تاریخ: ۶ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۱۹
برای: گورکن بهشت
تنم تابوت غمگینی که جانم را نمی فهمد
دل تنگم حصار استخوانم را نمی فهمد
شبیه بغض نوزادی که ساعتهاست می گرید
پر از حرفم کسی اما زبانم را نمیفهمد
انارم دانه دانه دانه غم دارم
کسی تا نشکنم راز نهانم را نمیفهمد
دل رنگین کمان در اوج هم گاه میگیرد
دل بی دردها،قوس کمانم را نمیفهمد
دلم تنگ است و می گریم ، دلم تنگ است و میخندم
کسی که نیست دیوانه، جهانم را نمی فهمد.
امضا: یونآ
وضعیت نامه: مچاله
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #851
131
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۲۲:۳۹ برای: نمیدانم کسی نمیدونه دردم چیه شاید دردم ی درد خاموشه که شبا روشن میشه روزا زیر پوستم میخابه و شبا گوشت قلبمو میخوره اروم اروم پر درد و بی صدا برای همین شبها صدایی ازم در نمیاد... برای همین. امضا: گورکن بهشت وضعیت نامه:…
- 🕊 3
- ❤ 2
- 💔 1