(بخش دوم)
✍🏻 محمد صادق دانشجو، کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی
موضعگیری صریح ترامپ در توییتر پیرامون مداخله در دینامیسمهای سیاست داخلی ایران، فراتر از یک کنش رسانهای صرف، به مثابه یک
نشانگر راهبردی (Strategic Indicator) عمل کرد که صحتسنجی دقیقی بر تغییر دکترین امنیتی غرب در قبال تهران است.
این رخداد، تأییدی بر گذار محور عبری-غربی از فاز
رویارویی کینتیک (نظامی مستقیم) به استراتژی
جنگ در منطقه خاکستری با محوریت بهرهبرداری از گسلهای معیشتی است. واکنشهای سطح بالای مقامات امنیتی-سیاسی در تهران نیز نشانگر درک عمیق این تهدید وجودی است؛ تهدیدی که در آن ایالاتمتحده برخلاف تندروهای تلآویو، از هزینههای جنگ کلاسیک پرهیز کرده و با اتخاذ سیاست
نظارهگری فعال و
مداخله فرصتطلبانه، مترصد لحظه بحرانی (Tipping Point) برای وارد کردن ضربه نهایی بر پیکره حاکمیت از طریق هدایت جنبشهای اجتماعی است.
این تغییر فاز، دقیقاً منطبق بر ارزیابیهای چند ماه قبل بنده است که در آن بر
کاهش احتمال جنگ مستقیم در کوتاهمدت و افزایش ضریب آسیبپذیری داخلی تأکید کردن بودم. اکنون جمهوری اسلامی در یک
تله استراتژیک گرفتار شده است؛ جایی که همافزایی بیسابقه متغیرهای مخرب داخلی و خارجی، سیستم را با بحران
ناکارآمدی ساختاری مواجه کرده است. از یکسو،
فعالسازی مکانیسم ماشه و
انزوای دیپلماتیک، مجاری تنفس اقتصادی را مسدود کرده و از سوی دیگر، بحران معیشت و تورم مزمن، تابآوری اجتماعی را به نقطه شکست رسانده است. در این وضعیت، حاکمیت به دلیل محدودیت منابع و فشارهای ژئوپلیتیک، عملاً دچار نوعی
دستبستگی استراتژیک شده و ابزار موثری برای ترمیم شکاف ملت-دولت در اختیار ندارد.
حال پرسش بنیادین و نگرانکننده این است که نظام سیاسی چگونه قصد عبور از این
پیچ تاریخی را دارد؟ در شرایطی که اقتصاد تحت محاصره و سیاست خارجی در بنبست قرار دارد، آیا سیستم قادر به تولید راهکاری برای جلوگیری از تکرار رادیکالتر وقایع سال ۱۴۰۱ خواهد بود؟
همسویی استراتژی نوین ترامپ با واقعیتهای تلخ اقتصادی کف جامعه، نشان میدهد که اگر راهبردی برای خروج از این
انسداد دوگانه (داخلی-خارجی) تدوین نشود، پتانسیل تبدیل نارضایتیها به یک تهدید امنیتی غیرقابل بازگشت، بیش از هر زمان دیگری محتمل است.