لیوان با یک قطره اشک پر نمیشوددر اینجا ما با مفهوم «انباشت» کار داریم؛ انباشت هیجانهایی که اجازهی بیان نداشتهاند: خشمهای بلعیدهشده، تحقیرهای کوچک اما مکرر، ناکامیهایی که هر بار به نام «عقلانیت» قورت داده شدهاند. روان مثل لیوانیست که هر روز بیصدا پُر میشود، نه با یک حادثهی بزرگ، بلکه با ریزهریزهها؛ نگاهها، جملهها، نادیدهگرفتهشدنها، وعدههایی که عملی نشدند.
و انسان با یک کلمه عصبانی نمیشود
مسئله، انباشتگی است.
آن لحظهای که فرد «ناگهان» منفجر میشود، از بیرون شبیه اغراق به نظر میآید. اما از درون، این انفجار ناگهانی نیست؛ نتیجهی سالها سرکوب خشم برای حفظ رابطه، بقا یا دوستداشتنیماندن است. خشم سرکوبشده هرگز از بین نمیرود؛ فقط شکل عوض میکند و منتظر لحظهای میماند که دیگر نتوان آن را در خود نگه داشت.
این صرفا یک بحث روانشناختی است...
برایم جالب بود گفتم با شما هم به اشتراک بگذارم.