«دستِ تولّا»
تا به دامان تو ما دست تولّا زده ایم
به تولّای تو بر هر دو جهان پا زده ایم
در خور مستی ما رطل و خم و ساغر نیست
ما از آن باده کشانیم که دریا زده ایم
همه شب از طرب گریهٔ مینا، من و جام
خنده بر گردش این گنبد مینا زده ایم
تا نهادیم به کوی تو صنم روی نیاز
پشت پا در حرم و دیر و کلیسا زده ایم
زنده شد تا دلِ ما از لبِ جان پرورِ دوست
سنگ بر شیشهٔ اعجازِ مسیحا زده ایم
نشوی غافل از اندیشهٔ سودائی ما
گرچه زنجیر به پایِ دل شیدا زده ایم
جای دیوانه چو در شهر ندادند «هما»
من و دل چند گهی خیمه به صحرا زده ایم
«رضا قلیخان همای شیرازی»
💐💐@rahearwah
Post #829
968

- ❤ 6
- 👏 1