ساعت: ۲۲:۵۲
برای: دختر تابستان
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
سلام الان نامه ت رو دیدم
متاسفم که چنین تجربه ای داشتی و بابت فضولیمم عذر میخوام
ولی تجربه مشابهی دارم، پدرم منم رو هم ترک کرده.
ولی اتفاقات زندگی ما مطمئنا فرق داره ولی در یک مورد مشترکیم . اون هم ملامت کردن و سرزنش کردن خودمون برای رفتاریه که پدرمون باهامون داشتن. پدر من اختلال شخصیت خودشیفته داشت. و من اینو نمیدونستم. و بعدا که هفده سالم شد به این درک رسیدم. چشام روی به همه چیز باز کردم. اینکه مقصر همه چیز جلوه داده بشی و بعد رها بشی کار یک انسان خودشیفته ست. ولی چیزی که باید بدونی اینکه وفتی شخصیت واقعی پدرت رو ببینی میتونی خودت رو ببخشی و به این درک برسی که تقصیری نداشتی.من تونستم واقعیت رو ببینم بدون احساسات منفی و فهمیدم که قربانی بودم در حالی که همیشه مثل یک مجرم باهام رفتار میشد. و به این درک رسیدم که پدرم هیچوقت دوسم نداشت ولی نه برای اینکه من لایق دوست داشته شدن نبودم بلکه بخاطر اینکه اون یک انسان سالم نبود که توانایی دوست داشتن بقیه رو داشته باشه . اگه دوست داری در مورد اختلال شخصیت خودشیفته تحقیق کن. شاید تو هم به روشنایی و درک واقعیت رسیدی.
و اینو بدون من درکت میکنم. و دوست دارم کمکت کنم چون متاسفانه بهایی که من برای فهمیدن حقیقت پرداختم واقعا سنگین بود و دلم نمیخواد این بها رو بپردازی . دلم میخواد حقیقت رو ببینی و خودتو از این درد خلاص کنی.
امضا: نیهان
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب