TGViewer
شعر، فرهنگ و ادبیات شعر، فرهنگ و ادبیات @mohsenahmadvandi · 3.91K subscribers
Post #5140 717
📚معرّفی کتاب
📗نام کتاب: تراژدی/کمدی پارس (بخش دوم)
◾️نویسنده: اسماعیل فصیح
◾️نوبت چاپ: چهارم
◾️محل چاپ: تهران
◾️ناشر: ذهن‌آویز
◾️سال چاپ: ۱۳۸۶
◾️تعداد صفحات: ۴۴۹
◾️معرفی‌کننده: محسن احمدوندی

روز اول جنگ ایران و عراق، جاسم از بلبشوی پیش‌آمده استفاده می‌کند و با دو نفر دیگر به آبادان می‌رود و ایرج را جلوی چشم لیلا می‌کشد و خاک می‌کند و لیلای حامله را به اهواز برمی‌گرداند. لیلا به جاسم قول می‌دهد اگر بچه‌اش را نکشد، از قتل ایرج پیش کسی سخن نگوید و وانمود کند که ایرج در بمباران عراقی‌ها کشته شده است.

مدتی بعد پسر لیلا، آرین، به دنیا می‌آید و لیلا از ترس جاسم او را مخفیانه به آبادان می‌برد و به دوستش آذر کشتکار و همسرش سرهنگ بهرام دبیرسیاقی ـ که در آبادان با آن‌ها رفت‌وآمد خانوادگی داشته‎اند ـ می‌سپارد و از آن‌ها می‌خواهد که از بچه‌اش مراقبت کنند و سپس به اهواز برمی‌گردد و به پدر و عمویش می‌گوید که بچه را سر راه گذاشته است. او پنج شش سال دورادور پسرش را، که در خانۀ دوستش آذر می‌بالد، می‌پاید. آرین به مدرسه می‌رود و چند سال ابتدایی را هم می‌گذراند، تا این‌که سعید و جاسم از جا و مکان آرین باخبر می‌شوند و به زور او را از آذر و شوهرش پس می‌گیرند و دور از دسترس لیلا، نزد دایه‎ای به نام گلنار می‌گذارند. جاسم همیشه این نگرانی را دارد که آرین، تنها نوۀ سعید صالح، بعد از مرگ او صاحب تمام دارایی‌هایش بشود، چراکه سعید صالح پسری ندارد.

لیلا بعد از این ماجرا به تهران می‌‌آید و پناهندۀ پدرشوهرش، بهرام آبتین، می‌شود تا شاید آرین را از سعید و جاسم پس بگیرد، اما بهرام آبتین به درخواست او پاسخ رد می‌دهد و لیلا بعد از شنیدن پاسخ رد او شوکه می‌شود و در کنار بیمارستانی حوالی میدان تجریش بی‌هوش می‌افتد و زنی رهگذر او را به بیمارستان می‌رساند و باقی ماجراهایی پیش می‌آید که در آغاز یادداشت به آن‌ها اشاره شد. بنابراین برخلاف تصور دکتر الله‌یاربیگ، نامی که او مدام تکرار می‌کند، «آریان» نیست، بلکه «آرین» است.

جلال بعد از آگاهی از این اتفاقات، به سراغ بهرام آبتین می‌رود و از او می‌خواهد به اهواز برود و وکیلی استخدام کند و نوه‌اش را پس بگیرد، اما بهرام نمی‌پذیرد و می‌گوید توان رودررویی با این خاندان خطرناک را ندارد. زمان به پیش می‌رود و لیلا رفته‌رفته حافظه‌اش برمی‌گردد و با جلال ازدواج می‌کند و با هم به انگلیس مهاجرت می‌کنند. مدتی بعد در شهریور ۱۳۷۱ جلال برای ده روز به ایران برمی‌گردد و با خبر می‌شود که سعید صالح در هشتادوسه‌‌سالگی مرده و همۀ دارایی‌هایش طبق وصیت‌نامه‌اش به جاسم رسیده است. جلال راهی اهواز می‌شود و در آنجا با سرهنگ دبیرسیاقی در مراسم عزاداری و شبِ هفتِ سعید صالح شرکت می‌کند و در این اندیشه است که شاید بتواند آرین را به هر شیوه‌ای که شده از جاسم پس بگیرد و به لیلا برگرداند. روز بعد، ابراهیم، پسر گلنار، برای جلال خبر می‌آورد که آرین از پله‌های خانه به پایین پرت شده و مرده است. جلال پیگیر ماجرا می‌شود و می‌فهمد که آرین فهمیده که عمویش جاسم پدرش را کشته و برای همین به او حمله کرده و جاسم هم او را از پله‌ها به پایین هُل داده و کشته است. به این ترتیب جاسم نتیجۀ خودش را هم می‌کشد، زیرا پیش از این گفتیم که فتانه، مادر ایرج، دختر جاسم بوده و ایرج و آرین به ترتیب نوه و نتیجه‌اش بوده‌اند.

در این هیر و ویر از تهران خبر می‌رسد که فرنگیس، خواهر جلال، تصادف کرده است. جلال با شتاب به تهران برمی‌گردد و در بدو ورود به تهران باخبر می‌شود که لیلا خبر مرگ پدرش را شنیده و به ایران برگشته و راهی اهواز شده است. جلال به خانۀ آذر و سرهنگ دبیرسیاقی در اهواز زنگ می‌زند و می‌فهمد که لیلا آنجاست. برای همین خواهرش را در بیمارستان رها می‌کند و دوباره راهی اهواز می‌شود، اما وقتی به آنجا می‌رسد می‌بیند لیلا در وان حمام خانۀ آذر و سرهنگ دبیرسیاقی رگ دستش را زده و به زندگی‌اش پایان داده است. جلال همسرش را، مطابق وصیتش، در مزارستان بهشت‌آباد و در کنار پسرش آرین به خاک می‌سپرد و رمان در اینجا خاتمه می‌یابد.

📗شعر، فرهنگ و ادبیات
@mohsenahmadvandi
More from @mohsenahmadvandi
  1. Oct 16, 2026◾️خوانش و نقد رمان ایرانی ◾️جلسهٔ سی‌ویکم: «آوانسن» نوشتهٔ فائزه مرزوقی ◾️زمان: شنبه ۲۵ مه…
  2. Oct 15, 2026🗒نوآموخته‌ها ✍محسن احمدوندی یکی از معانی «تیکه» در فارسی محاورهٔ امروز «زن/دختر زیبا و جذ…
  3. Oct 14, 2026یادداشت «جهان شگفت و از یاد رفتهٔ دکتر پرویز ناتل خانلری» را استاد علی‌اشرف صادقی، اول شهر…
  4. Oct 13, 2026🗒یادداشت 🔺اشتباهات رمان‌نویسان ایرانی: اسماعیل فصیح و فرار فروهر (بخش دوم) ✍محسن احمدوند…
  5. Oct 13, 2026🗒یادداشت 🔺اشتباهات رمان‌نویسان ایرانی: اسماعیل فصیح و فرار فروهر (بخش اول) ✍محسن احمدوند…
  6. Oct 11, 2026تا آنجا که دیده و شنیده و خوانده بود، می‌دانست تا دنیا دنیا بوده است، پول و قدرت همواره در…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →