این روزها، در میان خبرها، بحثها و احساسات سنگین، اعتراضات دانشگاهی برای من یادآور یک حقیقت ساده بود: جامعه ایران یک صدا ندارد. هیچوقت هم نداشته است.
در خیابانها، دانشگاهها و حتی در سکوت خانهها، آدمها با امیدها و ترسها و رؤیاهای متفاوتی زندگی میکنند. برخی آینده را در یک چهره میبینند، برخی در یک ایده، و برخی فقط در امکان نفس کشیدن در کشوری آزاد. شاید این چندصدایی نه نشانه ضعف، که نشانه زنده بودن ماست.
گاهی اما به نظر میرسد فراموش میکنیم که تنوع، الزاماً دشمن وحدت نیست.
مدتی است با خودم فکر میکنم که آیا ما بخش بزرگی از انرژیمان را صرف پرسشهایی نمیکنیم که هنوز زمانشان نرسیده است؟ بحث درباره رهبر آینده، شکل حکومت آینده، یا اینکه چه کسی نماینده «ملت» است — در حالی که هنوز بر سر مسیر رسیدن به آن آینده توافقی وجود ندارد.
بحثهای هفتههای اخیر نشان داد که هیچ جریان سیاسی قادر نیست دیگری را مجبور کند که جهان را همانگونه ببیند که او میبیند. و شاید این کاملاً طبیعی باشد. انسانها تغییر عقیده نمیدهند چون تحت فشار قرار گرفتهاند؛ بلکه زمانی تغییر میکنند که احساس شنیده شدن کنند.
Post #56
7.78K

- 👍 62
- ❤ 24
- 👎 8
- 👌 3
- 👏 2
- 💩 1
- 🥱 1