فکر میکنم جادو وقتی اتفاق می افتد که شیفتگی و استعداد و هدف، همپوشانی و همسویی داشته باشند. ولی واقعیت ته دره زندگی معمولا با فراز قله های جادو فاصله دارد. برای همین هم هست که عشق مفرط به یک مقوله؛ سینما، ادبیات، حیوانات، پیچیدگی های روان، کودکان، گیاهان،... به تنهایی متضمن امنیت شغلی در همان حوزه نیست، امکان و کمک و زمان مناسب در موقعیت درست می طلبد.
از طرف دیگر، اگر از شغلی واقعا متنفری، بی تعارف هرگز در آن موفق نخواهی بود. تنفر از یک فعالیت روتین، همه شانسهای خلاق بودن، فرصت یابی یا حتی سلامت روح و جسم را در طول انجام آن فعالیت مختل میکند.
معتقد نیستم که مجبوریم عاشق کارمان باشیم یا فقط کاری را کنیم که عاشقش هستیم. چون سطح امکانات دنیا را بسیار پایین تر از این حرفها می بینم.
ولی فکر میکنم لازم است که در شغلمان؛ هر چه هست، آنقدری خوب باشیم که نتیجه اش ما را به رضایت نسبی از نتیجه نزدیک کند فارغ از آنکه بازخورد و نظر بقیه چیست.
هدف از شغل هم چه بهتر که تعریف مشخص داشته باشد: امکان، امنیت، هر چه بشود جایی اثری ازش یافت؛ چه چند کلمه مهرآمیز در یک نامه تشکر، یا آبادی زمین یا حتی پول برای خرید نان و کفش.
Post #1790
1.23K

- 👍 32
- ❤ 21
- 💯 3