TGViewer
Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده @omidtabibzadeh · 1.88K subscribers
Post #406 1.76K
جلال و روش روشنفکری او

کاری به درست و غلط آرای سیاسی و اجتماعی جلال آل احمد ندارم، که غالباً هم غلط بود، بلکه از روش روشنفکری او سخن می‌گویم، که همواره صحیح بود!

روشنفکر ایرانی بیشتر سلبریتی بوده‌ است تا روشنفکر، زیرا بیش از آنکه حرف خودش را بزند، به پسند مخاطبان خود توجه داشته است. مانند آوازخوانی که چون مخاطبانش تصنیف و ترانه می‌پسندند، او هم یکسره قید آواز را می‌زند و تابع پسند آنها تصنیف‌خوان و ترانه‌خوان می‌شود! و البته گاهی هم روشنفکران سکوت می‌کنند، نه چون از حکومت می‌ترسند، بلکه چون مخاطبانشان هنوز تصمیم خود را نگرفته‌اند! آل احمد هیچکدام اینها نبود.

روشنفکر ایرانی مانند ملانصرالدین است که به مردم گرسنه می‌گوید انگار در کوچهٔ بالایی آش می‌دهند، و چون یورش مردم را به کوچه بالایی می‌بیند، خود نیز قابلمه‌ای به دست می‌گیرد و بدان سو می‌شتابد!

روشنفکر ایرانی ویژگی دیگری هم دارد که او را از سلبریتی‌ها متمایز می‌کند، و اتفاقاً همین ویژگی نشان می‌دهد که چقدر درایتش از سلبریتی‌ها کمتر است: او حاضر است مطابق پسند زمانه، حتی به استقبال مرگ برود! امیرپرویز پویان در سال ۱۳۴۸، در جزوه‌ای با عنوان «خشمگین از امپریالیسم، ترسان از انقلاب» که به مناسبت مرگ جلال نوشته بود، آورده بود که اتفاقاً خوب شد جلال مرد چون اگر زنده می‌ماند به اردوگاه شاه می‌پیوست! و همو در همان سال جزوه‌ای دیگر منتشر کرد خالی از هرگونه عقلانیتی با عنوان پرهیبت «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا»، و با همان جزوه کودکانه به استقبال مرگ رفت و دیری نگذشت که در ابتدای جوانی، هم جان خودش را از دست داد و هم جامعه را وارد مسیری پرمخافت کرد.

اما جلال نه اهل مُد بود و نه اهل مُدارا. او درست یا غلط حرف خودش را می‌زد، و اگر احساس می‌کرد، حرفش غلط است هیچ ابایی از اعلام و تصحیح آن نداشت؛ همین سبب شد که پیش از سال ۱۳۲۶، که تقریباً تمام روشنفکران ایرانی به حزب توده وابستگی یا علاقه داشتند، با شجاعت بسیار مبدل به موتور محرک انشعاب در حزب توده بشود؛ و در سال ۱۳۳۲ که اکثر روشنفکران ایرانی اسیر و شیفتهٔ کیش شخصیت استالین شده بودند، جرئت کند و فریاد بزند هرکس در اردوگاه شوروی شعر بخواند، شریک جنایت‌های استالین است! او تا پایان عمر کوتاهش بر این میثاق باقی ماند، و بعد از مرگ او بود که مبارزات مسلحانه شروع شد و حکومت یکسر به چنگ وحوشی چون پرویز ثابتی، و نیز به دام استبداد بی‌رحمانهٔ شاه گرفتار آمد.
من مطلقاً با سیمین موافق نیستم که زندگی جلال را چنین خلاصه کرده بود: «به ماجرا یا حادثه‌‌ای پناه بردن، از آن سر خوردن و رها کردنش ـ که خود غالباً به حادثه‌ای انجامیده است‌ ـ آن‌گاه به خلق حادثه‌ای تازه یا به استقبال ماجرایی نو شتافتن» (غروب جلال، رواق، ص ۷-۸).

به گمان من جلال همواره می‌کوشید تا با نگاهی انتقادی به مسائل بیندیشد، و عقاید خود را ابراز و اصلاح، و درصورت لزوم رد و حتی شجاعانه تصریح کند.

باری او هم عیب‌ها و ضعف‌های خودش را داشت اما نه‌تنها هرگز سرخورده نشد، بلکه در همه حال با سرخوردگی مقابله کرد، و حتی در نهایت ناامیدی و درماندگی نیز دست از تلاش برای هرچه بیشتر فهمیدن جهان خود و اصلاح آن برنداشت.

هجدهم شهریورماه ۱۴۰۵
More from @omidtabibzadeh
  1. Oct 3, 2026ویراستار بی‌سواد، ویراستار باسواد هیچ چیز بدتر از آن نیست که آدم گرفتار ویراستار بی‌سواد ب…
  2. Oct 1, 2026دربارهٔ ترجمهٔ شعر (بخشی از یک مصاحبه) به مناسبت روز مترجم نهم مهرماه ۱۴۰۵ اشعار گوناگون ر…
  3. Sep 26, 2026نشست اول خاقانی غزل‌خوان ساعت ۱۰ فردا برگزار می‌شود. (پخش برخط از صفحهٔ فرهنگستان در اینست…
  4. Sep 24, 2026آریا طبیب‌زاده (۱۴۰۵). «آتش موسی‌ست یا لقای صفاهان؟ دربارۀ دو قصیدۀ خواهر به عربی و فارسی…
  5. Sep 21, 2026امید طبیب‌زاده (۱۴۰۵). «خاقانی و تحول تاریخی وزن دوری در شعر فارسی». خاقانی‌شناسی ۲، (ویژه…
  6. Sep 17, 2026درباره نشست علمی شهریار در شهر زیبا و خیال‌انگیزِ تبریز، و این‌که «متحد جان‌های شیران خداس…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →