ساعت: ۰۱:۵۴
برای: شکننده قلبم
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
کاش میشد این حرفا رو به خودت بگم .
کاش میشد دوباره بهت پیام بدم تا سر صحبت و باز کنم.
ولی نمیشه، هربار خواستم همه چیز و درست کنم، تو یه دلیلی واسه نابود کردنش پیدا کردی.
ولی اینا چیزاییه که باید بهت بگم.
نمیتونم بیشتر از این تو دلم نگهشون دارم
میخوام بهت بگم که دلم واسه چشمات تنگ شده .
خیلی زیاد.
آرزو میتونم بتونم برگردم به اولین روزی که دیدمت. اولین قرارمون. جایی که بغلم کردی.
دلم میخواد برگردم به همون قبرستون مسخره
همونجایی که راجبش حرف زده بودیم.
همونجایی که اولین بار بوسم کردی
همونجایی که فهمیدم قراره دلم و بشکنی.
یادمه تو بغلت آروم ترین آدم دنیا بودم.
با اینکه میدونستم حرفات دروغه
ولی قلبم تصمیم گرفته بود باورشون کنه
مغزم تصمیم گرفته بود خاموش بشه و صحنه رو ترک کنه.
یادته چقدر استرس داشتم بابام زنگ بزنه؟
بهم گفتی چشاتو ببند یکم آرامش بگیر
انقد استرس داری نمیفهمی تو بغل دوست پسرتی.
میخوام بگم که دلم برات تنگ شده.
و میدونم تموم شدن چیزایی که بینمون بود یه لحظه ام ناراحتت نکرد.
خیلی زود جام و با یکی دیگه پر کردی.
ولی باید بگم من هنوزم آرزو میکنم برگردم به اولین قرارمون.
جایی که بغلت کردم.
آرزو میکنم برگردم و تمام اتفاقایی که برام افتاد دوباره اتفاق بیوفته، تا فقط بتونم یه بار دیگه به خودم دروغ بگم.
بگم که دوسم داری.
امضا: سایه
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب