«ازنامه های محسن میرزای سلطانی»
حسب حال
هیچ خبرداری که برسرما چه گذشت ؟گرمارفت ،تابستان گذشت ،پاییز رسید شعبان شد ،رمضان آمد .
قیلَ لی ذاک اوّل الرّمضان
لیتَنی مِتُّ آخِرَ الشّعبان
کارباده نوشان تباه گشت وروزگارشان سیاه شد .
سراز دریچه برون آر و سوی مابنگر
که ازیمین و یسارت چه بیقرارانند
درِمیخانه ببستند ،بابِ مسجد گشودند .
درِمیخانه ببستند خدایا مپسند
که درِخانهٔ تزویر و ریا بگشایند
بساطِ باده برچیدند ،سجّادهٔ عبادت و ریا گستردند .مُغنّی رفت، موذّن آمد، رفیقانِ توبه جمع گشتند ،حریفان می و چنگ ونی پراکندند واعظان بی سواد برمنبرجستند ورندان ساغر شکستند ،مستان درخُمارِ مُسکِراتند ومخموران درحالتِ سَکَرات ،مطربان خاموش و مُقریان به خروش آمدند ،درمساجد صفِ جماعت می بندند ودرمنابر کفِ طاعت برای نجات بلند می کنند ،قومی یک ماهه عابد شوند و گروهی سی روزه زاهد ،طائفه ای مِن اوّل الّلیل الی آخِر الفجر درعبادت که اجرِ زیادت برند و زمره ای ازسپیدهٔ بام تاسیاهی شام درطاعت که بهشتِ عنبرسرشت و حور و قصور یابند ،تاچه پسند و چه درنظرآید .
عالِم الغیب واقف است که این بندهٔ سراپا عیب، نه درآن یازده ماه توانستم که باحریفان ِ شوخ و شنگ گام بگذارم نه درین یک ماه قدرت داشتم که با اربابِ صلاح، حیّ علی الفلاح بگویم و کام بردارم .
___
1_مجلّه ارمغان ،دوره29، شماره 3-خرداد ماه 1339-صفحهٔ 144
2_ترجمهٔ بیت عربی :به من می گویند که اول رمضان است ای کاش که روز آخرِ شعبان می مردم .
#رمضانیّات
💐💐@rahearwah
Post #828
736
- ❤ 6
- 😁 2