تاریخ: ۸ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۰۲:۱۶
برای: ویران
من هم به اندازه ریگ های بیابان ، روزهایی گذرانده ام که سرشار از احساس بیزاری نسبت به خودم بوده ام ، کاش برایش دارویی اعجاب انگیز داشتم .
از اینکه در پایان روز سختی که داشته اید خواندن نامه ام باعث بیدار شدن احساس شعف در شما شده خرسندم، حتی اگر به قدر لحظه های زیبا کوتاه بوده باشد.
درست میگویید ؛ جزئیات نعمت اند اما آمیخته با مصیبت.
اما باور کنید مصیبت آن نیز نعمت است ،
اگر به درک آنها توانا نبودیم جهان کسالت بار نمیشد؟
ما با مصیبت ها رفاقتی دیرینه داریم.
منتظر و هیجان زده ام برای چیزی که قرار است بفرستید.
اما کاش به من بگویید چه چیزی را میخواهید جبران کنید؟
امضا: نم
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #886
57
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۸ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۴۲ برای: نم این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… از خود و هرچه هستم، بیزارم. موجودی خودخواه با حافظهای که آکنده به فراموشی ست. مایهٔ تاسف است که قلم خویش را خیلی دیر موقع و در انتهای بامداد بر روی کاغذ می نهم. روز بی حاصلی بود…
- ❤ 1