در همین حد که من هنوز نیامده و دست راست و چپم را پیدا نکرده، کارهای گره خورده اینجا را دارم روز به روز پیش میبرم و روزی ده ساعت و بیشتر کار کرده ام، دیگر شرکت در داستانهای اضافه بر سازمان در ظرفیتم نیست و وظیفه ام هم نیست. از این به بعد نامه های این زن را جواب نخواهم داد ولی موزماربازی های پشت سرم را نادیده نخواهم گرفت. با تک تک اینها که تلفن کرده و از من اینهمه بد گفته، در حضور خودش جلسه میگذارم.
دو هفته دیگر میروم مدتی استراحت و وقتی برمیگردم امیدوارم تصمیمش را گرفته باشد و بتواند به من دقیق بگوید چه اقدامی کرده، یا که لپ تاپ و کلیدها را تحویل بدهم. اتاق ساکت بود. بلند شدم. او که بلند شد از قد دو متری اش مقابل جثه ام خنده ام گرفت.
فکر میکرد ناهار باهاشان نمیروم. اتفاقا که گفتم حتما میروم. و رفتم و یک کاسه بزرگ سالاد تازه خوشمزه خوردم.
صدق الله العلی العظیم ×۲
@November25th
Post #1793
1.12K
- ❤ 45
- 👏 29
- 🔥 2
- 👌 1