پستخانه فقط «نیمهشب» باز است.
انتشار نامهها: بین ۲۲:۳۰ تا ۰۲:۳۰
خارج از این ساعت:
پستخانه بسته است.
نامهها در سکوت میمانند.
صندوق پستی :
@Midnightpostmanbot
Post #290
410
تاریخ: ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۳۱
برای: زیباترین حسرت زندگیم
بازم گذرم افتاد به پست خانه نیمه شب ..
اینجا پر از آدماییه که مثل من ، دردِ نرسیدن به عشق رو تجربه کردن . .
میدونی ، الان یاد ۵ ماه پیش افتادم . توی اون روزایی که بیست و چهار ساعته اینجا موشک باران میشد، واقعا دیگه امیدی به زندگی نداشتم .. همه ی آدمای اینجا اینطوری بودن .
ولی میدونی .. من حتی وقتی که مرگ، توی یک قدمیم هم ایستاده بود، بازم توی فکر تو بودم .. اون روزا، درِ دفتر قهوه ای چرمه رو باز میذاشتم ، همونی که برگ برگش پر از عشق تو و عطر تو و یاد تو بود .
روی یکی از صفحه هاش ، نوشتم ((اگه یه روزی اومدی و دیدی که من زیر آوار موندم، بدون که آجر های این سقف ، روی قلبی فرود اومده که پر از عشق تو و یاد تو بود .. بدون که گرد و غبار ، روی دستایی نشسته که حسرت گرفتن دستات رو به گور بردن ))
آره عزیزم ، من اینطوری دوست داشتم ..
روزی صدبار میگم ای کاش اگه قراره یه روزی بمیرم، حداقل چند ثانیه ی آخر زندگیم، توی بغل تو باشم .. عیبی نداره. سهم ما هم از عاشقی این همه حسرت شد ، من که اینطوری توی اوج جوونیم پیر شدم ، حداقل کاش تو حالت خوب باشه❤️🩹
امضا: مادمازل
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۱:۳۱
برای: زیباترین حسرت زندگیم
بازم گذرم افتاد به پست خانه نیمه شب ..
اینجا پر از آدماییه که مثل من ، دردِ نرسیدن به عشق رو تجربه کردن . .
میدونی ، الان یاد ۵ ماه پیش افتادم . توی اون روزایی که بیست و چهار ساعته اینجا موشک باران میشد، واقعا دیگه امیدی به زندگی نداشتم .. همه ی آدمای اینجا اینطوری بودن .
ولی میدونی .. من حتی وقتی که مرگ، توی یک قدمیم هم ایستاده بود، بازم توی فکر تو بودم .. اون روزا، درِ دفتر قهوه ای چرمه رو باز میذاشتم ، همونی که برگ برگش پر از عشق تو و عطر تو و یاد تو بود .
روی یکی از صفحه هاش ، نوشتم ((اگه یه روزی اومدی و دیدی که من زیر آوار موندم، بدون که آجر های این سقف ، روی قلبی فرود اومده که پر از عشق تو و یاد تو بود .. بدون که گرد و غبار ، روی دستایی نشسته که حسرت گرفتن دستات رو به گور بردن ))
آره عزیزم ، من اینطوری دوست داشتم ..
روزی صدبار میگم ای کاش اگه قراره یه روزی بمیرم، حداقل چند ثانیه ی آخر زندگیم، توی بغل تو باشم .. عیبی نداره. سهم ما هم از عاشقی این همه حسرت شد ، من که اینطوری توی اوج جوونیم پیر شدم ، حداقل کاش تو حالت خوب باشه❤️🩹
امضا: مادمازل
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
- 💔 12
- 🕊 2