردی، حکومت قانون و محدود شدن قدرت سیاسی تأکید دارد.

با گذشت زمان، درون لیبرالیسم دربارهٔ نقش دولت و اقتصاد اختلاف‌هایی ایجاد شد. برای نمونه، لیبرالیسم کلاسیک بر دولت محدود، مالکیت خصوصی و آزادی اقتصادی تأکید بیشتری داشت؛ در حالی که لیبرالیسم اجتماعی نقش بیشتری برای دولت در تأمین رفاه اجتماعی و ایجاد فرصت‌های برابر قائل شد.

بنابراین، شاخه‌های مختلف لیبرالیسم را می‌توان تا حد زیادی نتیجهٔ پاسخ‌های متفاوت به این پرسش دانست که: «برای حفظ آزادی فردی، دولت باید چقدر دخالت کند؟»

۲. سوسیالیسم

سوسیالیسم نیز از ابتدا یک جریان کاملاً یکپارچه نبود. در قرن نوزدهم، اندیشمندان مختلف دربارهٔ چگونگی ایجاد جامعه‌ای برابرتر دیدگاه‌های متفاوتی داشتند.

از این اختلاف‌ها شاخه‌هایی مانند دموکراتیک سوسیالیسم، سوسیال‌دموکراسی، مارکسیسم، لنینیسم و دیگر گرایش‌های سوسیالیستی شکل گرفتند.

برای مثال، سوسیال‌دموکرات‌ها در بسیاری از دوره‌ها بر اصلاحات تدریجی، انتخابات و استفاده از دولت برای ایجاد نظام رفاهی تأکید کردند، در حالی که برخی جریان‌های مارکسیستی تغییر انقلابی ساختار اقتصادی و سیاسی را ضروری می‌دانستند.

۳. محافظه‌کاری

محافظه‌کاری بیشتر به عنوان واکنشی به تغییرات سریع سیاسی و اجتماعی، به‌خصوص در فضای پس از انقلاب فرانسه، شکل گرفت.

محافظه‌کاران دربارهٔ اینکه چه چیزهایی باید حفظ شوند و دولت چه نقشی داشته باشد اختلاف پیدا کردند. به همین دلیل بعدها گرایش‌هایی مانند محافظه‌کاری سنتی، محافظه‌کاری لیبرال، محافظه‌کاری ملی‌گرا و نئومحافظه‌کاری پدید آمدند.

در اینجا نیز یک اصل مشترک می‌تواند با پاسخ‌های متفاوت دربارهٔ میزان تغییر، اقتصاد، سنت و نقش دولت همراه شود.

۴. آنارشیسم

آنارشیسم به‌طور کلی بر مخالفت با سلطه و حکومت اجباری و اهمیت سازمان‌دهی آزادانهٔ جامعه تأکید دارد. اما آنارشیست‌ها دربارهٔ اینکه جامعهٔ بدون دولت چگونه باید سازمان پیدا کند و مالکیت و اقتصاد چگونه اداره شوند، دیدگاه‌های متفاوتی پیدا کردند.

به همین دلیل شاخه‌هایی مانند آنارشیسم کمونیستی، آنارشیسم فردگرا، آنارکوسندیکالیسم و آنارشیسم متقابل‌گرا شکل گرفتند.

چرا یک ایدئولوژی به شاخه‌های مختلف تقسیم می‌شود؟

چند عامل مهم در این فرایند نقش دارند:

۱. اختلاف بر سر روش‌ها:
افراد ممکن است هدف مشترکی داشته باشند، اما دربارهٔ روش رسیدن به آن اختلاف کنند.

۲. تغییر شرایط تاریخی:
ایدئولوژی‌ها در یک دورهٔ تاریخی خاص شکل می‌گیرند، اما جامعه تغییر می‌کند. پیروان یک ایدئولوژی ممکن است اصول قدیمی را با شرایط جدید تطبیق دهند.

۳. اختلاف دربارهٔ اولویت‌ها:
دو نفر ممکن است هر دو آزادی را ارزشمند بدانند، اما یکی آزادی اقتصادی را مهم‌تر بداند و دیگری بر آزادی اجتماعی و سیاسی تأکید بیشتری داشته باشد.

۴. تأثیر اندیشمندان جدید:
گاهی یک متفکر، اصول یک ایدئولوژی را به شکل جدیدی تفسیر می‌کند و دیدگاه او تبدیل به یک جریان مستقل می‌شود.

۵. تأثیر تجربهٔ حکومت‌ها و جنبش‌ها:
وقتی یک ایدئولوژی در یک کشور یا جنبش به مرحلهٔ اجرا می‌رسد، نتایج و تجربه‌های آن می‌تواند باعث شکل‌گیری تفسیرهای جدید شود.

آیا هر شاخه یک ایدئولوژی کاملاً جداست؟

لزومی ندارد. ایدئولوژی، جریان فکری، مکتب و شاخه همیشه مرز کاملاً مشخصی ندارند.

گاهی دو جریان در اصول بنیادی بسیار به یکدیگر نزدیک‌اند و فقط دربارهٔ برخی مسائل اختلاف دارند؛ بنابراین بهتر است آن‌ها را شاخه یا گرایش یک ایدئولوژی بدانیم. در موارد دیگر، اختلاف‌ها آن‌قدر بنیادی می‌شوند که جریان جدید عملاً به یک ایدئولوژی مستقل تبدیل می‌شود.

برای همین، نباید تصور کرد که مثلاً همهٔ کسانی که خود را لیبرال، سوسیالیست، محافظه‌کار یا آنارشیست می‌دانند، دقیقاً یک عقیده دارند.

@RealCongress
  • ❤ 2
Post #82 38
موضوع امروز: تعریف ایدئولوژی.

ایدئولوژی (Ideology)

یعنی یک مجموعه منسجم از باورها، ارزش‌ها و دیدگاه‌ها دربارهٔ جامعه، سیاست، اقتصاد و نحوهٔ ادارهٔ زندگی اجتماعی.

به زبان ساده، ایدئولوژی به این پرسش‌ها پاسخ می‌دهد:

انسان و جامعه چگونه هستند؟

جامعهٔ مطلوب چگونه باید باشد؟

چه چیزهایی ارزشمند یا نادرست‌اند؟

حکومت چه نقشی باید داشته باشد؟

اقتصاد چگونه باید سازمان‌دهی شود؟

آزادی، برابری و مالکیت چه جایگاهی دارند؟

برای رسیدن به جامعهٔ مطلوب چه روش‌هایی باید به کار گرفته شود؟

مثلاً:

لیبرالیسم معمولاً بر آزادی فردی، حقوق فردی و محدود بودن قدرت حکومت تأکید می‌کند.

سوسیالیسم معمولاً بر برابری اقتصادی و اجتماعی و نقش بیشتر جامعه یا دولت در اقتصاد تأکید دارد.

محافظه‌کاری معمولاً بر حفظ نهادها و سنت‌های موجود، نظم و تغییر تدریجی تأکید می‌کند.

بنابراین، ایدئولوژی فقط یک عقیدهٔ منفرد نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از عقاید مرتبط است که یک نگاه کلی به جامعه و چگونگی تغییر یا ادارهٔ آن ارائه می‌دهد.
@RealCongress
  • ❤ 3
Post #81 46

Forwarded from افقِ ایران

توضیح درباره ی تظاهرات ۳۰ تیر سال ۱۳۳۱ و اتفاقات که در وقوع و بعد آن رخ داد:

تظاهرات یا قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ یکی از مهم‌ترین بحران‌های سیاسی دورهٔ نخست‌وزیری محمد مصدق بود. برای فهم علت آن باید چند اتفاق را پشت سر هم دید.

۱. چرا ۳۰ تیر اتفاق افتاد؟

اختلاف اصلی میان محمد مصدق و محمدرضا شاه بر سر کنترل وزارت جنگ و فرماندهی نیروهای مسلح بود.

مصدق می‌خواست اختیار تعیین وزیر جنگ را خودش در دست داشته باشد و استدلال می‌کرد که نخست‌وزیر باید کنترل دولت و نیروهای نظامی را داشته باشد. شاه با این درخواست موافقت نکرد؛ زیرا تا آن زمان وزارت جنگ عملاً در حوزهٔ نفوذ شاه بود.

در نتیجه، در ۲۶ تیر ۱۳۳۱ مصدق استعفا داد و شاه، احمد قوام (قوام‌السلطنه) را نخست‌وزیر کرد. قوام در بیانیه‌ای اعلام کرد که برای حل بحران نفت با بریتانیا وارد مذاکره خواهد شد.

در مقابل، جبهه ملی، حزب توده و گروه‌های مذهبی و ملی‌گرا خواستار بازگشت مصدق شدند و اعتصاب و تظاهرات گسترده شکل گرفت.

آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی نیز در روزهای منتهی به ۳۰ تیر مردم را به مقاومت در برابر دولت قوام فراخواند.

۲. در ۳۰ تیر چه اتفاقی افتاد؟

در تهران و چند شهر دیگر تظاهرات و اعتصاب گسترده شد. بازار تهران تعطیل شد و جمعیت زیادی به خیابان‌ها آمدند.

نیروهای نظامی و انتظامی برای کنترل تظاهرات وارد عمل شدند و به سوی معترضان تیراندازی شد. درگیری‌ها باعث کشته و زخمی شدن تعداد قابل توجهی از مردم شد. منابع مختلف تعداد متفاوتی ارائه کرده‌اند؛ بنابراین یک عدد قطعی و مورد اجماع تاریخی وجود ندارد.

یکی از اعداد مشخصی که در منابع تاریخی ذکر شده، ۲۹ کشته در تهران است.

اما برخی منابع تعداد قربانیان را در تهران و سایر شهرها بیشتر دانسته‌اند و از بیش از ۲۵۰ نفر کشته یا به‌شدت مجروح‌شده در تهران، همدان، اهواز، اصفهان و کرمانشاه سخن گفته‌اند.

بنابراین نمیتوانیم عدد قطعی ای برای تعداد کشته شدگان بگویم.

عدد دقیق و مورد اجماع مشخص نیست.
۲۹ کشته یک رقم مشخص برای تهران است که در برخی منابع تاریخی آمده، ولی آمار کل کشور محل اختلاف است.



۳. بعد از تظاهرات چه شد؟

اعتراض‌ها آن‌قدر گسترده شد که حکومت قوام عملاً نتوانست اوضاع را کنترل کند. در ۳۰ تیر فرماندهان ارتش نیروهایشان را به پادگان‌ها بازگرداندند و در نتیجه تهران عملاً در اختیار معترضان قرار گرفت.

شاه که با ادامهٔ بحران مواجه شده بود، از قوام خواست استعفا کند و مصدق را دوباره نخست‌وزیر کرد.

این بار یک امتیاز مهم نیز به مصدق داده شد: او اختیار وزارت جنگ را به دست آورد و نام آن نیز به وزارت دفاع ملی تغییر کرد.

مصدق در نتیجهٔ ۳۰ تیر نسبت به قبل قدرت بیشتری پیدا کرد و این واقعه به یکی از نقاط عطف کشمکش میان مصدق، شاه، نیروهای مذهبی و نیروهای سیاسی مختلف تبدیل شد.

یک نکتهٔ مهم هم این است که ۳۰ تیر به معنی سقوط سلطنت یا برکناری شاه نبود؛ شاه همچنان پادشاه باقی ماند و حتی مصدق وقتی شاه دربارهٔ کناره‌گیری از سلطنت سؤال کرد، با آن موافقت نکرد.

@Irans_prospects
  • ❤ 2
Post #80 82
تعریفِ " لائیستیه " به طور کامل.

لائیسیته (Laïcité) را اگر بخواهیم دقیق و کامل توضیح دهیم، باید آن را از «بی‌دینی» و حتی از مفهوم عمومی «سکولاریسم» جدا کنیم.

لائیسیته چیست؟

لائیسیته یک اصل سیاسی و حقوقی است که می‌گوید دولت نباید تحت سلطه یا وابستگی به هیچ دین خاصی باشد و باید در برابر باورهای دینی و غیردینی شهروندان بی‌طرف بماند.

در مدل فرانسوی، سه ایده مهم در کنار هم قرار می‌گیرند:

1. آزادی وجدان و عقیده
فرد حق دارد مذهبی باشد، مذهبش را تغییر دهد، یا اصلاً مذهبی نداشته باشد.


2. بی‌طرفی دولت نسبت به ادیان
دولت نباید یک دین را به‌عنوان دین رسمی و مبنای حکومت بر دیگران ترجیح دهد.


3. جدایی نهادهای دینی و حکومت
نهادهای مذهبی نباید قدرت سیاسی مستقلی بر دولت داشته باشند و قوانین عمومی کشور مستقیماً تابع احکام یک دین خاص نیستند.



آیا لائیسیته یعنی ضد دین بودن؟

خیر.

این یکی از مهم‌ترین سوءتفاهم‌ها درباره لائیسیته است.

لائیسیته نمی‌گوید:

> «دین بد است و باید از بین برود.»


بلکه می‌گوید:

> «دین یک امر مربوط به آزادی وجدان افراد و جامعه است و دولت نباید حکومت را به یک دین وابسته کند.»



بنابراین یک فرد می‌تواند کاملاً مذهبی باشد و در عین حال از لائیسیته حمایت کند.

تفاوت لائیسیته با سکولاریسم

این دو اصطلاح بسیار نزدیک‌اند، اما دقیقاً مترادف نیستند.

سکولاریسم اصطلاحی گسترده‌تر است و در کشورهای مختلف شکل‌های متفاوتی دارد. مثلاً یک کشور سکولار ممکن است به دین در فضای عمومی یا حتی به نهادهای مذهبی اجازهٔ نقش اجتماعی زیادی بدهد، در حالی که دولت همچنان دینی نباشد.

لائیسیته فرانسوی تأکید ویژه‌ای بر بی‌طرفی دولت، آزادی وجدان و جدایی نهادهای دینی از ساختار سیاسی دارد.

پس می‌توان خیلی ساده گفت:

سکولاریسم = خانواده‌ای گسترده از دیدگاه‌های مربوط به رابطه دین و دولت

لائیسیته فرانسوی = یکی از شکل‌های مشخص و تاریخی سکولاریسم، با تأکید قوی بر جدایی دین و دولت

چرا فرانسه به لائیسیته رسید؟

ریشه‌های آن به تاریخ طولانی رابطهٔ کلیسای کاتولیک و دولت فرانسه برمی‌گردد. انقلاب فرانسه در ۱۷۸۹، قدرت سیاسی و اجتماعی کلیسا را به‌شدت به چالش کشید و در قرن نوزدهم نیز بحث درباره نقش دین در حکومت و آموزش ادامه داشت.

نقطهٔ بسیار مهم، قانون جدایی کلیساها و دولت در سال ۱۹۰۵ بود که اساس حقوقی مهمی برای لائیسیته مدرن فرانسه ایجاد کرد.

آیا لائیسیته یعنی حذف دین از جامعه؟

نه.

دین می‌تواند در جامعه وجود داشته باشد؛ افراد می‌توانند عبادت کنند، مراسم مذهبی داشته باشند، انجمن مذهبی تشکیل دهند و باورهای خود را داشته باشند، البته در چارچوب قانون.

تفاوت اصلی این است که دولت خودش نباید یک دین خاص را به شهروندان تحمیل کند.

یک مثال ساده

فرض کنیم در یک کشور سه گروه وجود دارند:

مسیحیان

مسلمانان

افراد بی‌دین


در یک نظام لائیک، حکومت نباید بگوید:

> چون اکثریت مسیحی هستند، قوانین کشور باید بر اساس مسیحیت باشد.

یا:

> «چون تعداد مسلمانان زیاد است، قوانین باید بر اساس اسلام باشد.»


بلکه اصل این است که همه شهروندان از نظر حقوق سیاسی و مدنی برابر باشند و دولت نسبت به باور دینی آنان بی‌طرف بماند.

اما یک نکته مهم درباره فرانسه

لائیسیته فرانسوی گاهی نسبت به نمادهای مذهبی در بعضی نهادها و فضاهای عمومی محدودیت‌هایی ایجاد می‌کند؛ مخصوصاً در مدارس دولتی و برای کارکنان دولت. این مسئله باعث شده مدل فرانسوی از برخی مدل‌های سکولاریسم، سخت‌گیرانه‌تر به نظر برسد.

اما این را نباید با این ادعا یکی دانست که:

«لائیسیته یعنی ممنوعیت دین.»

چنین تعریفی دقیق نیست.

خلاصه

اگر بخواهیم در یک جمله تعریف کنیم:

لائیسیته یعنی آزادی افراد در داشتن یا نداشتن باور دینی، همراه با بی‌طرفی دولت و جدایی قدرت سیاسی از نهادهای دینی.



و مهم‌تر از همه:

لائیک بودن یک نظام بستگی به شاخه ای که از پیروی میشود دارد تا سطح دین در جامعه و فضای عمومی را تایین کند.

فرانسه نمونهٔ مشهور لائیسیته است، ولی حتی در فرانسه هم لائیسیته به معنای حذف کامل دین از زندگی اجتماعی نیست.

@RealCongress
  • ❤ 4
  • 🔥 1
Post #79 62

Forwarded from افقِ ایران

*احمد زیرک زاده

اینفوگراف احمد زیرک زاده ، معرفی او و نقش او در تاریخ معاصر.

احمد زیرک‌زاده (۱۲۸۶–۱۳۷۲) یکی از چهره‌های سیاسی و ملی‌گرای ایران در دوره پهلوی و از اعضای برجسته جبهه ملی ایران بود.

چند نکته مهم درباره او:

مهندس و استاد دانشگاه بود و در حوزه مهندسی برق تحصیل کرده بود.

از بنیان‌گذاران جبهه ملی ایران در سال ۱۳۲۸ و از نزدیکان سیاسی دکتر محمد مصدق بود.

در جریان ملی شدن صنعت نفت از نهضت ملی حمایت می‌کرد.

مدتی نماینده مجلس شورای ملی بود.

پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، مانند بسیاری از نیروهای جبهه ملی تحت فشار حکومت قرار گرفت.

از نظر فکری، بیشتر ملی‌گرا، دموکراسی‌خواه و سکولار بود و با جریان‌های کمونیستی و حزب توده اختلاف داشت.

زیرک‌زاده همچنین به دلیل خاطرات و نوشته‌هایش درباره مصدق، جبهه ملی و تحولات سیاسی ایران اهمیت تاریخی دارد.

زیرک‌زاده به عدالت اجتماعی و اصلاحات اقتصادی اهمیت می‌داد، اما نمی‌توان او را کمونیست دانست.

مالکیت خصوصی پذیرفته می‌شد.
بخش خصوصی می‌توانست فعالیت کند.
دولت نقش مهمی در توسعه اقتصادی داشت.
عدالت اجتماعی و کاهش نابرابری اهمیت داشت.


https://t.me/Irans_prospects
  • ❤ 2
Post #78 60

Forwarded from افقِ ایران

اکنون که این نوشته را به‌عنوان نشانه‌ای برای آغاز فعالیت این کانال منتشر می‌کنیم، سال‌ها از شکل‌گیری جنبش‌ها و اعتراضات گسترده‌ی آزادی‌خواهانه در ایران می‌گذرد.

در گوشه‌گوشه‌ی این سرزمین، انسان‌هایی برای آزادی، کرامت و حقوق انسانی خود ایستاده‌اند؛ انسان‌هایی که بهای سنگینی پرداخته‌اند و چه بسیار جان‌ها که از دست رفتند، چه بسیار جوانه‌ها که پیش از شکفتن پرپر شدند و چه بسیار آرزوها که در میان هیاهوی تاریخ به خاک سپرده شدند.

اما یک پرسش همچنان پابرجاست:

حاصل این همه رنج و فداکاری چه خواهد بود؟

آینده‌ی ایران به کدام سو خواهد رفت؟
آیا روزی خواهد رسید که آزادی، عدالت و حقوق انسان نه یک آرمان دور، بلکه بخشی طبیعی از زندگی هر ایرانی باشد؟

این کانال تلاشی است برای شناختن و به یاد سپردن راه‌هایی که ایرانیان در جست‌وجوی آزادی پیموده‌اند؛ از جنبش‌های مشروطه‌خواهانه و ملی‌گرایانه تا جنبش‌های مدنی و آزادی‌خواهانه‌ی امروز.


@Irans_prospects
  • ❤ 2
Post #77 278
دو ایدئولوژی چپ که اکثر اشتباه نوشته میشوند یا مردم فرق آنها را نمیدانند

سوسیال دموکراسی و دموکراتیک سوسیالیسم

تفاوت بین این دو ایدئولوژی چیست؟

مردم اغلب «سوسیال‌دموکراسی» و «سوسیالیسم دموکراتیک» را به دلیل شباهت اسمی با یکدیگر اشتباه می‌گیرند، اما این دو، ایدئولوژی‌های سیاسی یکسانی نیستند. اگرچه هر دو از دموکراسی، حقوق کارگران و شبکه ایمنی اجتماعیِ قوی‌تر حمایت می‌کنند، اما اهداف بلندمدت، دیدگاه‌ها نسبت به سرمایه‌داری و تصوراتشان درباره نحوه سازماندهی اقتصاد با یکدیگر متفاوت است. درک این تفاوت به پرهیز از بسیاری از تصورات نادرستِ رایج و اطلاعات سیاسی غلط کمک می‌کند.

سوسیال دموکراسی:

سوسیال‌دموکراسی یک ایدئولوژی سیاسیِ متمایل به چپِ میانه است که ضمن حمایت از اقتصاد سرمایه‌داری، معتقد است این نظام باید به‌شدت تحت نظارت و مقررات‌گذاری باشد تا منافع آن به کل جامعه برسد. سوسیال‌دموکرات‌ها به‌جای براندازی سرمایه‌داری، به دنبال اصلاح آن از طریق انتخابات دموکراتیک و قانون‌گذاری هستند؛ اقداماتی نظیر تقویت حقوق کارگران، گسترش خدمات عمومی، کاهش نابرابری و ایجاد یک شبکه ایمنی اجتماعیِ کارآمد. هدف آن‌ها خلق نسخه‌ای عادلانه‌تر و منصفانه‌تر از سرمایه‌داری است، نه جایگزینی آن با سوسیالیسم.

یک نکته ی جالب این است که
بعضی از افراد چه‌ چپ یا چه راست
فرانکلین دلانو روزولت را یک فرد سوسیال دموکرات میشناسند زیرا اقدامات او دقیقا با سوسیال دموکراسی شبیه و حتی یکسان است.
این ایدئولوژی در کشور های سوئد ، دانمارک ، انگلیس ، المان ، هلند ، فرانسه و اتریش بسیار طرفدار دارد و تاثیراتی هم اقتصاد این کشور ها دارند.


دموکراتیک سوسیالیسم:

سوسیالیسم دموکراتیک یک ایدئولوژی سیاسی چپ‌گراست که می‌کوشد به جای انقلاب، از طریق روش‌های دموکراتیک، نظام سرمایه‌داری را با یک اقتصاد سوسیالیستی جایگزین کند. طرفداران سوسیالیسم دموکراتیک بر این باورند که صنایع کلیدی و خدمات حیاتی — نظیر بهداشت و درمان، انرژی، حمل‌ونقل و بانکداری — باید تحت مالکیت عمومی، تعاونی یا اجتماعی باشند تا به جای تأمین منافع خصوصی، در خدمت منافع جامعه فعالیت کنند. آن‌ها از تحقق این تغییرات از طریق انتخابات آزاد، اصلاحات قانون اساسی و جنبش‌های مردمی، و در عین حال حفظ آزادی‌های مدنی، تکثرگرایی سیاسی و نهادهای دموکراتیک، حمایت می‌کنند.


برعکس سوسیال دموکراسی این
ایدئولوژی هیچوقت به طور کامل در یک کشور صورت نگرفته تنها در نپال ( 2003-present ) و در یکی از انتخاباتی شیلی ( 1970-1973 ) صورت گرفته‌. هرچند این ایدئولوژی در بسیار از کشور ها تدریس و توصیف شده است.

درکل تفاوت در این دو ایدئولوژی در این ها است:

سرمایه‌داری را از طریق مقررات‌گذاری و یک دولت رفاه قوی اصلاح و بهبود می‌بخشد، در حالی که سوسیالیسم دموکراتیک به دنبال گذاری دموکراتیک از سرمایه‌داری به سوی یک اقتصاد سوسیالیستی است.

@RealCongress
  • 🤣 6
  • ❤ 4
Post #76 293
ساواک
(سازمان اطلاعات و امنیت کشور در دوره ی پهلوی)
بین سال‌های ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۷ فعالیت می‌کرد. این سازمان یکی از سازمان هایی که است که علیه زندانی و مخالفان خود؛ دروغ ، مزخرف ، حرف های نادرست میساخت و بسیار در حرف هایی که توسط این سازمان زده میشه اغراق شدس.

پژوهشگران تاریخ عموماً معتقدند:
ساواک مانند بسیاری از سازمان‌های امنیتی جهان، گاهی در گزارش‌های خود اغراق می‌کرد یا برخی گروه‌ها و افراد را خطرناک‌تر از واقعیت نشان می‌داد.
در برخی پرونده‌ها، اعترافاتی که زیر فشار یا شکنجه گرفته شده بود در گزارش‌ها به عنوان اطلاعات معتبر ثبت می‌شد؛ در نتیجه بخشی از اطلاعات می‌توانست نادرست یا غیرقابل اعتماد باشد.
پس از انقلاب ۱۳۵۷، مشخص شد که بسیاری از برآوردهای ساواک درباره تعداد اعضا یا نفوذ برخی گروه‌های سیاسی دقیق نبوده است.
از طرف دیگر، این به آن معنا نیست که همه اسناد ساواک جعلی بوده‌اند. امروزه بسیاری از اسناد باقی‌ماندهٔ ساواک توسط مورخان استفاده می‌شود و بخش قابل توجهی از آن‌ها با منابع دیگر نیز تأیید شده‌اند اما بیشترِ اسناد ساواک هیچ واقعيتی نداشتند.

برای راستی ازمایی کافی است کتاب هایی که با اسناد و منابع ساواک نوشته شده اند رو با منابع معروف تر و مختلف و رایج مقایسه میکنید و متوجه میشید که ساواک سطح عظیمی از دروغ و پروپاگاندا علیه مخالفین خود ساخته است.

@RealCongress
  • ❤ 5
  • 👎 3
  • 👍 1
Post #75 291
حزب توده چگونه تشکیل شد؟
حزبی که در طول تاریخ تاریخ ایران بسیار شاهد اتفاقات مختلف و بلا های مختلف بود


( به روایت اسناد ساواک )

با اشغال ایران از سوی نیرو های متفقین در سال ۱۳۲۰ هجری شمسی ، حیات سیاسی کشور وارد مرحله ای تازه گشت و حکومت دیکتاتوری رضاخان به یک باره فرو ریخت و پسر او "محمد رضا" بدون اینکه بتونه قدرت و اقتدار پدرش رو بدست بیاره بر تخت سلطنت جای گرفت.

تنها بعد از گذشت مدتی ، جامعه شاهد افزایش ازادی خواهی و نفی دیکتاتوری در مردم بود به همین دلیل نیرو های وابسته به دربار دیکتاتوری حاکم تا حدودی عرصه را بر خود تنگ یافته و احساس نا امنی میکردند.

با این اوصاف دربار دیگر مانند گذشته در مرکز اقتدار و سلطه ی کامل و بلا منازع بر کشور نبود ، شیرازه امور از هم پاشیده و کشور در یک حالت از هم گسیختگی و آشفتگی به سر میبرد.
ورود متفقین به ایران اثرات عمیق و درازمدتی بر حیات سیاسی و اجتماعی کشور وارد کرد؛ مانند کودتای ۱۳۲۲.
از ان جا که دو دوران طولانی حکومت دیکتاتوری رضاخان هر گونه حرکت سیاسی و تفکر مستقل و ازادی خواهانه بشدت سرکوب شده و اختناق پلیسی حاکم بر جامله از پیدایش و رشد هر نهال اندیشه ای جلوگیری میکرد. نسلی پرورده شد که هیچ گاه فرصت کسب تجربه و بینش سیاسی و اجتماعی را پیدا نکرد.
به همین جهت پس از سقوط دیکتاتوری رضاخان و بازشدن فضای سیاسی؛ فرد به راحتی تحت تاثیر شعار های پر زرق و برق و تلقینات ظاهر فریب ان قرار گرفته و زمینه بسیار مساعدی را برای سربازگیری این احزاب فراهم اورده بود.

رهبران و گردانندگان اصلی این احزاب ، عمدتا از فرزندان طبقات و اقشار بالای جامعه مانند: اشراف ، مالکین ، دولت مردان عالی رتبه ، دوله ها و سلطنه ها که از قدرت ، ثروت و نفوذ خود در طبقه ی حاکمه برخوردار بودند ، تشکیل می یافت.
اغلب انان از در اروپا تحصیل کرده و با گرایش های سیاسی و فکری غرب اشنا شده و از ان ها تاثیر پذیرفته بودند. این افراد همچنین در بردارندگان دو گرایش عمده در تفکر فضای سیاسی ایران پس از شهریور ۱۳۲۰ یعنی گرایش های "لیبرالیستی و "مارکسیستی" نیز بودند.
بسیاری از این گروها متکی کشورای متفقین بودن.
حزب توده یکی از این مهمترین احزاب بود که توسط عده ای از کمونیست های قدیمی از بند رسته و با توصیه و صلاحدید مقامات شوروی در مهر ماه ۱۳۲۰ بنیان گردید.

نکته ی مهم این است که خوده دبیر کل حزب توده ( نورالدین کیانوری ) میگوید:
حزب توده ی ایران مانند حزب های کمونیست سال های ۱۲۹۹ تا ۱۳۱۰ و گروه پنجاه و سه نفر ، در سال های دهه دوم از طرف کمینترن با واسطه مقامات شوروی در ایران به وجود اومد. کمینترن و شوروی توصیه کردند که به علت وضع خاص ایران و به ویژه نفوذ و ریشه عمیق دین اسلام در میان مردم، بهتر است حزب کمونیست تشکیل نگردد ، بلکه حزبی دموکرات منش تشکیل شود که بتواند شخصیت ها و افرادی که حاضر به شرکت در حزب کمونیست نیستند را جلب کند
( البته هیچ سند رسمی ای برای وجود اینکه توده زیر نظر کمینترن فعالیت کرده وجود نداره. همه ی اینا ها توطئه های ساواک بود فقط اعضای پنجاه و سه نفر که با کمینترن ارتباط کمی داشتند تاکید می‌کردند که نباید هیچ اسمی از کمونیست در حزب تان بیاید و نورالدین کیانوری هیچوقت همچین حرفی نزده است.)

به این ترتیب؛ "حزب توده ی ایران" تشکیل گردید.
  • ❤ 3
Post #74 216
چرا اکثر لیبرالیست های ایرانی محمدرضاشاه را به مصدق ترجیح میدهند؟

اصلا مگر ممکن است؟

درجواب ، یک توجیح میتوان بیان کرد.

سواد سیاسی و اقتصادی بشدت کم.

نه فقط این افراد بلکه عده ای از رادیکال ها و افراد بدون هیچ فکر و انتخابی مستقیم و سریع یک قشر و موقعیت سیاسی برای خود انتخاب میکنند و تاریخ را اکثرا بر چیزایی یاد میگیرند که در اطرافشان میبینند؛ تاریخ اینستاگرامی که بدون شک یکی از مزخرف ترین و پوچ ترین چیز ها است که مردم با خیال خود هرگونه پستی میزارند که از نظر خودشون واقعیته درحالی که این پست ها یه مشت پروپاگاندا و خالی بافی محضه
درحالی که عده ای این حرف هارا باور میکنن ، بدون هیچ تحقیق و فکری.
همین افراد لیبرال ایرانی که محمدرضا شاه را قبول دارند به او برچسب لیبرال میزنند
در صورتی در حکومت محمدرضاشاه هیچ چیزی مانند لیبرالیست وجود نداشت.
لیبرالیسم مطلقه بر ازادی فردی و مالکیت خصوصی و نمونه های دیگه ای ازش وجود دارد مانند لیبرالیسم کلاسیک و لیبرالیسم اجتماعی.
محمدرضا شاه یک حکومت دیکتاتور شیپی داشت بدون هیچ ازادی بیانی و انتقادی ای.

اینکه انان مصدق را نقد میکنند صرفا نشانه ی ضعف سواد سیاسی و تاریخی و اقتصادی انها است.
ولی با این حال افراد تحصیل کرده ای هستند که پادشاهی خواهن و نظرخودشونو دارن که مشکلی نیست.
شبیه همان هایی هستند که به مخالفن خود برچست چپ گرا میزنن درحالی که این کاملا اشتباه است.
سلطنت طلبان و راست گراهای افراطی از همکاری مصدق و توده حرف میسازند و به مصدق برچست توده ای و خیانتکار به ایران رو میزنن.


@Real_Congress
  • 👎 5
  • ❤ 4
  • 🥰 1
Post #73 168
تقریبا تمام کشور های چپ گرا از جمله ؛ سوسیالیست و کمونیست برای یک هدف پوچ و گول زننده انقلاب کردند.
( حزب های سوسیال دموکرات و لیبرال سوسیالیسم از این قضیه جدا اند )

تقریبا تمام رهبران کشور های چپ ، بعد از به قدرت رسیدن ، به هیچ یک از وعده های خود عمل نکردند

برای مثال:

ولادیمیر لنین:
«تمام قدرت به شوراها (سویت‌ها)!»
«صلح، نان و زمین!»
وعده پایان دادن به حکومت استبدادی تزار و واگذاری قدرت به نمایندگان کارگران و دهقانان.

مائو زدونگ:
وعده رهایی چین از اشغال خارجی، فساد و فقر.
تأکید بر اینکه مردم چین «روی پای خود خواهند ایستاد».

هو شی مین:
بارها از استقلال و حق تعیین سرنوشت ملت ویتنام سخن گفت.
در اعلامیه استقلال ویتنام در سال ۱۹۴۵، به عبارت «همه انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند» از اعلامیه استقلال آمریکا اشاره کرد.

فیدل کاسترو:
وعده برقراری دموکراسی، مبارزه با فساد و پایان دادن به دیکتاتوری باتیستا.
شعار معروف: «تاریخ مرا تبرئه خواهد کرد.»

اما دقیقا بعد از به قدرت رسیدن ان ها ؛ نظام‌های تک‌حزبی شکل گرفت و آزادی‌های سیاسی مانند رقابت حزبی، مطبوعات مستقل و انتخابات آزاد محدود شد یا حتی کاملا از بین رفت.

این نشان دهنده ی سو استفاده از سطح سواد پایین مردم و شیره مالیدن سر افراد بیچاره بود.

هو شی مین بسیاری از دهقانان و کشاورزان را اعدام کرد و حکومت دیکتاتوری خود را برپا کرد.

مائو زدونگ با سیاست خود تقریبا چین را از نظر اقتصادی و غذایی به یکی از بیچاره ترین و بدبخت کشور ها تبدیل کرد که در نهایت باعث مرگ تقریبا ۵۰-۶۰ میلیون چینی شد.
حتی او گفت که اگر کسی برای بنا سازی خانه ی خود نیاز به آجر یا لوازم ساختمانی نیاز داشت از دیوار بزرگ چین تکه ای بِکند و وردارد.

لنین در برخی از نظرات مارکس دقیقا برعکس عمل کرد. او حتی قدرت دولت را بشدت زیاد کرد.
مارکس بیشتر بر نقش طبقه کارگر تأکید داشت.
اما لنین نظریه «حزب پیشتاز» را مطرح کرد؛ یعنی یک حزب منسجم و حرفه‌ای باید انقلاب را هدایت کند.

در نهایت فیدل کاسترو با وعده های پوچ خود وقتی به قدرت رسید کوبا را به یک دیکتاتوری سنگین و مخالف آزادی بیان تبدیل کرد.
امروزه وضعیت برقی در کوبا بشدت نابسامان است، طوری که در ۷ روز مردم فقط ۲ روز برق دارند.

کره ی شمالی در زمان جنگ سرد بسیار قابل قبول تر بود زیرا شهروندان حتی میتوانستند به خارج از کشور سفر کنند. با کمک‌های گسترده شوروی و چین، شهرها و صنایع بازسازی شدند.
اقتصاد متمرکز کره شمالی رشد قابل توجهی داشت.
تا اواخر دهه ۱۹۶۰، برخی شاخص‌های اقتصادی کره شمالی حتی از کره جنوبی بهتر بودند.

اما در نهایت کره ی شمالی به یک دیکتاتوری وحشتناک و نزدیک به فروپاشی اقتصادی نزدیک شد.

یوگسلاوی تنها کشور سوسیالیستی بود که واقعا در ان ازادی یک معنایی داشت.
مردم میتوانستند به خارج سفر کنند.
به موزیک های غربی گوش دهند.
اما مخالفان حزب و باقی حزب ها بشدت سرکوب میشدند
مردم راجب هرچیزی میتوانستند انتقاد کنند جز دولت و حزب.
انتقاد مستقیم از حزب و دولت باعث بازداشت میشد
اما بسیار بهتر از باقی کشورای کمونیست و سوسیالیست بود.

این رهبران جوری نقش بازی کردند که انگار بجای کشور دارند یک اسباب بازی کنترل میکنند به ویژه قوانین خودشون.
  • ❤ 2
  • 👎 2
Post #72 146
#عاقبت
#کارل_مارکس
  • ❤ 3
  • 👎 1
Post #71 155
○𝖢𝖮𝖭𝖦𝖱𝖤𝖲𝖲 𝖢𝖧𝖠𝖭𝖭𝖤𝖫○ ایا فقط در ایران قطعی اینترنت اتفاق افتاده است؟ خیر (ایران)Iran — در سال ۲۰۲۶ یک قطعی سراسری حدود ۸۸ روزه رخ داد که توسط ناظران اینترنتی مانند NetBlocks به عنوان طولانی‌ترین قطعی سراسری اینترنت در یک کشور متصل به اینترنت توصیف شد. � Reuters +۱ (اتیوپی)Ethiopia…
همانطور که در این پست اشاره کردم که در چند نقاط دیگر در جهان قطعی اینترنت رخ داده است.
باید بگویم که اینها فقط تعدادی از قطعی ها هستن و هنوز بسیاری از قطعی های اینترنتی در دنیا وجود دارند.

لیستی از شناخته شده ترین قطعی های اینترنت در کشور ها بجز ایران:

هند: بیشترین تعداد قطعی‌های اینترنت در جهان را ثبت کرده است؛ هرچند بیشتر آن‌ها منطقه‌ای (به‌ویژه در کشمیر) بوده‌اند، نه سراسری.

Internet Society Pulse

عراق: بارها اینترنت را در زمان امتحانات سراسری یا ناآرامی‌ها قطع کرده است.

Internet Society Pulse

سودان: در جریان کودتاها و درگیری‌های داخلی، اینترنت چندین بار به‌طور گسترده قطع شد.

Internet Society Pulse

میانمار: پس از کودتای ۲۰۲۱، بارها اینترنت در سراسر کشور یا بخش‌های بزرگی از آن قطع شد.

Internet Society

پاکستان: در برخی اعتراضات و مسائل امنیتی، محدودیت‌ها و قطعی‌های گسترده اینترنت اعمال شده است.

Internet Society Pulse

سوریه: هم در زمان جنگ و هم هنگام امتحانات سراسری، سابقه قطعی اینترنت دارد.

Internet Society Pulse

اتیوپی: به‌ویژه در جریان درگیری‌های منطقه تیگرای، اینترنت برای مدت طولانی قطع یا محدود شد.
  • ❤ 4
  • 👎 1
Post #70 137
تاریخ لیبرالیسم:

در سال ۱۶۳۲ میلادی ، فردی به اسم جان لاک؛ این ایده‌ها را مطرح کرد:

انسان‌ها دارای حقوق طبیعی هستند، مانند حق زندگی، آزادی و مالکیت.
حکومت باید با رضایت مردم تشکیل شود.
اگر حکومت حقوق مردم را نقض کند، مردم حق دارند آن را تغییر دهند.
از آزادی مذهب و محدود بودن قدرت حکومت دفاع می‌کرد.

این ایده ها در را به روی یک ایدئولوژی جدید باز کرد ، "لیبرالیسم".

برای همین جان لاک را به عنوان "پدرِ لیبرالیسم کلاسیک" میشناسند.

در طول زمان سیاست مداران و افراد مهم در این ایدئولوژی تاثیرات و تغییراتی گذاشتند ، برای مثال:

آدام اسمیت: پایه‌گذار بسیاری از ایده‌های اقتصاد آزاد.

جان استوارت میل: تأکید بر آزادی فردی، آزادی بیان و حقوق زنان.

فریدریش هایک و میلتون فریدمن: از چهره‌های برجسته لیبرالیسم اقتصادی در قرن بیستم.

این ایدئولوژی با سالها تغییرات در نهایت به یکی از محبوب ترین ایدئولوژی ها بین کشور های غربی و امریکا تبدیل شد.

در نتیجه لیبرالیسم امروزی؛ نتیجه تحول چندصدساله این اندیشه است، نه کار یک فرد واحد.
  • ❤ 5
  • 🔥 1
Post #69 151
کی واقعا میخواست نفت را ملی کند؟

مصدق یا محمد رضاشاه؟

( هدف این پست درک این هست که کدام فرد در راجب نفت ایران تصمیمات بهتری انتخاب کرده است )

مصدق: دکتر مصدق یکی از اولین افرادی بود که پس از قاجار به ازادی در مملکت موافقت میکرد؛ دکتر مصدق در اوایل حاکمیت خود ، تصمیم گرفت نفت ایران را ملی کند.
صادق باشیم اگر تحریم های امریکا و بریتانیا نبود او میتوانست درامد بسیار خوبی از صادرات نفت دریافت کند ، در استخراج نفت هم مشکلی نبود زیرا چاه های استخراج نفت در دست دولت مصدق بود ولی دراخر ، بریتانیا با نفوذ خود تقریبا جلوی کل صادرات نفتی ایران را گرفت.

مصدق سیاست های قابل توجه و خوبی در رابطه با وضع حکومت انجام داد ولی ملی شدن نفت در کمترین زمان برای او پایان خوبی نساخت.
درکل اگر حکومت مصدق پابرجا میبود میتوانست سریع تر پیشرفت کند ولی تحریم ها و فروپاشی اقتصادی حکومت او را از ریشه نابود کرده بودن

محمد رضاشاه: وقتی که او به قدرت رسید ، با قرار داد های نفتی ، از تحریم ها خارج شد و صادرات نفت خود را شروع کرد؛ نکته ی قابل توجه این است که او کنترل صنعت نفت را به دولت بازگرداند و کشور هایی که در قرار داد کنسرسیوم را وادار کرد که بر اساس توافق جدید:

اداره و مدیریت کامل صنعت نفت به شرکت ملی نفت ایران واگذار شد.
شرکت‌های خارجی دیگر اداره‌کننده میدان‌های نفتی نبودند و صرفاً به‌عنوان خریدار نفت یا پیمانکار خدماتی فعالیت می‌کردند.
دولت ایران کنترل بیشتری بر تولید، سرمایه‌گذاری و درآمدهای نفتی به دست آورد.

به همین دلیل، برخی تاریخ‌نگاران این اقدام را «ملی شدن کامل» یا «تکمیل ملی شدن صنعت نفت» می‌دانند.

ضعف حکومت محمد رضاشاه؛ وضعیت روستایی ها بود زیرا که در انقلاب ۵۷ ، بیش از ۹۰ درصد انقلابیون روستایی بودند.

ضعف حکومت مصدق بخاطر تحریمات نفتی و فروپاشی کامل اقتصادی بود اما حداقل مصدق سعی کرد تا انچه توان دارد برجای بگذارد.

در نهایت؛ هردو حکومت با اشتباهات خود به سرنگونی کشیده شدند.
  • ❤ 3
Post #68 130
○𝖢𝖮𝖭𝖦𝖱𝖤𝖲𝖲 𝖢𝖧𝖠𝖭𝖭𝖤𝖫○ Photo
هو شی مین.

ناجی یا قصاب ویتنام؟

هو شی مین فردی چپ گرا و به دروغ ساده زیست ، یکی از تاثیر گذار ترین افراد در طول تاریخ ویتنام بوده ،او با تشکیل حزب کمونیست ویتنام ، فعالیت خود را در هنگ کنگ اغاز کرد ، سپس به صورت مخفیانه این کار را در کامبوج و لائوس و ویتنام ( قبل از جنگ با امریکا و استقلال کامل ) شروع کرد.
او حرف های زیادی راجب ملی گرایی زده بود اگه مصاحبه اش با خبر نگار امریکایی را شنیده باشید.
روزنامه‌نگار آمریکایی روبرت شونبرون (Robert Schoenbrun) مصاحبه ای با هو شی مین انجام داد. در این گفت‌وگو، هو شی مین جمله‌ای مشهور بیان کرد:
«آقای شونبرون، ما یک سلاح مخفی داریم... نخندید وقتی این را می‌گویم. سلاح مخفی ما ملی‌گرایی است. داشتن حس ملت بودن، که نشانه بلوغ یک ملت است، از هر سلاحی در جهان نیرومندتر است.»

در ادامه او باز حرفای شبیه به جملات قبلی خود را میزند.

حرف های تاثیر گزاری گفته است اما به چه قیمت؟ جوری که مردم هر چیزی که دارنو برای حزب و ایدلوژی شون فدا کنن؟ بله
ایشون فردی بود که خودش را به مردم ساده زیست معرفی میکرد اما در اصل در محل خود با بهترین امکانات وارد شده و موجود در داخل ویتنام ، زندگی میکرد.
ایشون جوری چپ گرایی و کمونیسم را با شستشوی مغزی و پروپاگاندا در مغز مردم خود جای داد که مردم حاضر بودند که حتی خانه و جان زن و بچه شونو برای ایدلوژی شون فدا کن!
ایشون حتی بسیاری از دهقانان و کشاورزان ویتنام را به دلایل پوچ خود اعدام کرد.
ویتنام در دهه ی ۶۰ میلادی یک کپی از ایران در سال ۱۳۵۷ شمسی است.
با تبلیغات دروغ ، پروپاگاندا و شایعه افکنی محبوبیت بدست اورید و با گرفتن ازادی از مردم ، به عنوان یک قاتل و دیکتاتور کار خود را شروع کنید.
  • ❤ 4
Post #67 185
  • ❤ 2
Post #66 153
  • ❤ 2
Post #65 163
○𝖢𝖮𝖭𝖦𝖱𝖤𝖲𝖲 𝖢𝖧𝖠𝖭𝖭𝖤𝖫○ جنگ داخلی چین و بعد از آن اشتباهات جنگ طلبیانه ی کای شک و احمقیت مائو زدونگ؟ چیانگ کای‌شک شخصیتی بسیار بحث‌برانگیز در تاریخ چین و تایوان است. دوران حکومت او را می‌توان ترکیبی از اقتدارگرایی، اصلاحات و توسعه اقتصادی دانست. به طور کلی از نظر سیاسی او حکومتی…
مائو زدونگ از سال ۱۹۴۹ تا زمان مرگش در ۱۹۷۶ بود. دوران رهبری او یکی از تأثیرگذارترین و در عین حال بحث‌برانگیزترین دوره‌های تاریخ چین به شمار می‌رود.

مهم‌ترین اقدامات او عبارت‌اند از:

تأسیس جمهوری خلق چین (۱۹۴۹): پس از پیروزی کمونیست‌ها در جنگ داخلی، حکومت جدید را تأسیس کرد و به دهه‌ها درگیری داخلی پایان داد.

اصلاحات ارضی: زمین مالکان بزرگ را مصادره و بین بسیاری از کشاورزان توزیع کرد. این اصلاحات برای میلیون‌ها دهقان سودمند بود، اما همراه با محاکمه‌ها و اعدام‌های گسترده مالکان نیز بود.

ملی‌سازی اقتصاد: صنایع، بانک‌ها و بخش بزرگی از اقتصاد را تحت کنترل دولت قرار داد.

کارزار «جهش بزرگ به جلو» (۱۹۵۸–۱۹۶۲): هدف این برنامه صنعتی‌کردن سریع چین بود، اما سیاست‌های آن باعث کاهش شدید تولید کشاورزی و وقوع قحطی گسترده شد. بیشتر پژوهشگران معتقدند ده‌ها میلیون نفر در این قحطی جان باختند.

انقلاب فرهنگی (۱۹۶۶–۱۹۷۶): مائو برای تحکیم قدرت خود و تغییر فرهنگ جامعه این جنبش را آغاز کرد. در این دوره بسیاری از روشنفکران، استادان، مقامات و افراد عادی تحت آزار و تعقیب قرار گرفتند، آثار فرهنگی تخریب شد و آموزش و اقتصاد آسیب دید.

گسترش آموزش و بهداشت در کنار این سیاست‌ها، دولت او سوادآموزی، واکسیناسیون و خدمات درمانی روستایی را گسترش داد که به افزایش امید به زندگی در چین کمک کرد.

در مجموع، ارزیابی مورخان از مائو دو وجه دارد

از یک سو، او در متحد کردن چین، افزایش سواد، بهبود برخی شاخص‌های بهداشتی و تثبیت حاکمیت کشور نقش مهمی داشت.

از سوی دیگر، سیاست‌هایی مانند جهش بزرگ به جلو و انقلاب فرهنگی از بزرگ‌ترین فجایع سیاسی و انسانی قرن بیستم محسوب می‌شوند و باعث مرگ، رنج و خسارت‌های گسترده شدند.
  • ❤ 1
Older posts →

About this channel

How can I read @realcongress without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for ○𝖢𝖮𝖭𝖦𝖱𝖤𝖲𝖲 𝖢𝖧𝖠𝖭𝖭𝖤𝖫○: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does ○𝖢𝖮𝖭𝖦𝖱𝖤𝖲𝖲 𝖢𝖧𝖠𝖭𝖭𝖤𝖫○ have?
○𝖢𝖮𝖭𝖦𝖱𝖤𝖲𝖲 𝖢𝖧𝖠𝖭𝖭𝖤𝖫○ (@realcongress) has 47 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does ○𝖢𝖮𝖭𝖦𝖱𝖤𝖲𝖲 𝖢𝖧𝖠𝖭𝖭𝖤𝖫○ know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →