کبره
محمد اردم
کَبَره/کِبِره از جمله واژگان عامیانه فارسی است که در قرن اخیر ضبط و ثبت شده و ظاهراً در خارج از فارسی تهرانی کمتر رواج دارد. لغتنامههای مهم، کبره را «پوسته، پوسته روی زخم، چرک روی پوست بدن» معنی کردهاند (قاتماقه در فارسی همدان، به همین معنا، قبلاً مورد بحث قرار گرفته است.). در فرهنگهای موجود اتیمولوژی خاصی برای آن ذکر نشده است (از جمله در فرهنگ آقای حسن دوست). ربط آن با کبره (=نام گیاهی) هم قابل طرح به نظر نمیرسد. در این مختصر میکوشم اتیمولوژی محتملی برای آن عرضه کنم.
***
در آذربایجان لفظ کرمه(kerme)، علاوه بر معنای «سرگین چارپایان، سرگین سفت شده در طویله که با بیل (یا هر وسیله مشابهی) بریده شده، در معرض آفتاب خشکانده شده و به عنوان سوخت حیوانی برای زمستان و مصرف در اجاق و تنور نگهداری میشود»، در معنای «چرک روی پوست بدن» هم استفاده میشود. قبلاً در نوشتاری به تحلیل کلمه پرداختهام. مختصر آن که این لفظ با فرم کَمره(kemre) در آناتولی مرتبط است. کمره واریانتهای متعددی در لهجات ترکی آناتولی دارد؛ از گَمره(gemre)، گاموره(gamure)، گوبور(gübür) تا گوبره(gübre). فرم اخیر در زبان رسمی هم به معنای «کود» رواج کامل دارد. اصل کلمه از Kopria در یونانی به معنای «مدفوع» اخذ شده، ولی در آناتولی به «قاذورات حیوانات» تخصیص یافته است. تحول معنایی آن از مدفوع به قاذورات حیوانات و سپس کود، همانند واژه کود در فارسی، با لفظ بؤوَن(böven) در ترکی قابل مقایسه است. تحول گؤبره/گوبره به کمره در آناتولی رخ داده است. زیرا در آذربایجان فقط فرم کمره/کرمه مشاهده میشود. مرحوم دهخدا کمره را در معنای «سرگین، تپاله» یادداشت کرده (به احتمال زیاد از لهجه فارسی قزوین) و آن را از ناظمالاطباء هم نقل کرده است. بیشک اگر شواهد مکتوب وجود میداشت، بدان هم اشاره میشد. اینکه مرحوم حسن اَرَن، کَمره جدای از گوبره دانسته و آن را دخیل از کمره(kamra) فارسی محسوب کرده، سهو اوست. ظاهراً منبع وی، فرهنگ استینگاس بوده که حاوی بحث اتیمولوژیک نیست و کوشیده فرهنگی جامع و تفصیلی از فارسی قرن نوزدهم به دست دهد. یکی از عیوب کتاب مرحوم حسن ارن، فرهنگ اتیمولوژیک زبان ترکی، همین نقص اوست. صِرف مشاهدۀ یک کلمه در یک لغتنامه، به معنای تعلّق آن واژه به زبان آن فرهنگ نیست. حسن اَرَن عموماً بعد از نقل یک واژه از لغتنامههای فارسی، که منبع وی عموماً استینگاس است، دیگر نیازی به ادامه بحث و ذکر اتیمولوژی نمیبیند. به هر حال کمره در سه منبع فوقالذکر، دخیل از ترکیِ شفاهی است و کبره نیز با تبدیل ب<م، واریانتی از آن محسوب میشود. تحول معنایی از مدفوع به قاذورات حیوانات اهلی و سپس به کثافت و چرک و آلودگی، تبدیل سمانتیک معمولی بوده و گویای سفری طولانی به لحاظ جغرافیایی است؛ در این سفر، کلمه مزبور، در لهجههای کردی نیز وارد و رایج شده است.
@qopuntular
Post #1181
132