امروز که بعد دو هفته بالاخره رفتم آفیس، و آرام و ساکت کارها را کردم، و نمیدانم چرا و چطور یک اشتباه عجیب غریب همین همکار آزارگر و بیمارم آمد روی میزم که من نگاه کنم و برایش راه حل پیدا کنم، همین امروز که دنیا برای گوگل بار* نشانم داد که زمین چقدر گرد است و برای هیچ خطابه و عتاب و غروری اعتباری نیست، یک لحظه نشستم و لبخند زدم.
و بعدش اما، با علم کامل بر اینکه چه میکنم، صرفا اینکه «چه کسی اشتباه کرده» را گذاشتم کنار و خود اشتباه را و یافتن راه حلش را طرح موضوع سوالم کردم و با چند همکار باسابقه، حرف زدم که پیدا کنیم چاره چیست.
بدون اینکه نامی ببرم، یا به رییس نامه بنویسم یا خودش را تخاطب کنم به قصد اینکه خجالتش بدهم. مسلما اگر کسی نامه ها را با دقت نگاه کند متوجه میشود که چه کسی در چه تاریخی (او در همین چند ماه پیش)، ولی من اشاره خاص و صریحی نکردم و نامی نبردم.
برای روز مبادا ولی، که میدانم خواهد آمد، روزی که به قصد آزار و تحقیرم در جمع بخواهد باز سراغم بیاید، از اشتباهش اسکرین شات زیبایی گرفتم و گذاشتم در یک پوشه محفوظ. امیدوارم که مجبور به استفاده اش نشوم.
الان که لپ تاپ را بسته ام، حس میکنم چقدر آرامم. انگار کلافهای چند هفته قبل مغزم، دانه دانه باز میشوند با چرخش زمین و جلو رفتن زمان.
درس این چند هفته ام، کافی بود که اجازه ندهم بیش از آنکه شایسته توجه است، از من نیرو بگیرد و صرفا کارم را پیش ببرم و زیر هیچ آتشی را فوت نکنم و صبر کنم تا زمان بگذرد و خود زمان نشان بدهد که زمین گرد است.
اشتباه عجیبش را که دیدم، اسم و تاریخ را که دیدم، و بی میلی عمیق خودم را به هر شکلی از تله گذاشتن و جفت پا گرفتن که مساوی پایین آوردن سطح منش و اخلاقم است، حس کردم در یک جایی از آدمیزادی ایستاده ام که اصلا من و امثال من کجا، او و امثال او کجا!
Googol: A googol is the number 1 followed by 100 zeros (10¹⁰⁰), representing a quantity of nearly incomprehensible size
@November25th
Post #1787
1.56K
- ❤ 57
- 👏 11
- 👍 2