شاه شهید بازیی اختراع کرده بود به نام چراغ خاموش کنی. چراغ الکتریک که به ایران آمد جای چراغ گاز را در دربار گرفت و در تمام عمارات سلطنتی نصب شد.
خاموش و روشن شدن این چراغ با یک کلید، سلطانِ صاحبقران را به ابداع و اختراع چنین بازی خونینی رهنمون شده بود. این بازی در تالار ابیض- بهواسطهٔ وسعت مکانش- انجام میشد.
تاجالسلطنه دختر ناصرالدین شاه این بازی را چنین شرح داده است:
در شبی که این بازی شروع میشد از عصر به خانمها خبر میدادند که امشب چراغ خاموش کنی است. زنهای محترم و خانمهای بزرگ اغلب حاضر نمیشدند؛ چون برای خود یک وهن عظیمی میدانستند لیکن سایرین حاضر و باکمال بشاشت این بازی را شروع میکردند... پدر من مقصود عظیمی از این بازی داشت؛ اولاً میخواست از داخلهٔ حرمسرا کاملا مستحضر و مسبوق باشد؛ دیگر اینکه میخواست بداند کدام خانمها با هم دشمن و کدام دوست هستند و این بهترین وسایل برای فهم این کار بود...
این بازی عبارت بود از خاموش کردن چراغ. در تاریکی حکم قطعی در آزادی داشته همدیگر را ببوسند، کنک بزنند، گاز بگیرند، کور کنند، سر بشکنند، دست بشکنند، مختار بودند.
تمام این خانمها در اولِ شروعِ به بازی در میان تالار مینشستند؛ مشغول صحبت بودند. پدرم روی صندلی پهلوی دکمهٔ چراغ مینشست. همینطور که اینها مشغول صحبت بودند چراغ را خاموش میکرد، یکمرتبه هرجومرج غریبی ظاهر، صداهای فریاد استغاثه و فحش و ناسزا بلند، فغان برپا؛ هر کسی مشغول کاری.
اگر بااخلاق بود فوراً به گوشهای خزیده خود را در زیر نیمکت یا میز یا صندلی مخفی کرده، جانی به سلامت درمیبرد. اگر وحشی بود کتک میزد و کتک میخورد، و البته میدانید در همهجا اکثریت با اشخاص شریر است. پس در همین بینها که صدای هیاهو شیون میکرد، و تاریکی مطلق بر عظمت آنها میافزود و یک محضر غریبی به حاضرین مینمود مثل یکی از زاویههای جهنّم که انسان منتظر هزاران خطر است، ناگاه چراغ روشن و هرکس به هر حالتی بود دیده میشد. اغلب لباسها پارهپاره، گونهها و صورتها خونآلود، عریان و مکشوفالعوره، که از شدّت کتک خوردن قطعهٔ بزرگ لباسشان فقط یک ربع متر بود. صورتها موحش، موها پریشان، چشمها سرخ و غضبناک، اغلب آنهایی که بااحتیاطتر بوده در زیر میزها و صندلیها پنهان و پاها و دستها بیرون، هیکلهای عجیب و غریبی.
و تعجّب در این است به محض روشن شدن چراغ، تمام مشغول خنده شده، دوباره این کار شروع میشد و پس از اینکه تقریباً دوسه ساعت این بازی امتداد داشت بالاخره مجروحین مورد الطاف، و اشخاصی که لباسهاشان پاره و بیمصرف شده بود به اعطای پول لباس سرافراز، مجلس ختم!
بیچارهها پراکنده شده تا صبح در منازل خود مشغول اصلاح حال خود بودند. و من تعجّب میکنم که در موقع شروع، دوباره حاضر شده و با یک مسرّتی خود را به مشت و لگد عرضه میکردند.
گفتنی است یک بار که در یکی از این شبها به تاجالسلطنه تعرّض شد ذات اقدس همایونی دستور به تعطیل این اختراعِ خردمندانهاش داد!
خاطرات تاجالسلطنه، به کوشش منصوره اتحادیه، سیروس سعدوندیان، نشر تاریخ ایران، بیتا، صص ۵۴-۵۳
https://t.me/naghshbarab