TGViewer
Channel Public Channel
یادداشت‌های‌نیاثمری

یادداشت‌های‌نیاثمری

@philosophical_note

@Nia_samari | ارتباط با من✍️

🏛- از فلسفه نوشتن؛ مقاله آکادمیک، جستار
یادداشت و پاره، درسگفتار و خلاصه کتاب و کتاب صوتی.

لینکدین👇
https://www.linkedin.com/in/nia-samari-55845b237?utm_source=share&utm_campaign=share_via&utm_content=profile&utm_medium=a
Subscribers
482
Photos
118
Videos
42
Links
170

Showing posts older than #749 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #748 428
یادداشت‌های‌نیاثمری -----------‐---------‐----------------------------- 🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note #پاره‌ها📮
"کورتکس"

-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#پاره‌ها📮
  • ❤ 5
Post #747 393
یادداشت‌های‌نیاثمری -----------‐---------‐----------------------------- 🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note #پاره‌ها📮
-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#پاره‌ها📮
  • ❤ 4
Post #746 363
یادداشت‌های‌نیاثمری -----------‐---------‐----------------------------- 🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note #پاره‌ها📮
-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#پاره‌ها📮
  • ❤ 2
Post #745 345
یادداشت‌های‌نیاثمری ماجرای "کورتکس" و لزوم درک" تعارض" https://pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC3361742/ -----------‐---------‐----------------------------- 🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note #پاره‌ها📮
-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#پاره‌ها📮
  • ❤ 2
Post #735 353
"یک علامت تعجب میتواند جایگزین دو هزار سال تاریخ فلسفه باشد"

ثمری

-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#پاره‌ها📮
  • ❤ 7
Post #734 373
"از وقتی تصمیم می‌گیرید حرفه ای باشید، خلاقیتتان می‌میرد. شگفت آنکه تلاش برای حفظ خلاقیت، همان جان کندن برای حرفه ای شدن است"

ثمری

-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#پاره‌ها📮
  • ❤ 6
Post #733 427
یادداشت‌های‌نیاثمری Pietro Perugino's depiction of Mary at the Cross, 1482🇮🇹
Stabat MaterAndreas Scholl
اِستابات ماتِر یا اِستابات ماتِر دُلُرُسا (به لاتین میانه Stabat Mater dolorosa - Stabat Mater به معنی مادر ایستاده به سوگ یا مادری اندوهناک ایستاده بود)، سرودی مسیحی متعلق به قرن سیزدهم، که رنج و ماتم مریم، مادر عیسی را در زمان مصلوب شدن به تصویر می‌کشد. «به سوگ ایستادن» به جای «نشستن» اشاره‌ای است به عظمت روح مادری که حتی از دست رفتن فرزندش، نمی‌تواند زانوانش را خم کند و به تسلیمش وادارد.

-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#پاره‌ها📮
  • ❤ 3
Post #732 351
Pietro Perugino's depiction of Mary at the Cross, 1482🇮🇹
Post #730 373
File
روایت خِرد، حلقه گمشده توسعه در ایران

محسن رنانی نشست رونمایی از ...

-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#پاره‌ها📮
  • ❤ 2
Post #729 382
یادداشت‌های‌نیاثمری جستاری_درباره_اختیار_نزد_بوئیتیوس.pdf
این دو جستار که سالها پیش نگاشتم؛ به مقوله اختیار و آزادی نزد بوئیتیوس، فیلسوف قرن ششم میلادی می‌پردازد که در کتاب شهیر خود، تسلای فلسفه، سعی در برقراری آشتی میان مفهوم علم پیشین الهی و تعارض آن با اختیار آدمی دارد
در مقابل اسپینوزا با تغییر مفهوم آزادی و اختیار، بینشی نو را با وجود ضرورت حاکم بر سیستم همه خداانگارانه ی خود ارائه میدهد

-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#جستارها📜
  • ❤ 2
Post #725 412
یادداشت‌های‌نیاثمری ♦️شاید پروانه ای بال زد، تا شبنمی بر شاخسار افتاد و همان شد که قاصدکی در آمفی تئاتر گم بود. از همان رو در آمستردام، ۱۷:۳۱ دقیقه و نه هرگز وقت دیگری، انگشتری بدل گم میشود تا خش خش جاروی رفتگر منطقه ی ۳، آن گونه باشد و نه گونه ی دیگری. و چون چنین است در…
♦️همانطور که او نمیدانست، روز هایمان را

همانطور که من هرگز نمیدانستم حرف هایمان را

همانطور که هرگز

هیچ وجدی را پیش بینی نمیکردیم

و همانطور که هیچ ملالی را
پیش بینی نمیکردیم

مسخره بازی مبتذل میان مایه ی خود را که شد این همه چت ها

پیش بینی نمیکردیم، این فوق العاده ی امیدوار کننده به ذوق و دیوانگیِ جهان را

یا این چیز میانه ی آن دو را

اگر چه که براستی

چه خوب و چه بد

آن روز بی نظیر بود

-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#پاره‌ها📮 #شعر✒️
  • ❤ 1
Post #724 353
♦️شاید پروانه ای بال زد، تا شبنمی بر شاخسار افتاد و همان شد که قاصدکی در آمفی تئاتر گم بود.

از همان رو در آمستردام، ۱۷:۳۱ دقیقه و نه هرگز وقت دیگری، انگشتری بدل

گم میشود تا خش خش جاروی رفتگر منطقه ی ۳، آن گونه باشد و نه گونه ی دیگری.

و چون چنین است در ظهرگاهی خلوت، صخره تَرَکی نادیدنی برداشت و به همین منوال در آخرین لحظه، مادام سارازات
رز زرد را به قرمز ترجیح داد
و چون جای اسکناس سکه پرداخت کرد

مدال نقره، برای کسی است و نه کس دیگر

تا کیلومتر ۱۹ جاده دو هزار، سه تریلی بیشتر در خود جای دهد
که در غیر اینصورت
من لامپ سفید را به زرد برای دوشنبه ترجیح نمیدادم
و همسایه ی بن بست کناری
رویای شکوفه ها را نمیدید


کودک باهوشی بر چمن می خندد
چون قرن هاست که رز، سرخ است
و قطراتی از نور
از پنجره روی میز افتاد تا غبار های سرگردان
خبر از تاج گذاری شاهی در قرن ۶ بدهند

و روزی معمار نوتردام
مجسمه عجیب هیولا گونه ی گروتسکی را
آن بالا تراشید

چون خرده سنگ کمی به چپ افتاد
روزِ معاصری
انگشت های من
عضو گروتسک شد
نیروی انگشت های من نمیشدند

مگر به زنجیره ی حادثه های مشروح

چه خرد ها شد

که کلان ها شد

تا آن روز

آن

عضویت واقع شود

شاید روزی

دو ناشناس در سفری خندیده بودند

و بخار آن خنده

اراده ی من برای

دانلود بلاچاو ها بود

و شاید اگر جایی در نیمکره ی جنوبی
چیزی رخ نمیداد

من همان روز، از گروتسگ خارج میشدم

ورود گروتسک

چه حادثه ی وسیعی است، اینگونه که بنگری

گروتسک، به یادماندنی ترینِ

نامه های در بطری است

گروتسک تکه ای از وجود کسی بود

رها شده به گوشه ای از گستره بی خیالی جهان

گروتسک در بی ذوقی این دنیا رها شد

گروتسک گروتسک نبود، گروتسک زیبا بود

گروتسک گروتسک گروتسک

این تکرار، تکرار در خوری است

این تکرار، دیوانه است لطیف است شوق است

گروتسک یک باور است

باوری که وصف آن

گفتن دانسته هاست

تا آن باور در گوشت و خون اعصاب کسی
ریشه ی سخت نزده باشد

مگر آنان را

به این فعل های نامانوس اشان در می آورد؟

یقینا توصیف معناداری و دیوانگی کوتاهی که برای ما رخ داد

توصیف چیزی به وسعت

گفت‌وگو های از درون جوشیده است و سفرهای بیگانه

گفتن چیزی است

که در نگفتنش

دانستنی تر است

و اما صبر کن

چه رنگهای پر امیدی

بر واژه های من است

حال نه آنکه امید، بزرگترینِ فریب هاست؟

شاید آرمان گروتسک، برای همیشه پیش از بهار مرد

شاید هرگز، حکمی باشد
برای امتدادِ "رویداد عضویت"

شاید سلسله ی رخداد عظیم منتهی به وویس های دو نفر وقتی یکی اشان مسواک میزد

قبل از بهار، ابتر و بی دنباله شد

و امتداد این حادثه

در گروی دو نفر جدا بود. و نه یک دونفره.

شاید اکنون که من خیال انگیز مینویسم

آن دیگری

حسابی همه چیز را فراموش کرده

شاید در زندگی اش چنان ذوقی فرود آمد

که گروتسک،

دیگر قابل اعتنا نیست

شاید

خرداد

حساب کاربری من حذف شده باشد

و با لاقیدی

بی انکه در گوشه ی ذهنم دیگری را داشته باشم

مشغول کاری باشم، بی خیال و شادانه

شاید هردوی ما

با یک جمله ی مثلا منطقی( که البته مال اون پسره مغالطه داره قطعا! )

سر و ته قضیه را هم بیاوریم، و گروتسک را خاک کنیم

فانتزی ها را خاک کنیم

یک روز ژاک تاتی مرا پیدا میکند

اما نکند

به گور فراموشی بسپاریم

از ژاک تاتی گفتنش را

ادا در آوردن اش را

شاید اگر رهگذر کوچه ی ما

که من هرگز اورا ندیدم

وارد کوچه میشد

من و سازنده ی گروتسک‌چنل

در لب ساحل، ریتسوس میخواندیم
از فیلم های مجبوبش میگفت، فیلم میدیدیم
آنچه به ذوقش می آورد
می پروراندیم
رویاهایش
و من تمام او را به رسمیت میشناختم
آنگونه که دوست داشت

لب ساحل یا در جنگل

ظرافت ها و نکته های بسیاری حول یک بحث طرح میکردم
شعر از بوئتیوس میخواندیم
انواع موسیقی
دکارت میگفتم و کانت، و تفکر انتقادی
یا اصلا جیغ میزدیم و رسمیت میشناسد تمام من را
آنگونه که دوست داشتم

یا که نه!

مشغول لعنت به خود بودیم
از این مصیبت.
چه سفر و همسفر نفرت باری
چه ناامید شدیم

هیچ تفاهمی نیست، گوش دادن در کار نیست، تنها منتظریم تا نوبت ما شود برای حرف زدن.
چه چهره های دل نچسبی
چه ۴ روز کسالت باری

برای تحمل این مصیبت

لعنت برعضویتم!

لعنت بر چنل ساختنم!

لعنت بر روزی که yyy بود

لعنت بر روزی که فهمیدم ادمین گروتسک زنده است

یا شاید برعکس

یا نه

اصلا برعکس نه

چیزی کاملا میانه و متوسط

یک ملال تدریجی

و تلاش برای اینکه خود را راضی کنیم

این فرصت میان مایه ی دونفره

بگی نگی خوب است

هیچکس نمیداند

همانگونه که

معماران نوتردام نمیدانستند

ساختن آن مجسمه ی بد شکل

در قرن بیست و یکم

منتهی است به یک عضویت

-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#پاره‌ها📮 #شعر✒️
  • ❤ 3
Post #722 454
♦️امروز حس خیلی خوبی دارم. کارهایی که امروز کردم🤸‍♀️🤾‍♀️⛹️‍♀️

۱.- کار روی کتابی که دارم از انگلیسی ترجمه میکنم به لطف استاد نازنینم که واقعا این پیشنهادشون که به کار ترجمه ورود کنم بخشی از فرایند شفای روانم شد. سخت گیره دعوامم میکنه😅 و من عاشق همینم که بهترم کنه تو این کار


۲- شلینگ خواندن در نسبت با همون مقاله ی حیرت و خلاصه نویسی و نوت برداری و چک کردن معادلای آلمانی با انگلیسی. ساعتها دنبال ی نقل قول مدنظر گشتن چون پی دی افش قابل سرچ نبود. یا نسخه قابل کپی نبود برای گوگل کردن.

۳- این وسط هم لپ تاپ به فنا رفته تو گوشی واقعا ادم چشم درد میگیره باید هی ویجت ببندی باز کنی برای تحقیقت

۴- رفتن دنبال وام و بازم جستجوی خانه در تهران در دیوار


خلاصه امروز حس میکنم
مغزم دمبل زده😂 از 5 صبح هم بیدارم.


واقعا بیکاری و خودمشغول، نکردنمون باعث افت خلق میشه.🫣

من خستم الان. ولی ی خستکی ای که داره کیف میده. این توصیه های بازاری که میگن میخوای بدحال نباشی مشغول ی چیزی شو عملیه انگار. حس زنده بودن بیشتری دارم❤️🫂

-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#پاره‌ها📮
  • ❤ 15
Post #721 894
یادداشت‌های‌نیاثمری -----------‐---------‐----------------------------- ♦️یادداشتی درباره قصه ی ایران. آیا ایران قصه ای ندارد؟ و نخواهد داشت؟ در اپیزودی از برنامه جیوه با برگزاری دکتر میلاد دخانچی با مضمون فروید-روانکاوی درباره ایران و ایران کنونی چه می‌گوید، دکتر علیرضا طهماسب…
یادداشتی_درباره_قصه_ی_ایران_نیا_ثمری.pdf79.6 KB
-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#جستارها📜
  • ❤ 7
Post #720 1.23K
یادداشت‌های‌نیاثمری -----------‐---------‐----------------------------- ♦️یادداشتی درباره قصه ی ایران. آیا ایران قصه ای ندارد؟ و نخواهد داشت؟ در اپیزودی از برنامه جیوه با برگزاری دکتر میلاد دخانچی با مضمون فروید-روانکاوی درباره ایران و ایران کنونی چه می‌گوید، دکتر علیرضا طهماسب…
👆ادامه:

♦️قصه ای مکتوب...
اگر اپیکتتوس در بردگی مینوسید و هوسرل در اخراج، سالمندی و تجربه جنگ جهانی و سایه نازیسم، بحران علوم اروپایی را به مثابه بنیان گذاری یک فلسفه نو و دفاع از عقلانیت غربی و بیان داشتن اینکه این عقلانیت، نه صرفا راهی انتخاب شده میان راه های مختلف ملل دیگر و بی اقتضا بلکه روندی ضروری بوده بنویسد، ما نمیتوانیم زیر تورم، بی برقی و بی آبی...

قصه ای بگوییم که نه در ترومای حمله اعراب گیر افتاده و نه در شعف شکوه باستانی؟ نه در گفتار احمد شاه که از ایرانی بودن خود متنفر است و نه در برنامه توسعه محمدرضا شاهی که ایران را یک شبه ژاپنی میخواست که به چشم آبی ها باج نمیدهد و 2500 سال فخر فروشی دارد؟

قصه گویی... اما مباهله نه! شاید بگویید ما قصه ای نداریم که بگوییم. اینجاست که سنت ایدئالیسم آلمان به کمک ما می آید. آیا قصه و تاریخ، یک ابژه ی رئال مستقل از آگاهی بشری است؟ قصه یک واقعیت جوهری بیرون اذهان است که ما تنها آیینه ی آنیم؟ یا آنکه انسان، خودآگاهی بشری، منی استعلایی و منی مطلق، به خودی خود واقعیت را تکوین میکنند؟

تاریخ را هربار قصه گو می زاید؟ و یا آنکه چون دانشمندی کشف میکند؟ خلق تا کشف فاصله ی زیادی دارد.
نیاز است به یک سوبژکتیویسم داستان پردازانه. قصه ی ایران را باید قصه گوی ایرانی از سوژگی خود قوام ببخشد نه آنکه آنرا چون ابژه ای که نیست یا هست کشف کند. این آن چیزیست که اروپا داشت. مهم نیست بخاطر اقلیم حاصلخیز اروپایی یا ژن خوب یا استعمار یا هرچیز دیگر. اما داشت. و امور عملی اش در دست شارع نبود. متافیزیک به تدبیر منزل و سیاست مدرن می رسید.


از آگاتون به مثابه فرا وجود انتزاعی راه طی میشد تا جمهور. از مابعدالطبیعه تا سیاست. یا رساله ی الهی-سیاسی اسپینوزا تا "انجمن های مطالعه" در شاهزاده نشین های پراکنده ی آلمانی و بیشترین نرخ انتشار کتاب در اروپا در همین حاکمیت های پراکنده ی آلمانی زبان، که از 1770 تا 1800 میلادی به 5000 عنوان می رسید؟

فلسفه در ایران کنونی به چه شکل مکتوب است؟ ترجمه های خوب و بد. ما به دکتر مسعود حسینی و دکتر اردبیلی و دکتر طالب جابری دین داریم که غرب را فارسی کردند.
ما به دکتر رجبی دین داریم که واحد های دانشگاهی را از فضاحت قوام صفری به طرح درس های به روز پژوهشی درآورد و استاندارد پژوهش-تدریس را در سنت خودش به استاندارد بین المللی رساند تا تکرار هزار باره ی "فردیت از صورت است نه ماده" و بی حرمتی به دانشجو چونان مکتب خانه های قجری. نگارنده این یادداشت شخصا اگر دکتر رجبی و دکتر طباطبایی نبودند، پا به دانشگاه تهران برای خواندن فلسفه نمی‌گذاشت.

اما تالیف. تالیفات ما چیست؟ مثلا
اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم اردبیلی یک تالیف بنیان گذارانه بود. نظامی بر آمده از ذهن یک ایرانی غور کرده در التقاطی میان ایدئالیسم آلمانی و سویه های چپ گرایی و البته شجاعتی رادیکال.

اما قصه نبود. قصه ی ایران نبود. قصه ای برای ما. بی گذشته، چگونه می توان آینده ای داشت؟

ما به چیزی نیاز داریم: ممکن است ما پدیدارشناسی روح نداشته باشیم اما ممکن نیست بنیان بگذاریم اش؟ برساختن قصه ای که بر فخر یا تروما، بیگانه ستیزی یا غیر پرستی استوار نیست؟

ما خودآگاهی نداشتیم. اما حالا با این ترجمه ها، با نسل نو استاد ها، با دانشجو های فلسفه ی پر شور ولو از روی نوعی نارسیسیزم جوانی، میتوانیم قصه گویی داشته باشیم که قصه ی ما را برسازد؟ موضوع قصه را ابژه ی رئال نداند بلکه خلق ذهن خود را موسسانه چاپ کند و در انتظار نقدی در مقابلش از همین سنخ باشد؟

بجای اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، رادیکال ترین و دن کیشوتی ترین و فحش خورنده ترین اثر تالیفی ما نباید چیزی شبیه عنوانِ (دقیقه ی تولد خودآگاهی ایرانی) باشد؟
و منتقدین نباید اساسا بجای نوشتن اثری در مقابل، فحش با لحن روشنفکرانه نثار مولف نکنند؟

ببینید وقتی می‌گویم ایرانی از سمپاتی با ایران نیست یا حسادت به غرب. ايرانی از آن رو که ما در این جغرافیا و رویداد هایش هستیم. نه در یک لجاجت کودکانه که بگوییم حالا که اروپا دارد چرا ما نداشته باشیم؟ چرا آلمان بنز بسازد و ما با انحصار ایران خودرو پیشرفت نکنیم؟
مقصود این نیست.
مقصود ضرورت خودآگاه شدن متفکر-گاهشمارِ این جغرافیا به خود است.

حال به خود آگاه شویم که چه؟
که سنگ خارای دوگوبینو نباشیم.
سنگ خارای دوگوبینو نباشیم که چه؟
چون اکنونِ درمانده ی خودمان را نمیخواهیم و خواستار تغییریم.
تغییر تنها در نوشتار مکتوبی که متافیزیک-هستی شناسی را به جامعه و سیاست و عقل عملی جمعی پیوند زده رخ می‌دهد. چون دیگری ای می آید و آنرا نقد میکند آن هم با همین فرم پل زدن میان لاهوت به ناسوت و در نتیجه صیرورت و تغییر رخ میدهد.

"نیا ثمری"✍

-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#جستارها📜
  • ❤ 8
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →