تاریخ: ۷ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۱۹:۱۴
برای: شبگرد
چه بگوییم با این زبانی که قاصر است از هر قصه و حکایتی؟
تمامی قصهها و حکایتهای مردمان سرزمینم، محکوم به رفتنی اجباری و بیبازگشت است.
شدهایم همانند نوزادی که در آغوش مادر، نه نانی خورده و نه مهری دیده.
تکهپارهام از زخمها و تلاشها و جنگهای نابرابر. اگر حالم را توصیف کنم، چیزی شبیه به تاسیان؛ تاسیانی در حوالی مهرماهی پاییزی، به وقت غروب، ساعت ۱۸:۳۰، که روز جمعه هم هست؛ زمانی که نه شب است و نه روز، نه روشن است و نه تاریک؛ همانقدر معلق و غمگرفته.
به امید روزی که آزاد بشویم از هر آنچه ما را در بند کشیده است.
امضا: اِبهام
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #869
106
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۱۲:۰۶ برای: اِبهام چاره آیی جز بقا ندارم بجنگیم هیچ چیز مانع ایستادن ما نیست. حال خوب تا رفتن اجباری امضا: شبگرد وضعیت نامه: تاخورده تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
- 💔 1