TGViewer
قوپونتولار قوپونتولار @qopuntular · 311 subscribers
Post #1180 189
👆👆👆

در تعداد قابل توجهی از زبان‌های ترکی بارچاق/بالچاق(balçaq/barçaq) به معنای «قبضه شمشیر» و «دسته چاقو» رواج دارد. در لهجه‌های آناتولی و منابع عثمانی و همین طور کتاب دده قورقوت، بارچاق/برچق به این معنا مشاهده می‌شود. این لفظ و این معنا مناسبت تام با سیاق متن قصه دارد و تعمیر قبضه شمشیر کاملاً قابل انتظار است. ضبط جامع‌الحکایات نیز، که واریانتی از همین قصه‌ها را ذکر کرده، مؤید املا و معنای مزبور است. در خصوص اتیمولوژی کلمه مزبور روایت غالب آن است که بالچاق، دخیل از مغولی است. مرحوم عثمان ندیم تونا در مقاله مفصل «عناصر مغولی در عثمانی» استدلال می‌کند که بالچاق از bardag/baldag مغولی مأخوذ است. بالچاق/بارچاق علاوه بر متنو ترکی دورۀ میانی، در تعدادی از زبان‌های ترکی هم، مثل قرقیزی وجود دارد. به زعم مرحوم ندیم تونا، منشأ لفظ مغولی فعل bari- (=گرفتن، در دست گرفتن) است که به لحاظ معنایی کاملاً قابل قبول و منطقی به نظر می‌آید. اما مشکل تبدیل بالداغ/بالداق به بالچاق/بارچاق است. یک استدلال چنین می‌تواند باشد که bardag ابتدا به baridçaq مبدل شده یعنی پسوندی ترکی گرفته و سپس ساده شده است. با این حال مولفان فرهنگ اتیمولوژیک زبان‌های آلتاییک (مرحوم استاروستین، دیبو و مودراک) معتقدند که بالداق در اصل منشأ ترکی دارد و از آن زبان‌ها وارد مغولی شده است. اما فرم بالچاق دخیل از مغولی است. آنان فرم بالداق موجود در زبان‌های ترکی را اصیل می‌دانند. مرحوم عثمان ندیم تونا، فعل مغولی مذکور در بالا را، با «بارماق»(=انگشت) ترکی قابل قیاس و دارای ریشه احتمالاً مشترک آلتاییک می‌داند.

***
بنابراین لفظ برچق/بارچاق/بالچاق ترکی (با منشأ محتملاً مغولی) را باید جدای از واژۀ هندی برچخ/برچه دانست. آیا ممکن است لفظ هندی مزبور ربطی به واژه ترکی فوق داشته باشد؟ تحقیق آن از حدّ و اندازه من خارج است. به هر حال، لفظ برچق/بلچق یا مشابهات آن را در اثر حجیم و عظیم گرهارد دؤرفر نیافتم. در معاجم فارسی هم اوضاع را دیدیم. اما با شاهدی که در این متن و جامع‌الحکایات آمده باید لفظ مزبور را هم به فهرست الفاظ دخیل ترکی در فارسی اضافه کرد. متن اثر فوق‌الذکر، که به احتمال زیاد قبل از عصر صفوی و محتملاً در دوران تیموری مدوّن شده، حاوی اصطلاحات ترکی مانند قافله‌باشی و شربتچی(=شربت‌دار. ص. ۷۲)، یراق شبروی(=لباس شبانه؟ یا چیزی مثل اکسسوری/اکسسوار امروزی مراد بوده؟ ص. ۷۸) است.

***
در کتاب قصه فوق که حاوی قصص متوالی مربوطه از هزار و یک شب نیز هست، لفظ جالب «خوش‌شکل» هم توجه را به خود جلب می‌کند(مثلاً در صفحه ۱۲۳). همان طور که مصحّح اشاره کرده، هیچ بعید نیست که منشأ «خوشگل» موجود در فارسی معاصر همین ترکیب باشد، واژه‌ای که برای اتیمولوژی آن، فانتزی‌های متعددی بافته شده است.

--------------

[1] قصه دلیله محتاله: متن مصحَّح قصه دله و مختار همراه با پژوهشی در بن‌مایه‌ها و نوع ادبی آن، تحقیق: مهران افشاری، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار با همکاری انتشارات سخن، ۱۳۹۹. ۲۳۸ص.
More from @qopuntular
  1. Oct 2, 2026بونو دیپسیک یاردیمی ایله حاضیرلادیم.. یازیمی‌ندا آزیجیق توتارسیزلیق وار هله ده..
  2. Oct 2, 2026کیسبه/کیسمه ✍ محمد اردم سؤزجوک‌لری آراشدیریرکن بعضن انسان گؤزونون اؤنونده اولانی گؤره بیلم…
  3. Sep 28, 2026کبره محمد اردم کَبَره/کِبِره از جمله واژگان عامیانه فارسی است که در قرن اخیر ضبط و ثبت شده…
  4. Sep 24, 2026برچق ✍ محمد اردم در اثنای مطالعه کتاب قصه دلیله محتاله[1]، از معدود کتبی که در ماه‌های اخی…
  5. Sep 16, 2026👆👆👆 بو قدر فارسجا و عربجه عونصور هانسی یوللارلا اویغور تورکجه‌سینه گئچمیش‌دیر؟[2] شوبهه…
  6. Sep 16, 2026👆👆👆 3. فارسجا آلینتی‌لارین بعضی‌لری بیزه عجایب و اینانیلماز گله‌بیلر: ته‌نها(<تنها، یال…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →