✍🏻 محمد صادق دانشجو، کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی
رصد اعتراضات اخیر و بازتاب آن در فضای مجازی، ناظران سیاسی را با پارادوکس معنایی پیچیدهای مواجه کرده است. پدیدارشناسی شعارهای سر داده شده در تجمعات اخیر، حاکی از گسستی عمیق میان دالهای گفتمانی معترضین و مطالبات کلاسیک معیشتی یا مدنی است. آنچه بیش از همه جلب توجه میکند، تغییر در جغرافیای سیاسی اعتراض است؛ خیزشی که برخلاف الگوهای پیشین، از پیرامون (شهرستانها) آغاز شده و در غیاب همفازی مرکز (تهران)، ماهیتی نامتقارن به خود گرفته است. این ناهمگونی زمانی برجستهتر میشود که گفتمان رادیکال و مبهم شهرستانها را با ادبیات تجمعات دانشجویی پایتخت مقایسه کنیم؛ امری که نشاندهنده فقدان یک «اجماع گفتمانی» در بدنه اعتراضی است.
در تبیین این پدیده، دو بردار تحلیلی قابل ترسیم است. نخست، میتوان این وضعیت را محصول انسداد سیاسی و فرسایش مشروعیت ساختاری دانست. جامعه ایران که در بستر تئوری محرومیت نسبی، فشارهای معیشتی سنگینی را تحمل میکند، پس از ناکامی دولت اصلاحطلب مستقر در تحقق وعدههای آزادیهای مدنی و تنشزدایی خارجی، از راهکارهای دولتی و امید به وعده های آن عبور کرده است. در این قرائت، شعارهای سلطنتطلبانه نه از سر فقدان مطالبه، بلکه نشانگر مخالفت به کلیت سیستم و ناامیدی مطلق از مکانیسمهای اصلاحی درونحاکمیتی است.
دوم، نمیتوان از احتمال همگرایی تاکتیکی در بستر جنگ ترکیبی (Hybrid Warfare) چشم پوشید. شواهد موجود، نوعی همراستایی نانوشته میان عملیات روانی سرویسهای خارجی (بهویژه اسرائیل) و تحرکات جریان رادیکال داخلی (جبهه پایداری) را نمایان میسازد. در حالی که اسرائیل از بیثباتی به عنوان ابزاری کمهزینه بهره میبرد، جریان تندروی داخلی با هدف «ناکارآمدسازی دولت پزشکیان»، ناخواسته بر آتش خشم عمومی میدمد؛ غافل از آنکه این بازی با حاصل جمع صفر، پتانسیل فعالسازی گسلهای امنیتی غیرقابل کنترلی را دارد.
با این حال، فقدان جوشش ارگانیک از بطن جامعه مدنی و ماهیت پراکنده و گاه مشکوک شعارها، فرضیه «مهندسی اجتماعی» و عدم اصالت جنبش در مقطع کنونی را تقویت میکند.
در سطح کلان، برخلاف برخی تحلیلهای هیجانی، این ناآرامیها مقدمه یک جنگ نظامی کلاسیک نیست. توازن وحشت ناشی از درگیریهای پیشین، چالشهای داخلی اسرائیل و تغییر اولویتهای استراتژیک ایالاتمتحده (بر اساس اسناد اخیر امنیت ملی)، احتمال رویارویی مستقیم نظامی را در کوتاهمدت منتفی میسازد. در واقع، ایران و اسرائیل وارد فاز «جنگ سرد» شدهاند؛ نبردی که در آن منازعه از میدانهای سخت به «منطقه خاکستری» (Gray Zone) منتقل شده است. بنابراین، بیثباتسازی داخلی و بهرهبرداری از شکافهای اجتماعی-اقتصادی، نه پیشزمینه جنگ، بلکه ماهیت مدرن جنگ میان دو طرف است که با هدف فرسایش درونی حریف دنبال میشود.