ارجاع ضمیر
یکی از جالبترین و پرمناقشهترین مباحث در تلاقی «دستور زبان عربی» و «علم کلام»، مسئله «ارجاع ضمیر» است
- ارجاع ضمیر در زبان عربی چیست؟
در زبان عربی (مانند بسیاری از زبانها)، ضمیر کلمهای است که جانشین اسم میشود تا از تکرار آن جلوگیری کند. به اسمی که ضمیر به آن برمیگردد، «مَرجَعِ ضمیر» میگویند.
قاعدهٔ اصلی و طبیعی در زبان عربی (و اصلِ وحدتِ سياق) این است که ضمیر به نزدیکترین مرجعِ پیش از خود (الاقرب) برمیگردد و اگر چند ضمیر پشت سر هم بیایند، علیالقاعده همه باید به یک مرجع واحد برگردند تا نظم و پیوستگی کلام حفظ شود.
به عنوان مثال در آیه «وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»(بقره/۸۷)، ضمیر «هُ» در «أَيَّدْنَاهُ» مستقیماً به نزدیکترین مرجع یعنی «عیسی» برمیگردد. همه چیز شفاف و طبق قاعده است.
- اما چالش بزرگ کجاست؟ (آیه ۹ سوره فتح)
به این آیه دقت کنید:
«لِّتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا»
طبق نگاه قاعدهمند و ادبی، در اینجا کلمه «رَسُولِهِ» نزدیکترین اسم به این افعال است. سه فعلِ متوالی داریم که هر سه مفعول (ضمیر هُ) دارند: «تُعَزِّرُوهُ» (یاریاش کنید)، «تُوَقِّرُوهُ» (تکریمش کنید)، «تُسَبِّحُوهُ» (تسبیحش کنید).
علیالقاعده و بر اساس سیاق زبان عربی، تمام این ضمایر باید به یک مرجع، یعنی «پیامبر (رسول)» ارجاع داده شوند.
- فرار مفسران و اختراع یک قاعده!
وقتی مفسران و مترجمان به این آیه رسیدند، دچار یک وحشت عقیدتی شدند. آنها پیشخود گفتند: «یاری کردن و تکریم کردن برای پیامبر درست است، اما تسبیح کردن فقط مخصوص خداست! پس نمیشود ضمیرِ تُسَبِّحُوهُ به پیامبر برگردد!»
برای فرار از این موضوع، آنها یک گسست عجیب در آیه ایجاد کردند و مفهومی به نام «توزیع ضمیر» (یا تشتت ضمائر) را پیش کشیدند. آنها گفتند: دو ضمیر اول (تعزروه و توقروه) به پیامبر برمیگردد، اما ضمیر سوم (تسبحوه) ناگهان از روی پیامبر میپرد و به «الله» در ابتدای آیه برمیگردد!
این کار از لحاظ ساختار ادبی بسیار ناهمگون است و یکپارچگی جمله را متلاشی میکند. فقط و فقط برای اینکه تسبیح به پیامبر نسبت داده نشود.
- آیا تسبیحِ غیر ذاتِ خدا در قرآن بیسابقه است؟
جالب اینجاست که این حساسیتِ مفسران حتی با خود آیات قرآن هم در تضاد است. ما در قرآن آیاتی داریم که نشان دادیم تسبیح کردن لزوماً و منحصراً برای ذاتِ الله نیست.
مثلاً در آیه «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى» (تسبیح کن اسمِ پروردگارت را). در اینجا «اسمِ رب» مورد تسبیح قرار گرفته است. اگر اسمِ خدا قابل تسبیح است، چرا پیامبر که بزرگترین تجلی «اسم الله» است، از نظر زبانی نتواند در این جایگاه قرار بگیرد؟
- نتیجهگیریِ تلخِ تاریخی:
وقتی این دستکاریهای تفسیری و نحوی را بررسی میکنیم، به یک حقیقت مهم در تاریخ ادبیات عرب پی میبریم:
همه این گرفتاریها و پیچیدگیها برای این است که قوانین زبان عربی و کتب دستور زبان (نحو و بلاغت)، مدتها پس از شکلگیریِ مکاتبِ کلامی و عقیدتی نوشته شدند.
نحویان و مفسران، ابتدا عقاید خود را تثبیت کردند و سپس قواعد زبان عربی را به گونهای تدوین، تفسیر و تبصرهگذاری کردند که بتوانند متون را به نفع پیشفرضهای کلامی خود تغییر دهند و توجیه کنند. آنها متن را فدای عقیده کردند، نه عقیده را تابعِ متن!
- تسبیح بکرة و اصیلای رسول
حال جای پرسش است تسبیح بکرة و اصیلای رسول چگونه است؟
چه خصوصیاتی دارد؟
در آیهٔ وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَأَصِيلًا (انسان/۲۵) به ذکر اسم رب در این اوقات اشاره شده است.
حتما که «ذکر» متفاوت از «تسبیح» است. در پستهای بعدی به تفاوت این دو اشاره خواهیم کرد.
@nojabaaa
Post #152
1.41K