👆ادامه:
♦️قصه ای مکتوب...
اگر اپیکتتوس در بردگی مینوسید و هوسرل در اخراج، سالمندی و تجربه جنگ جهانی و سایه نازیسم، بحران علوم اروپایی را به مثابه بنیان گذاری یک فلسفه نو و دفاع از عقلانیت غربی و بیان داشتن اینکه این عقلانیت، نه صرفا راهی انتخاب شده میان راه های مختلف ملل دیگر و بی اقتضا بلکه روندی ضروری بوده بنویسد، ما نمیتوانیم زیر تورم، بی برقی و بی آبی...
قصه ای بگوییم که نه در ترومای حمله اعراب گیر افتاده و نه در شعف شکوه باستانی؟ نه در گفتار احمد شاه که از ایرانی بودن خود متنفر است و نه در برنامه توسعه محمدرضا شاهی که ایران را یک شبه ژاپنی میخواست که به چشم آبی ها باج نمیدهد و 2500 سال فخر فروشی دارد؟
قصه گویی... اما مباهله نه! شاید بگویید ما قصه ای نداریم که بگوییم. اینجاست که سنت ایدئالیسم آلمان به کمک ما می آید. آیا قصه و تاریخ، یک ابژه ی رئال مستقل از آگاهی بشری است؟ قصه یک واقعیت جوهری بیرون اذهان است که ما تنها آیینه ی آنیم؟ یا آنکه انسان، خودآگاهی بشری، منی استعلایی و منی مطلق، به خودی خود واقعیت را تکوین میکنند؟
تاریخ را هربار قصه گو می زاید؟ و یا آنکه چون دانشمندی کشف میکند؟ خلق تا کشف فاصله ی زیادی دارد.
نیاز است به یک سوبژکتیویسم داستان پردازانه. قصه ی ایران را باید قصه گوی ایرانی از سوژگی خود قوام ببخشد نه آنکه آنرا چون ابژه ای که نیست یا هست کشف کند. این آن چیزیست که اروپا داشت. مهم نیست بخاطر اقلیم حاصلخیز اروپایی یا ژن خوب یا استعمار یا هرچیز دیگر. اما داشت. و امور عملی اش در دست شارع نبود. متافیزیک به تدبیر منزل و سیاست مدرن می رسید.
از آگاتون به مثابه فرا وجود انتزاعی راه طی میشد تا جمهور. از مابعدالطبیعه تا سیاست. یا رساله ی الهی-سیاسی اسپینوزا تا "انجمن های مطالعه" در شاهزاده نشین های پراکنده ی آلمانی و بیشترین نرخ انتشار کتاب در اروپا در همین حاکمیت های پراکنده ی آلمانی زبان، که از 1770 تا 1800 میلادی به 5000 عنوان می رسید؟
فلسفه در ایران کنونی به چه شکل مکتوب است؟ ترجمه های خوب و بد. ما به دکتر مسعود حسینی و دکتر اردبیلی و دکتر طالب جابری دین داریم که غرب را فارسی کردند.
ما به دکتر رجبی دین داریم که واحد های دانشگاهی را از فضاحت قوام صفری به طرح درس های به روز پژوهشی درآورد و استاندارد پژوهش-تدریس را در سنت خودش به استاندارد بین المللی رساند تا تکرار هزار باره ی "فردیت از صورت است نه ماده" و بی حرمتی به دانشجو چونان مکتب خانه های قجری. نگارنده این یادداشت شخصا اگر دکتر رجبی و دکتر طباطبایی نبودند، پا به دانشگاه تهران برای خواندن فلسفه نمیگذاشت.
اما تالیف. تالیفات ما چیست؟ مثلا
اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم اردبیلی یک تالیف بنیان گذارانه بود. نظامی بر آمده از ذهن یک ایرانی غور کرده در التقاطی میان ایدئالیسم آلمانی و سویه های چپ گرایی و البته شجاعتی رادیکال.
اما قصه نبود. قصه ی ایران نبود. قصه ای برای ما. بی گذشته، چگونه می توان آینده ای داشت؟
ما به چیزی نیاز داریم: ممکن است ما پدیدارشناسی روح نداشته باشیم اما ممکن نیست بنیان بگذاریم اش؟ برساختن قصه ای که بر فخر یا تروما، بیگانه ستیزی یا غیر پرستی استوار نیست؟
ما خودآگاهی نداشتیم. اما حالا با این ترجمه ها، با نسل نو استاد ها، با دانشجو های فلسفه ی پر شور ولو از روی نوعی نارسیسیزم جوانی، میتوانیم قصه گویی داشته باشیم که قصه ی ما را برسازد؟ موضوع قصه را ابژه ی رئال نداند بلکه خلق ذهن خود را موسسانه چاپ کند و در انتظار نقدی در مقابلش از همین سنخ باشد؟
بجای اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، رادیکال ترین و دن کیشوتی ترین و فحش خورنده ترین اثر تالیفی ما نباید چیزی شبیه عنوانِ (دقیقه ی تولد خودآگاهی ایرانی) باشد؟
و منتقدین نباید اساسا بجای نوشتن اثری در مقابل، فحش با لحن روشنفکرانه نثار مولف نکنند؟
ببینید وقتی میگویم ایرانی از سمپاتی با ایران نیست یا حسادت به غرب. ايرانی از آن رو که ما در این جغرافیا و رویداد هایش هستیم. نه در یک لجاجت کودکانه که بگوییم حالا که اروپا دارد چرا ما نداشته باشیم؟ چرا آلمان بنز بسازد و ما با انحصار ایران خودرو پیشرفت نکنیم؟
مقصود این نیست.
مقصود ضرورت خودآگاه شدن متفکر-گاهشمارِ این جغرافیا به خود است.
حال به خود آگاه شویم که چه؟
که سنگ خارای دوگوبینو نباشیم.
سنگ خارای دوگوبینو نباشیم که چه؟
چون اکنونِ درمانده ی خودمان را نمیخواهیم و خواستار تغییریم.
تغییر تنها در نوشتار مکتوبی که متافیزیک-هستی شناسی را به جامعه و سیاست و عقل عملی جمعی پیوند زده رخ میدهد. چون دیگری ای می آید و آنرا نقد میکند آن هم با همین فرم پل زدن میان لاهوت به ناسوت و در نتیجه صیرورت و تغییر رخ میدهد.
"نیا ثمری"✍
-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note
#جستارها📜
Post #720
1.23K
یادداشتهاینیاثمری -----------‐---------‐----------------------------- ♦️یادداشتی درباره قصه ی ایران. آیا ایران قصه ای ندارد؟ و نخواهد داشت؟ در اپیزودی از برنامه جیوه با برگزاری دکتر میلاد دخانچی با مضمون فروید-روانکاوی درباره ایران و ایران کنونی چه میگوید، دکتر علیرضا طهماسب…
- ❤ 8