در این چارچوب، مطالبات احتمالی آمریکا – از به رسمیت شناختن اسرائیل تا تضعیف ساختاری محور مقاومت (انحلال سپاه قدس) و تغییرات اساسی در معادلات قدرت داخل ایران – اساساً خارج از دایره پذیرش جمهوری اسلامی است. بنابراین، راهبرد فشار حداکثری هوشمند، یعنی محاصره اقتصادی و دریایی، میتواند واشنگتن را به هدفی برساند که بدون آغاز جنگ مستقیم، ایران را به واکنشی پرهزینه سوق دهد؛ واکنشی که آنگاه بهانه مشروعیتبخش برای درگیری گستردهتر فراهم خواهد کرد.
واقعیت این است که شرایط کنونی محصول تصمیمهای چند هفته یا چند ماه اخیر نیست. انباشت خطاهای سیاستی در حوزه داخلی – که به شکاف عمیق دولت و ملت انجامیده – و در عرصه بینالمللی –سوءفهم موازنه قدرت و هزینههای کنشگری – ایران را به نقطهای رسانده که ابتکار عمل بهشدت کاهش یافته است. اگر امروز دشمنان تا آستانه دروازهها رسیدهاند، پیش از هر چیز باید دلایل آن را در نوع حکمرانی و شیوه تصمیمسازی داخلی جستوجو کرد؛ جایی که هشدارهای کارشناسی نادیده گرفته شد و اصلاحات ضروری به تعویق افتاد.
تحلیل این وضعیت، بیش از آنکه دعوت به هراس یا تسلیم باشد، هشداری است نسبت به تداوم مسیر موجود؛ مسیری که در آن، فشار خارجی و انسداد داخلی یکدیگر را تقویت میکنند و هزینههای آن مستقیماً بر زندگی مردم تحمیل میشود. خروج از این چرخه، پیش از هر چیز، نیازمند درک واقعبینانه از توازن قدرت و بازاندیشی در سیاستهای داخلی و خارجی است؛ امری که بدون بازسازی سرمایه اجتماعی و بازگشت به عقلانیت تصمیمگیری دستنیافتنی به نظر میرسد./محمدصادق دانشجو
Post #384
8.44K