ویراستار بیسواد، ویراستار باسواد
هیچ چیز بدتر از آن نیست که آدم گرفتار ویراستار بیسواد بشود، و هیچ چیز هم بهتر از این نیست که خدا ویراستار باسوادی را نصیب آدم کند، و من هر دو مورد را تجربه کردهام. ویراستار بیسواد کار آدم را مملو از رنگ قرمز و گاهی هم آبی میکند بی آنکه عملاً کار خاصی انجام داده باشد، کمی فاصله و نیمفاصله، کمی مترادفات، کمی پس و پیش کردن بیهوده اجزای جمله، کمی دخالت نابجا و حتی مخرب در فصلبندی کتاب و مانند آن. اما خدا خیر بدهد به ویراستار باسواد! چندی پیش کتابم را دادم به ناشری و او هم آن را داد به ویراستاری برای ارزیابی و اصلاح. ویراستار که نمیدانم کیست اما میتوانم حدس بزنم چه کسی است، مس مرا به واقع مبدل کرده به طلا! خودم که میخوانم میفهمم چه کرده. نه دست به فاصلهها و نیمفاصلهها زده، نه ترکیب فصلها را به هم ریخته، نه کلمهای را جایگزین کلمهای دیگر کرده... اما مثلاً گفته آقا این تعریفت از فلان مفهوم با چهارچوب نظری خودت جور در نمیآید پس یا تعریفت را عوض کن یا چهارچوب نظریات را فراختر بگیر؛ یا این حرفهای عجیبی را که زدهای و به جایی ارجاع ندادهای یا دقیقاً ارجاع بده یا حذفش کن یا تصریح کن که از افاضات خودت است! جای دیگر گفته این اصطلاحات که تو بکار بردی مفهوم است، اما مال بافت و بحث دیگری است، در این بافتی که تو داری بحث میکنی اصطلاحاتش میشود این و این... خلاصه در این زمانه عسرت که دل پر از خون است، حال مفصلی کردیم، و به قول گلشیری انگار عرق مبسوطی بود... منظور عرقی است که کار از تن آدم درمیآورد تا به این مرحله برسد! باری شاید به ناشر بگویم خودش به زبان خوش نام ویراستار را بگوید که البته میدانم او حرفهای است و زیر بار نمی رود و نمیگوید، پس شاید هم خودم زنگ بزنم به ویراستار و بگویم استاد خدا خیرت بدهد، و خدا پدر و مادرت را اگر هستند زنده بدارد و اگر رفتهاند رحمت کند. خستگیامان درآمد. ویراستار خوب واقعا همینقدر خوب است. آبروی آدم را میخرد و به آدم جرئت و جسارت کار کردن میدهد.
Post #415
552