بادهٔ لعلِ لبش کزلبِ من دور مباد
راحِ روحِ که و پیمان ده وپیمانهٔ کیست
حافظ
روزنه ای به خمریّه سُرایی درادب پارسی وعربی
Post #833
1.57K
«قِندیل و ساتکین»
در روزه چو نیست رویِ می نوشیدن
گل را به چه کارست چنین خندیدن
مشکل کاری به وقتِ گل اندر پیش
قندیل به جایِ ساتکینی دیدن¹
«کمال الدّین اسماعیل»
«توضیح»
قِندیل: چراغ. چیزی است که در آن چراغ می افروزند و آن معرب کندیل است. (از آنندراج رسالهٔ معربات).
چراغدان و فانوس. (ناظم الاطباء).
شمعدان. {لغت نامهٔ دهخدا}.
ساتکین: ساتگین: به معنی مطلوب و محبوب باشد. (جهانگیری).
مجازاً پیالهٔ شرابخوری. (جهانگیری).
قدح را ساتگین و ساتگنی گفته اند یعنی دوستگانی، [ بمناسبت معنی حقیقی آن که محبوب و معشوق است ] و آن عبارت است از پیالهٔ بزرگ که پر کرده به یاد دوستی از دوستان حاضر و غایب نوشند. این لغت فارسی نیست بلکه ترکی است اما در اشعار فارسی بسیار است. (انجمن آرا).{ لغت نامهٔ دهخدا} .
___
1_دیوان کمال الدّین اسماعیل اصفهانی{ غزلیّات و رباعیّات}، تصحیح وتعلیق محمّدرضا ضیاء، چاپ دوّم، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۲ ه ش، صفحهٔ ۳۰۱
#رمضانیّات
💐💐@rahearwah
در روزه چو نیست رویِ می نوشیدن
گل را به چه کارست چنین خندیدن
مشکل کاری به وقتِ گل اندر پیش
قندیل به جایِ ساتکینی دیدن¹
«کمال الدّین اسماعیل»
«توضیح»
قِندیل: چراغ. چیزی است که در آن چراغ می افروزند و آن معرب کندیل است. (از آنندراج رسالهٔ معربات).
چراغدان و فانوس. (ناظم الاطباء).
شمعدان. {لغت نامهٔ دهخدا}.
ساتکین: ساتگین: به معنی مطلوب و محبوب باشد. (جهانگیری).
مجازاً پیالهٔ شرابخوری. (جهانگیری).
قدح را ساتگین و ساتگنی گفته اند یعنی دوستگانی، [ بمناسبت معنی حقیقی آن که محبوب و معشوق است ] و آن عبارت است از پیالهٔ بزرگ که پر کرده به یاد دوستی از دوستان حاضر و غایب نوشند. این لغت فارسی نیست بلکه ترکی است اما در اشعار فارسی بسیار است. (انجمن آرا).{ لغت نامهٔ دهخدا} .
___
1_دیوان کمال الدّین اسماعیل اصفهانی{ غزلیّات و رباعیّات}، تصحیح وتعلیق محمّدرضا ضیاء، چاپ دوّم، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۲ ه ش، صفحهٔ ۳۰۱
#رمضانیّات
💐💐@rahearwah
- ❤ 1












