حال سؤال این است که اگر به ژاپنیها از بابت قالبگراییشان برچسب «تحملکنندگان خودخواسته رنج» بزنیم، آنوقت به خودمان از بابت قالبگریزیمان چه باید بگوییم؛ «تحملکنندگان ناخواسته رنج»؟ چراکه ما ایرانیها هم از بابت بینظمی حاکم بر ساختار کشورمان در حال رنجکشیدن هستیم و نمیدانیم برای تحمل فشار ناشی از این قاعده و قالبگریزی، به چه چیز میتوان پناه برد. البته منِ نگارنده نیز درخصوص پایبندی ژاپنیها به فرم و قالب کاملا با ذکیپور و سرکارآرانی موافق هستم؛ تا حدی که اگر بخواهم -بسان ذکیپور که عصاره فرهنگ ژاپن را در مفهوم «راه» میجوید- فقط یک مفهوم برای توصیف فرهنگ ژاپن برگزینم، بدون شک انتخابم مفهوم «قالب» خواهد بود. اما به اعتقاد من، در واکاوی دلایل علاقه وافر ژاپنیها به «قالب» و «راه»، نباید خدا و خرما را با هم خواست! به این معنی که ما -ایرانیها- نمیتوانیم به ژاپن هم به دید یک الگوی موفق در پایبندی به چارچوبها و قالبها نگاه کنیم و هم از بابت این پایبندی یقه او را بگیریم و بگوییم که چرا نمیتواند مانند آمریکا از قید قالبها رها شود و با قدمبرداشتن در «راه»های کمرنجتر و پربازدهتر، «عملکرد» بهتری از خود نشان دهد؟ مضافا اینکه در صفحات پایانی کتاب (صص 196-197) با مطلب متناقضی در همین خصوص مواجه میشویم و ذکیپور میگوید: «ژاپن در دو، سه دهه اخیر «اهداف یادگیرنده» را به حاشیه برده و «اهداف عملکردی» را جایگزین آن کرده است. به این معنا که ژاپن مدام دوست دارد بگوید در فلان یا بهمان موضوع «اول جهان» است یا «فلان چیز فقط مختص ژاپن است» یا «فقط در ژاپن یافت میشود». سرکارآرانی هم در پاسخ میگوید: «توجه به اهداف عملکردی، هم ناشی از بحران اقتصادی دهههای اخیر ژاپن بوده است و هم دلیل ادامه بحران -و به همین خاطر- این کاسه چهکنم چهکنم، حالا پیشروی بیشتر شرکتهای ژاپنی قرار دارد. بسیاری از آنها بهجای بازاندیشی در «راه» طیشده خود، به سوی مدلهای کسبوکار غربی برای برونرفت از بحرانهای هزینه و درآمد و سود رفتند و بعضی حتی در اصالت «راه» خویش نیز تردید کردند یا بخشهایی از آن را به دست فراموشی سپردند» به اعتقاد نگارنده، مطالبی از ایندست باعث سردرگمی خواننده میشود و در آخر هم مشخص نمیشود آیا انتظارمان از ژاپن این است که همان ژاپن وفادار به راههای سنتیاش باقی بماند، یا نه با زیر میز زدن، «بازدهی مفید» را جایگزین «سنت» کند و راههای کمرنجتری برای خود تعریف کند؟
«احتیاط» بهتر است یا «اقدام عاجل»؟
از آنجایی که ذکیپور از تعلل و احتیاط ژاپن در زمینه واکسیناسیون کرونا به عنوان نمونه بارزی از مقیدبودن افراطیِ ژاپنیها به فرم و قالب یاد کرده است، مایلم این موضوع را هم کمی واکاوی کنم. به باور من، ژاپنِ 123 میلیون نفری را نمیتوان با ارمنستان سه میلیون نفری مقایسه کرد و انجام هماهنگیهای لازم برای تزریق واکسن به اقشار مختلف این جامعه پرجمعیت امری زمانبر است. البته ترکیه با جمعیت 87 میلیون نفریاش به جمعیت ژاپن نزدیکتر است، اما نکته آنجاست که چون دولت ژاپن «دولت رفاه» است و همواره زیر ذرهبین شهروندان مطالبهگرش قرار دارد، پس واکسیناسیون را هم باید بدون کمترین تلفات و در نهایت احترام به حقوق شهروندی ملت خود – یعنی بدون اجباریکردن واکسیناسیون - انجام میداد. این در حالی است که دولتی مانند دولت ترکیه به اندازه دولت ژاپن خود را ملزم به پاسخگویی به شهروندانش نمیداند و مهمتر از آن -با توجه به جهانبینی غالب در کشورهای خاورمیانه -دستش نیز برای حوالهدادن تلفات انسانی ناشی از واکسیناسیون به «امر ماورایی» باز بود! اما دولت ژاپن به عروسی میماند که باید به ساز اقشار مختلف جامعه برقصد و طبیعی است که تلاش برای لحاظکردن آرای مختلف، خودبهخود به رعایت جانب احتیاط و متعاقبا، تعلل در اقدام منجر شود. اتفاقا همین رعایت جانب احتیاط بود که باعث شد دولت ژاپن تزریق واکسن آسترازنکا را به دلیل دریافت گزارشهایی مبنی بر ایجاد لختگی خون متوقف کند و واکسنهای از پیش خریداریشده را هم در قالب «کمکهای بشردوستانه!» به کشورهایی – از جمله ایران – که اقدامات عاجل را بر تعلل و احتیاط ترجیح میدهند اهدا کند.
همهچیزِ ژاپن به مفهوم «راه» ختم نمیشود!
ذکیپور در ادامه گفتوگوی خود با سرکارآرانی میگوید: «...میدانیم که موضوعاتی مثل امنیت [شغلی]، فرمبندی امور، جدیت، تحمل رنج و... که آنها را در قالب مفهوم «راه» دستهبندی کردیم، بنیان فرهنگ ژاپن را شکل میدهند (ص 186)».
Post #3405
40