تاریخ: ۶ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۵۹
برای: آفرینش
زان دنیای خیال اندر سَرَت برایمان بگو
زان خرمستان و آن بوم و بَرَت برایمان بگو
برگ و قلم آور و نگارش برگزین، ای نگارنده
حال که قلم بدست داری، ز بال و پَرَت برایمان بگو
گاه که زیستن بدین دنیا ناامن گردید
مرغ حواس از قفس واقعیت به خیال پرید
منم در سَرَم هزار و اندی خیال انباشته ام
چرا که در واقعیت، امیدهایم بر باد جهید
چه داستان ها که در سَرَم سراییده ام
و چه پرونده ها که در آن گنجانیده ام
چون بدینجا شدنی نبودند، پناه بر آنجا
چه شب ها و روز ها و که آنان را پاییده ام
درد دلم را در ژرفای واژگان جا میکنم
میسوزانم و آتشی برای دردمندان مهیا میکنم
امید که مرهمی بر غم دیگران شوند این واژگان
تا دردها را با مهر و نیکیِ بسیار، جابجا کنم
میشنوم، داستان های زیبایت را 🌾
امضا: سِپیم، غریب آشنا
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #836
423
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۰۰ برای: سِپیم، غریب آشنا ای خدا:))) چقدر لذت بردم از شعر چقدر حس خوبی داشت و کلی ذوق کردم با خوندنش و همین باعث شد تند تند کاغذ بردارم و برات بنویسم. قطعا میام و هرچی از سرزمین خیالاتم جمع کردم برات مینویسم . کلی بحث نامربوط…
- 🕊 4
- 🌚 1
- 💔 1