TGViewer
پست‌خانهٔ نیمه‌شب پست‌خانهٔ نیمه‌شب @midnight_post · 2.77K subscribers
Post #279 365
تاریخ: ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۰۸
برای: نیکلاس فلامل

این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…

روزی فکر می‌کردم زیباترین انسان روی زمین رو به رویم نشسته است، از هر نظر زیبا، حس می‌کردم خدا یکی از کهکشان هایش را روی خاک آفریده، با چشم عشق نگاهش نمی‌کردم چیزی فراتر از عشق بود.
اما او با چشم عشق نگاهم می‌کرد،.
در وجودش هیچوقت آلودگی و چیزی جز پاکی نمی‌دیدم، انگار آبیِ بود، در دل زمین.
خب پس چه باعث شد؟
کم کم احساس می‌کردم تغییر می‌کند، آلوده می‌شود، آب گل‌آلود می‌شود، به من نفرت می‌ورزید، دنبال منبع گشتم دنبال چیزی یا کسی که تغییرش داد، روی اطرافیانش دست گذاشتم، روی محیطی که در آن زندگی می‌کرد، روی تک تک جزئیات زندگی‌اش دست گذاشتم، به جز خودش!
در این حین عاشقش شدم، با چشم عشق به او نگاه می‌کردم.
فکر می‌کردم بقیه خرابش کردن، همش می‌خواستم فریاد بزنم به کهکشانم دست نزنید ولی صدایم به هیچ جا نمی‌رسید...!
روز ها می‌گذشت و من غمِ آلوده شدنِ او در قلبم رشد می‌کرد، انگار وجودم مریض شده بود و من دارویی برایش نداشتم.
دیگر انقدر انرژی‌ام هدر رفته بود که ازش بدم می‌آمد، حالم ازش بهم می‌خورد، عشقم تبدیل به نفرت شده بود طوری که عشق او نسبت به من تبدیل به نفرت شده بود.
فقط می‌خواستم زجر بکشد و از زجرش گریه می‌کردم، می‌خواستم نفرتم را با تمام قوا برایش نشان دهم، می‌خواستم بفهمد که حسی که قبلا به او داشتم تمام شده است، آرزو می‌کردم بمیرد چون مردن‌اش برایم کمتر درد داشت.
و بعد...
و فقط بعدش
چیزی در وجودم تکان خورد، مثل یک تولد، چشم هایم باز شد...
او تمام مدت از من نفرت داشته...!
سالهای سال...
و حالا من هیچ حسی ندارم عملا هیچ نوع حسی نسبت به تو ندارم!
تو هیچوقت تغییر نکردی تو فقط نقابت را برداشتی.
بلاخره دیدم که اگر با یک چشم با عشق نگاهم می‌کردی با چشم دیگر با نفرت...
همیشه در گوشه‌یی از قلبت می‌خواستی از من تنفر داشته باشی،
همیشه دنبال بهانه‌یی بودی که دانه‌ی آن نفرت جوانه بزند
و آخر سر چون در من آن بهانه را پیدا نکردی خودت درستش کردی...
با چی؟
با اعتراف عشق کهنه‌ات به من و از این طریق نفرت نسبت به خودت.
بدی اش آنجا بود که دیگر همه را با چشم تنفر نگاه می‌کردی،
بدی اش آنجا بود که دیگر وجودت سیاه و تاریک بود،
دیگر سیاهچاله شده بودی.
کهکشانم مرده بود.

پی‌نوشت: نمی‌دانم چه حسی بهت دارم، ولی می‌دانم هزار بار هم به دنیا بیایم هزار بار تو را انتخاب می‌کنم!


امضا: همیشه
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • 🌚 6
  • ❤ 1
  • 🕊 1
More from @midnight_post
  1. Oct 17, 2026آخرین پاکت امشب هم به راه افتاد… چراغ‌های پست‌خانه خاموش شدند؛ اما نامه‌هایی که هنوز در را…
  2. Oct 17, 2026تاریخ: ۲۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۴۱ برای: برای عزیزکرده:) برای عزیزکرده می دونی عزیزکرده ...خیل…
  3. Oct 17, 2026تاریخ: ۲۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۳۵ برای: دایی جان ناپلئون منم امشب دلم برای خودم سوخت. خیلی سو…
  4. Oct 17, 2026تاریخ: ۲۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۰۷ برای: برای پنجاهو و یکی من سلام رفیق سه ساله و همدم ۶ماهه م…
  5. Oct 17, 2026تاریخ: ۲۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۵۹ برای: مهجور چه احساس قشنگ و جالبی ، بین تمامی نامه ها وایب…
  6. Oct 17, 2026تاریخ: ۲۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۵۴ برای: منِ‌واقعی این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… امشب برا…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →