شیخ بشرویه!
ماجرای زیر را یک بار از مرحوم ایرج افشار شنیدم، یک بار هم عیناً از استاد علیاشرف صادقی؛ به همین دلیل تردیدی در صحت آن ندارم، اما صفات و تعابیر بکار رفته در متن هیچکدام از آن بنده یا مورد تأیید بنده نیست، و عمدتاً متعلق به استاد افشار است، و بنده صرفاً جهت رعایت امانت و انعکاس حال و هوای بحث عیناً نقل میکنم. نمیدانم آیا جای دیگری هم این ماجرای کوتاه و البته نه چندان مهم نقل شده است یا نه، اما اگر شده باشد هم ذکر مجددش خالی از لطف نیست!
پرویز داریوش در سال 1341 در اولین شمارۀ نشریۀ «کتاب ماه» که زیر نظر آل احمد منتشر میشد، نقدی بر کتاب بدیع الزمان فروزانفر دربارۀ احوال و آثار شیخ عطار منتشر کرد و در آن نقد استاد فروزانفر را که اهل بشرویه خراسان بود، به تمسخر و مثلاً به قیاس با «شیخ عطار» و «شیخ سعدی» و مانند آن، «شیخ بشرویه» نامید! این نقد شامل مطالب تمسخرآمیزی بود که به گمان استاد ایرج افشار، برآمده از عقدههای سیاسی نویسنده و سردبیر بیسواد مجله بود و هیچ ارزش پاسخ دادن نداشت. همان زمان مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی از فروزانفر اجازه خواست تا پاسخی درخور به داریوش بدهد، اما فروزانفر به ایشان گفت: «خواهش میکنم مطلقاً و به هیچوجه با این افراد بیسروپا بحث نفرمایید و هرچه گفتند هیچ پاسخی ندهید، که آرزوی آنان هم جز این نیست که از دهان مبارک شما حتی اگر شده مبالغی فحش و فضیحت بشنوند!».
باری استاد ایرج افشار فرمایشش را با این بیت صائب به پایان رساند:
پیش احمق نه ز عجز است مرا خاموشی
طرفِ صحبتِ احمق نشدن، داناییست
و دکتر علی اشرف صادقی با این بیت حافظ:
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف میشکند بازارش
Post #391
1.52K