سانسور فرهنگ و فرهنگ سانسور
🖌محمدجواد روح | سردبیر
🔹دو سال پیش بود که به لطف خوش سلیقگی محمدرضا طاهری، شاعر خوش قریحه و پادکست ساز حوزه ادبیات کلاسیک، سلسله جلساتی مجازی برای خوانش منظومه زیبای «ویس و رامین» را با جمعی از ادب دوستان نادیده گذراندیم.
🔹پیش از این، شنوای پادکست های طاهری در خوانش پنج گنج نظامی و بوستان و غزلیات سعدی بودم. دو شاعر جهانگیر که شاید کمتر کسی در ایران چیزی از آنان نخوانده یا نشنیده باشد. اما وضع «ویس و رامین» و شاعر کمتر شناخته شده اش، فخرالدین اسعد گرگانی، دیگرگون بود. شاعری که نه فقط برای مخاطبان و نسل امروز که برای نسل خود و حتی در میان اهل فرهنگ و ادب نیز، تا حد زیادی مهجور و نادیده مانده است.
🔹حال آنکه با خواندن منظومه اش، هر مخاطبی را از هنر داستان سرایی و شخصیت پردازی و معماسازی و معماگشایی هایش مست می کند. با خوانش «ویس و رامین»، مخاطب خود را با شاعری مواجه می بیند که در مثنوی گویی عاشقانه بر منظومه سرایی چون نظامی گنجوی فضل تقدم دارد و در مسیر این منظومه سرایی سترگ، نکته هایی شاعرانه رو می کند و به ویژه مضمون هایی می پردازد که بسیاری از آنها در آثار شاعران بزرگ سده های بعد (به ویژه نظامی و حتی حافظ و سعدی و مولانا) پژواک یافته است و بازسرایی شده است.
🔹بااین حال، نه «ویس و رامین» و نه فخرالدین اسعد گرگانی چنان که سزای آن است، در تاریخ ادبیات ایران جایگاه نیافته اند. چرایی این امر، نکته درخور تأملی است و فراتر از مباحث ادبی، نوعی نگاه جامعه شناختی فرهنگی و تاریخی را می طلبد؛ جامعه ای که بخشی از گنجینه فرهنگی خود را نادیده می انگارد و در سایه قرائت های خشک اندیشانه دینی و فرهنگی، صاحب قلمانی را به حاشیه می راند و آثارشان را همچون کتب ضاله بایگانی می کند، نمی تواند ادعای رواداری و چندفرهنگی کند.
🔹چنین جامعه ای است که حتی ستارگان نامدار ادب خود چون حافظ را وامی دارد تا از پشمینه پوشان زشت خوی آه و فغان سر دهد یا حتی سجاده نشین باوقاری چون مولانا را پس از چشیدن از قدح عشق و سماع، بازیچه کودکان کوی کند و یا حتی چون فردوسی، تا سال ها عظمت تاریخی که بازآفرید، قدر دانسته نشود؛ تا جایی که حتی در خود شاهنامه، گاه وبی گاه از دشواری روزگار و تنگی معیشت در این رنج سی ساله بگوید و بنالد.
▫️ادامه مطلب
📌هممیهن را در فضای مجازی دنبال کنید:
🔗سایت | 🔗اینستاگرام | 🔗تلگرام | 🔗 یوتیوب
Post #1078
5.19K
