این ویدیوی Filmbaz درباره چیزهایی بود که قبل از دیدن The Odyssey کریستوفر نولان باید بدونیم. چون ادیسه فقط داستان یک قهرمان گمشده تو دریا نیست، ادامه جنگ Troy هست، یک دنیای کامل از پادشاهیهای کوچک، سوگندهای سیاسی، خدایان حسود و آدمهایی که فکر میکردن پیروز شدن، ولی تازه بعد از پیروزی بدبختیشون شروع شد.
🔻 قصه حدود ۳۲۰۰ سال پیش اتفاق میافته. اون موقع نه ایران امروزی وجود داشته، نه یونان به معنی کشور واحد. سمت غرب ترکیه امروزی، پادشاهی ثروتمندی به اسم تروا قرار داشت، کنار دریای اژه و سر مسیر تجاری مهمی بین اژه و دریای سیاه. اون طرف دریا هم مجموعهای از پادشاهیهای کوچک بودن، مثل اسپارت، آتن، آرگوس، پایلوس و مایسنیها. هرکدوم قدرت و ارتش خودشون رو داشتن، ولی فرهنگ و زبانشون به هم نزدیک بود.
💬 نقطه شروع جنگ، هلنه. هلن از خاندان سلطنتی اسپارت بود و میگفتن زیباترین زن اون منطقهست. مشکل این بود که ازدواج با هلن فقط مسئله عاشقانه نبود، یعنی وصل شدن به قدرت اسپارت. برای همین خواستگارها زیاد بودن و هر انتخابی میتونست جنگ درست کنه.
اینجا اودیسیوس یک راهحل سیاسی میده، همه خواستگارها سوگند بخورن که هر کسی انتخاب شد، بقیه ازش دفاع کنن. همین سوگند بعدا دردسرساز میشه. وقتی پاریس، شاهزاده تروا، هلن رو میبره، پادشاهیهای یونانی طبق همون سوگند مجبور میشن متحد بشن و به تروا حمله کنن.
📍 خود اودیسیوس اصلا دلش نمیخواست بره جنگ. تازه بچهدار شده بود و سعی کرد خودش رو دیوانه جا بزنه تا از جنگ فرار کنه. ولی دستش رو خوندن و مجبورش کردن بره. این بخش برای شخصیتش مهمه، چون برخلاف خیلی از قهرمانهای اون دنیا، دنبال افتخار و جنگیدن نبود. طراح سوگند، خودش اسیر همون سوگند شد.
جنگ تروآ قرار بود کوتاه باشه، ولی ده سال طول کشید. دیوارهای تروا نمیشکست، هزاران نفر کشته شدن، قهرمانهای دو طرف از بین رفتن و همزمان تو خود یونان هم بازی قدرت ادامه داشت، چون خیلی از پادشاهها سالها از خانه دور بودن.
🔺 نقش خدایان تو این داستان خیلی پررنگه. آفرودیت، هرا، آتنا، آپولون، خدای جنگ و خدای دریا هرکدوم سمت یکی رو میگیرن، از آدمها کینه دارن، کمک میکنن، ضربه میزنن و عملا جنگ فقط جنگ انسانها نیست. حتی ایده اسب چوبی تروا هم با کمک آتنا به اودیسیوس میرسه. همون اسبی که باعث میشه بعد از ده سال، شهر تو یک شب سقوط کنه.
اما بعد از پیروزی، یونانیها هر کاری که نباید میکردن انجام دادن. معبدها رو غارت کردن، به مکانهای مقدس بیاحترامی کردن، اسیرها رو کشتن و خدایان ازشون عصبانی شدن. برای همین بازگشت فرماندهها تبدیل شد به نفرین. بعضیها مردن، بعضیها دیر رسیدن، بعضیها گم شدن. اودیسیوس هم یکی از همینها بود.
🙅🏼 ادیسه از همینجا شروع میشه، از نتیجه چیزی که اولش پیروزی به نظر میرسید. اودیسیوس بعد از ده سال جنگ، باید برگرده خونه، ولی راهش تو دریا گم میشه. سفرش فقط سفر جغرافیایی نیست، یک جور آزمون اخلاقیه. باید از غرور، وسوسه قدرت، لذت، جاودانگی و خشم خدایان رد بشه تا بفهمه اصلا لایق برگشتن به خانه هست یا نه.
یک نکته مهم دیگه هم روایت غیرخطی داستانه. یعنی اگر تو فیلم ببینیم پسر اودیسیوس بزرگ شده و بعد داستان برگرده عقب، صرفا بازی زمانی نولان نیست. خود ادیسه هم از اول یکی از روایتهای پیشگام غیرخطی بوده. قصه از جایی شروع میشه که سالها از گم شدن اودیسیوس گذشته و بعد کمکم میفهمیم چه اتفاقهایی افتاده.
و خلاصه که ادیسه فقط داستان «یک مرد که میخواد برگرده خونه» نیست. داستان اینه که پیروزی چه هزینهای داره، غرور با آدم چی کار میکنه و قهرمانی که با زیرکی جنگ رو برده، چطور باید یاد بگیره از خودش هم عبور کنه.
🔗 https://www.youtube.com/watch?v=VCHbb_ZvW3Y
✈️ @Mirage_Notes