Post #3731
31
💓 نقش دل 💓 #سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #شکیبا قسمت_42 بچه هارو بوسیدم و راه افتادم. وارد مهد کودک شدم، تموم حیاط با چمنهای مصنوعی پوشیده شده بود، تاب و سرسره و الاکلنگهای کوچولو، دیوارهای نقاشی شده فضای شادی رو بوجود آورده بود. خانوم ابراهیمی به استقبالم اومد و…
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram